Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘خامنه ای’

ظرف سه دهه حکومت اسلامی در ایران، اوباش و اراذل که در لایه های زیرین هرم قدرت قرار داشتند، بمرور خود را بالا کشیده و اکنون با دینکاران در رقابت برای تصاحب کامل قدرت قرار گرفته اند. در دهه نخست حکومت دینی، اراذل و اوباش نقش نیروهای سرکوب امنیتی – نظامی و نیز گروههای فشار را بازی می کردند اما در دهه دوم این نقش به یک قدرتِ اقتصادی گسترده تسری یافت و اکنون با پایان دهه سوم، بخوبی گسترش این شبکه به مافیای قدرتمند و عظیم سیاسی – اقتصادی و نظامی دیده می شود.

اراذل و اوباش همواره در راس سوم مثلی قرار داشتند که دو راس دیگر آن دینکاران و قدرتمداران سیاسی بودند و هر کدام از این راسها نیز پایه هایی از محبوبیت در بخشهایی جامعه برای خود دست و پا میکردند سابقه حضور سیاسی لمپنها در نقش گروههای فشار به عصر حکومت سیاسی – مذهبی صفویان و بعد مشروطه باز میگردد.  زمانی که اوباش سنگلج و چاله میدان دسته راه انداختند، جمعی را نیز با خود همراه کردند و به جلوی مجلس رفته و شعار میدادند : «ما دینِ نبی خواهیم- مشروطه نمی خواهیم» . سپس اوباش نزد شیخ فضل الله نوری و حاجی میرزا ابوطالب یزدی و سایر دینکاران مخالف مشروطه رفتند و به اتفاق آنان به میدان توپخانه آمدند و ضمن عربده کشی به سلاخی مردم پرداختند [1]. در بخش نخست نوشته گفته شد که نمونه ی آشکار همراهی سه راس مثلث در کودتای 28 مرداد است. اما رویدادهای پس از خرداد 42 نشان داد که پیوندهای اجتماعی و سنتی دینکاران با لمپنها نیرومندتر است.

نقاط تشابه  برجسته این دو گروه ( لات و دینکار) در مَنِش نوچه پروری، تجدد ستیزی، زن ستیزی، قانون گریزی، خشونت طلبی، باور به  استراتژی ترور و رعب و نسق کشی و نیز جایگزینیِ خرافات بجای اخلاقیات است. طبیعی است که لایه های گسترده ای از جامعه سنتی و مذهبیِ آن روزِ ایران که می توان بخش تاثیرگذاری از آن را در گروههایی از بازاریان (متوسط سنتی) و حاشیه نشینان شهری  یافت،  با این منش همراه بودند.

روح الله خمینی که ادعای ماموریت برای مستضعفین داشت، گرچه آدرس را می داد اما نشانیِ آن دقیق نبود. بدین معنا که ماموریت او برای بهبود زندگی طبقه «مستضعف اقتصادی» و فقرا دستاوردی نداشت بلکه حاصل آن به سود جیب قشر «مستضعف فرهنگی» و لمپن ها سرازیر شد. برای حفظ امنیت حکومت اسلامی، گروههای چماقدار به مرور در محلات شهرها و روستاها بوسیله ملاها  تشکیل شدند. تشخیص مرز بین متعصبان اسلامگرا و لمپنها در گروههای چماقدار حکومتی اوایل انقلاب،  بواسطه رفتار مشابه آنها اغلب بسیار دشوار است. دسته های چماقداری که در سالهای نخست انقلاب در کار سرکوب  مخالفان حکومت بودند ملغمه ای از این دو گروه بودند که تشابهات زیادی هم از نظر رفتاری و فرهنگی داشتند با این تفاوت که اسلامگرایان از روی اعتقاد دینی و فرهنگ قشری به اوباشگری دست می زدند و لمپنها  از روی غریزه  و فرصت طلبی،  اما نتیجه ی عمل لمپنیزم بوده است. از سردسته های مشهور چماقداران خیابانی در ابتدای انقلاب باید از هادی غفاری نام برد که در سرکوب دانشجویان در هنگامه ی انقلاب فرهنگی و نیز گروههای مخالف سیاسی بسیار فعال بود. از شعارهای این گروههای تندرو که خود را «حزب الله» می نامیدند این بود :    «خمینی ی عزیزم بگو تا خون بریزم» [2] .  این گروههای اوباشِ عقیدتی یا طبقاتی  بمرور در نیروهای نظامی ، امنیتی و قضایی حکومت جذب شدند و در این نوشته بطور مشخص به زمینه های اوباشگری در نیروهای بسیج، سپاه و نیروی انتظامی پرداخته میشود.

سید علی خامنه ای رهبر فعلی جمهوری اسلامی  از ابتدای انقلاب علاقه خاصی به امور امنیتی و نظامیگری داشت و همواره مشاغلی در این حیطه به عهده می گرفت. وی پس از درگذشت خمینی ،  با برنامه ریزی یار بانفوذ سابقش اکبر رفسنجانی و همراهی احمد خمینی به رهبری حکومت انتخاب شد.  صلاحیت وی برای ارتقا به مقام ولایت فقیه حتا از سوی دینکاران بشدت زیر سئوال بود و نزدیکان و یاران و مدیران درجه اول خمینی نیز بخوبی از این امر آگاه بودند و از طرف دیگر فاقد کاریزمای خمینی نیز بود. خامنه ای ناچار برای پر کردن خلا مشروعیت دینی و سیاسی، روزبروز تکیه اش به نیروهای امنیتی و نظامیِ رده های میانی  که میتوانستند نزدیکان معتمدتری برای او باشند، بیشتر میشد و همزمان به حذف و برکناری یاران و همدستان سابق و نزدیکان خمینی روی آورد تا بتواند ضمن ایجاد یک  مشروعیت آمرانه، طبقه ی جدیدی از وفاداران را به دور خودش ایجاد کند [3] . تاکتیک اصلی خامنه ای برای جذب این گروه از وفاداران به عنوان مدیران جدید کشور،  بهره برداری از طمع قدرت و ثروت آنان به عنوان طبقه نوکیسه بی فرهنگ [4]   بوده است و همزمان برای به خدمت گرفتن سیاهی لشکر عقیدتی از میان «بسیجیان جنگ ندیده» از  استراتژی فریبکاری دینی و اسطوره سازی مذهبی سواستفاده جسته است.

این سیاست خامنه ای منجر به آن شد که اوباش خیابانی حزب الله و امنیتی – سپاهی های درجه دوی دهه شصت، در دهه هفتاد به فعالیت های اقتصادی و فرهنگی روی اورده و پس از 18 تیر 1378 در عمل به عنوان رقبای تازه سیاسی در کنار دینکاران وارد صحنه شوند. برکشیدن احمدی نژاد به عنوان یک فرد بی فرهنگ و شرور با پشتیبانی نیروهای نظامی و امنیتی نیز در ادامه سیاست خامنه ای برای کوتاه کردن ارتفاع سیاستمداران حکومت اسلامی نسبت به ارتفاع شخصیتی خودش بوده تا از این جهت بتواند احساس بلندمرتبگی به خودش القا کند.

 

سپاه، فرهنگ بسیجی و آیین چماقداریِ دینی

وزیر علوم حکومت اسلامی در اظهار نظری گفته بود که دانشگاه مخالف فرهنگ بسیجی با خاک یکسان میشود. [5] از این گفته بخوبی میتوان به ماهیت آنچه موسوم به فرهنگ بسیجی است، پی برد. بسیج در حال حاضر ابزار حکومتی برای آزار و سرکوب خیابانی مردم تا مرز کشتار محسوب میشود.  عنوان بسیجی برای بسیاری از شهروندان ایرانی، یادآور نوجوان 14-15 ساله ای است که باتوم یا اسلحه به دست بر سر چهارراه ها ایستاده و به بازرسی، توهین و آزار رهگذران میپردازد،  البته برخی هم با شنیدن این نام به یاد کودکانی می افتند که در زمان جنگ ایران و عراق  از طریق مساجد به جبهه ها می رفتند و هرگز باز نمی گشتند. بسیجیان جوان معمولن افرادی بشدت مذهبی دُگم با بینش تک محوری هستند و هرگز فرصت تجربه شخصی ارتباط با ملل و تمدن و فرهنگهای متفاوت را نداشته  و تصور می کنند در مرکز حق مطلق قرار دارند و به نظرشان امام خامنه ای مرکز کاینات است و همه جهان و سیارات و منظومه ها پیرامون بیت رهبری میچرخد و بر اساس آموزه های تقلیدی، رفتارهای اوباشگرانه را آیین ولایتمداری می دانند.

«فرهنگ بسیجی» که توسط حکومت اسلامی تبلیغ شده و میشود، دارای شاخص هایی از قبیل ولایت پذیری، امر به معروف و نهی از منکر ، غیرت دینی و خشم مقدس است که معادل دقیق آنها را در فرهنگ  لمپنها عبارتند از نوچه گریِ آقا، تجاوز به حریم شخصی و دخالت در زندگی دیگران، تفتیش عقیده و خشونت طلبی. این یعنی آنکه حاکمیت با استفاده از تعاریف مذهبی، پرورش طبقه  لمپن و لات را بصورت تئوریزه درآورده است و آن را فرهنگ بسیجی میخواند.

در اینجا مناسب است که کمی به تاریخ نقب بزنیم و شکل گیری سپاه و بسیج را نگاهی دوباره  بیاندازیم.  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در 2 اردیبهشت 1358 بدلیل بی اعتمادی به ارتش،  با پشتیبانی روح الله خمینی و توسط گروهی از  اسلامگرایان تندرو به منظور حفاظت از منافع ایدئولوژیک حکومت اسلامی  تاسیس یافت . برعکس ارتش ایران، حراست از منافع ملی  وظیفه سپاه  نبوده  و نیست. سازمان بسیج مستضعفان نیز در تاریخ  5 آذر 1358 به فرمان روح الله خمینی  با هدف  سازماندهیِ مردمِ حامی حکومت اسلامی تشکیل یافت و زیر نظر سپاه پاسداران قرار گرفت.  سپاه و به تبع آن بسیج در دوران جنگ با عراق بمروردر کانون توجه قرار گرفتند.

واقعیت آنست که بزرگترین پیروزی ملی ایرانیان در جنگ با عراق طی دو سال نخست، در آزاد سازی حصر آبادان و سپس بازپس گیری خرمشهر با مدیریت فرماندهان ارتش بدست آمد  و البته نیروهای مردمی و سپاهی زیادی نیز در این نبرد میهنی فداکاری کردند و جان باختند [6]. اما طی شش سال باقیمانده جنگ که از جنبه میهنی خارج و بصورت ایدئولوژیک حکومتی برای رسیدن به قدس از راه کربلا درآمده بود، قدرت سپاه بمرور افزایش یافت و از آنجاییکه فرماندهان سپاه دارای سواد و دیسیپلین نظامی نبودند، تنها تاکتیک موثر آنان برای پیشروی در جبهه ها، استفاده از موج پیاده نظام  و دادن تلفات سنگین انسانی برای هر پیشروی بود و طی آن شش سال این نیروها برای حفظ منافع ایدئولوژیک حکومتی از جان خویش مایه گذاشتند . وظیفه بسیج در سالهای جنگ،  تحریک عواطف مذهبی کودکان و نوجوانان جامعه و کشاندن آنان به جبهه های جنگ بود. مشهور است که در آن زمان حکومت کلیدهای پلاستیکی بهشت را بین این کودکان تقسیم کرده بود و نیز اسب سوارانی را نیز به استخدام در آورده بود که هر از چندی در نقش امام زمان شیعیان در افق اردوگاهها ظاهر شوند تا آمادگی این کودکان برای شهادت تقویت شود.

با پذیرش قطعنامه توسط خمینی، سپاهیان و بسیجیان که هزینه های فراوانی برای   پیشروی بسوی قدس داده بودند، همه چیز را از دست رفته دیدند و  در معرض ضربه روحی شدیدی بودند. گروهی از این نیروهای حزب اللهی حالت طلبکاران از حکومت را پیدا کردند و انتظار داشتند جامعه باید تاوان ناکامی آنها را بدهد. این البته برای حکومت دینکاران نیز “تهدید” محسوب میشد، از این رو حکومت باید این تهدید را به فرصت تبدیل میکرد.پس از مرگ خمینی، توهم همیشگی خامنه ای در خصوص لزوم مبارزه با فرهنگ طبقه متوسط و تمدن شهرنشینی به عنوان «دشمن»، و اتکای وی به نیروهای نظامی اش سبب شد که جبهه ی تازه ای برای بسیجیان و سپاهیان در شهرها و برعلیه طبقه متوسط مدرن معرفی شود. از ابتدای دهه 70  بسیج با  همکاری سپاه و نیروهای اطلاعاتی گروه چماقدارانی به نام «انصار حزب الله» تشکیل دادند که شاخه های آن از درون بسیج دانشگاه تا حراست ادارات گسترده شده بود. آنها در این دوره باید به سینماها و مراکز فرهنگی و تفریحی در شهرها حمله می کردند و دانشجویان و مردم عادی را کتک می زدند تا از تهاجم فرهنگی جلوگیری کنند.

از سوی دیگر واگذاری باجهای علمی و اقتصادی به وزارت اطلاعات و سپاه و بسیج و کمیته چی ها  نیز در این دوره آغاز شد. اعطای درجه بندیهای بی ضابطه ی نظامی در سپاه و نیروی انتظامی، توزیع درجات فله ای علمی دکترا بین  افرادی از قبیل دکتر حسین الله کرم، دکتر محسن  رضایی، دکتر حسن عباسی و امثالهم و مهمتراز همه اعطای مزایای اقتصادی ویژه  و انحصار ثروت ملی به سردارهای میلیاردر مانند صادق محصولی در این چارچوب بوده است.. [7]

پس از جنایت  18 تیر 1378 و رو شدن دست نیروهای اوباش امنیتی نظامی حکومت در آن رویداد، بمرور ترکهایی در این نیروها و در جهت ریزش قدیمی ترها آغاز شد.  اما دینکاران که صدها سال کنترل و نفوذ در اعماق فرهنگ مذهبی و سنتی جامعه را تجربه کردند،  راه جذب گروههای تازه را از طبقات پایینِ فرهنگی و اقتصادی بخوبی بلد هستند.  شواهد موجود نشان داده که این نیروها در سنین پایین بیشتر تحت تاثیر باورهای خرافی و اعتقاد به امام خامنه ای قرار می گیرند و حداکثر به «ساندیسی» راضی هستند، اما هر چه سن و تجربه آنها بیشتر میشود، ساندیسهای جذابتر و باجهای بزرگتری می خواهند و نمونه جالب یکی از این لمپنها فردی بنام حسن میرکاظمی  است که ضمن مدیریت کارخانه های   دنیای فلز، پارسیان فلز البرز و لوح فشرده پارس همزمان سرپرستی بسیج مسجد الهادی و چماقداران موتورسوار را به عهده دارد و البته  بدهکارترین وام گیرنده به بانک کشاورزی با یک فقره بدهی 175 میلیارد تومانی هم بوده است. [8]

 

حسن میرکاظمی

بر اساس تحقیقات مؤسسه رند، سپاه پاسداران ایران از زمان پایان جنگ ایران و عراق تاکنون با انعقاد ۷۶۵۰ قرارداد از طریق مؤسسات وابسته به خود فعالیت‌های اقتصادی گسترده‌ای داشته‌است. موقعیت ویژهُ سپاه، این نهاد را از شرکت در مزایده‌های اقتصادی برای خرید سهام شرکت‌ها بی‌نیاز کرده‌است و این مسئله موجب رنجش بخش خصوصی شده‌است. از تحلیل‌گران اقتصادی ایران نقل کرده که درآمد حاصل از فعالیت سپاه در «عرصه‌های غیرقانونی اقتصاد» تا ۱۲ میلیون دلار در سال می‌رسد. [9]

یکی دیگر از چهره های شناخته شده  چماقداری بسیج، مسعود دهنمکی است که  در جنایت 18 تیر 1378 نیز شرکت داشته و آشکارا از قتل روشنفکران سکولار پشتیبانی میکرد. بنا به نظر خانواده عزت ابراهیم نژاد  که در جریان حمله لباس شخصی های بسیجی و نیروی انتظامی به کوی دانشگاه کشته شد، مسعود ده‌نمکی و مهدی صفری تبار پسر امام جمعه اسلامشهر در قتل پسرشان دست داشته  و خطاب به ده‌نمکی می گویند:

در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، عزت را شبانه و تک و تنها به گوشه‌ای کشاندی و با ضربات چاقو، زنجیر خودت و دوستانت عزت را از پا درآوردی و در نهایت با تیر خلاص مهدی صفری تبار پسر امام جمعه اسلامشهر (فرمانده سپاه) که در شقیقه و چشم چپ عزت وارد کرد او را از پای در آوردید… [10]

 

دهنمکی پس از برکشیدن احمدی نژاد و هم تیپ هایش به سطوح بالای سیاسی، فیلمی به نام «اخراجی ها» را با موضوعِ   تحول معنوی اوباش تحت تاثیر شرکت در  جبهه  وجنگ و آکنده از دیالوگهای لمپنی و لات بازی  کارگردانی  کرد  تا فرهنگ بسیجی را به عرصه هنر هم   وارد کند. این فیلم  با پشتیبانی کامل حکومت به مورد استقبال گسترده و بی نظیری  از سوی اقشار مختلف مردم با فروش میلیاردی  قرار گرفت که در خصوص چرایی آن نظرات مختلفی ابراز میشود. گرچه از یک سو برخی این موفقیت  را مرهون واقعگرایی فیلم می دانند [11]، اما از سوی دیگر بسیاری آن را بدلیل نیاز مردم تحت سیطره حکومت دینی به خنده و  رفع تابو از ادبیات اوباش در سینما [12] و البته شاید کنجکاوی تماشاگران در خصوص شخصیت بدنام دهنمکی می دانند. نکته ی ظریفی که در مورد داستان دهنمکی  میشود اشاره کرد آن است که شاید وی با قهرمانان فیلمش همذات پنداری کرده، و خود را یکی از آن اراذلی میداند که با حضور در جبهه حق علیه باطل، نور معنویت در دلش تابیده است.

افزایش تصاعدی نارضایتی های مردمی از حکومت دینی در دهه هفتاد و اوج آن در 18 تیر هم دینکاران و هم فرماندهان فاسد سپاه را از آینده بیمناک می کرد. فاز نهایی این کار اردو کشی علنی سپاه به صحنه سیاسی بود.  پیش تر در خصوص انتصاب محمد علی (عزیز) جعفری به فرمانده سپاه توسط خامنه ای علایمی آشکار شده بود. در حقیقت سابقه ی عزیز جعفری در زمان فرماندهی قرارگاه ثارالله و سرکوب اعتراضات دانشجویی نشان می داد که خامنه ای از دو سال پیش از انتخابات ریاست جمهوری 1388 خود را  برای سرکوب شدید مردم آماده می کند.

محمدعلی جعفری با دسته‌بندی تهدیدات علیه جمهوری اسلامی به تهدیدهای نرم، نیمه‌سخت (شورش‌های مردمی بدون سلاح گرم، تهدیدهای اقتصادی-سیاسی داخلی و خارجی) و سخت (شورش‌های مسلحانه، جنگ داخلی و جنگ خارجی) وظیفه مبارزه با تهدید نرم را به بسیج غیرنظامی، نیمه‌سخت را به بسیج نظامی و سخت را به نیروی زمینی سپاه و بسیج نظامی محول می‌کند. در حقیقت دغدغه و وظیفه اصلی وی سرکوب مردم و البته با تقسیم بندی آن در مراحل گوناگون تهدید علیه حکومت اسلامی است. [13] افزایش بودجه نظامی و نیروهای سپاه و بسیج از سال 85 با نظر خامنه ای نیز  اهداف مشخصی را در همین جهت تبیین می کند. [14]

 


سردارانِ تیغ زن

نهاد مسلح دیگری که  برای حفظ امنیت انقلاب اسلامی تشکیل  شد کمیته انقلاب اسلامی بود که  تاسیس آن به 23 بهمن 1357 باز میگردد و  پایه های آن در مساجد محلات ریخته شد [15] و  در کنار گروهی از انقلابیون این ارگان مکان مناسبی نیز برای گردهم آمدن و تجدید قوای گروهی اوباش حاشیه نشین شد. سازمان «کمیته های انقلاب اسلامی» نقض حقوق شهروندی و تجاوز به حریم خصوصی را  برای همیشه در تاریخ حکومت مذهبی ایران  نهادینه کرد.

اسماعیل افتخاری ملقب به اسمال تیغ زن

این کمیته ها بعدها در اواخر دهه شصت با شهربانی ادغام شد و نیروی انتظامی کل کشور حاصل آن است. تعیین فرمانده این نیرو به دستور مستقیم رهبر جمهوری اسلامی و یا پس از تفویض وی به وزیر کشور صورت می گیرد و البته حاصل این اقدام مسلط کردن نیروهای کمیته چی بر شهربانی طی یک فرآیند میان مدت بود.  آن گروه از نیروهای لمپنی که در کمیته ها جمع شده بودند، توانستند اخاذی، مصادره اموال مردم، سرقت ، تجاوز و  قتل شهروندان را در پوشش «عمل انقلابی» دنبال کنند. نمونه مشهور این گروه  «اسماعیل افتخاری» یا «اسمال تیغ زن» محسوب میشود، فردی که از باجگیران محله جمشید تهران در پیش از انقلاب بود و پس از انقلاب تا سرکردگی در کمیته های  انقلاب و نیز مدارج بالای وزارت اطلاعات را پیمود و پرونده سنگینی از جرایم از سرقت تا قتل را با خود حمل می کند. وی در ابتدای انقلاب اقدام به راه اندازی » گروه ضربت جنوب تهران » نمود و کارش را با حمله به منازل و مغازه ها و ادارات جنوب تهران و بازداشت افرادی را که وی ساواکی و شهربانی چی زمان شاه می خواند آغاز کرده ، گروه ضربت بعدها در کمیته های انقلاب اسلامی ادغام شد و وی نیز به عنوان اولین فرمانده کمیته منطقه 12 تهران شناخته شد. جالب آنجاست که روز 5 مهرماه 1358 مهدوی کنی سرپرست وقت کمیته های انقلاب از تصفیه کمیته ها از نیروهای ناسالم خبر داده بود [16] حال آنکه بعدها  نه تنها اسمال تیغ زن ترفیع گرفت بلکه بنا به گفته برخی منابع، از همپالکی های آن روز وی دستکم دو نفری اکنون در رتبه های بالای نیروی  انتظامی مشغول به کارند، سردار علیرضا طاهری و سردار علیرضا اکبرشاهی که این دومی   هم اکنون فرمانده انتظامی استان تهران است. [17]  و [18]

 

سردار علیرضا اکبرشاهی از همکاران اسمال تیغ زن در باند ضربت جنوب تهران

در میان سرداران نیروی انتظامی امثال این افراد هرگز کیمیا نیست. از سردار فرهاد نظری یکی از متهمان یورش به کوی دانشگاه در سال 1378 گرفته [19] تا سردار محمد رضا نقدی (فرمانده فعلی بسیج)  شکنجه گرِ  بازداشتگاهِ مخفیِ وصال [20]  سردارهای چماقدار و لات فراوانند  و البته همه هم به بد اقبالی سردار رضا زارعی نیستند [21]  که ظاهرن گاهی اختلافات درونی شبکه های حاکم سبب حذف و افشای گوشه ای از فساد آنها شود. چنانچه ماجرای حضور و رفتارهای جنایتکارانه سردار احمدرضا رادان جانشین فرمانده کل نیروی انتظامی در بازداشتگاه کهریزک با سکوت و انکار به بوته فراموشی سپرده شد. [22] نقشی که بنا به گزارشی از گفته های شاهدان عینی که بدلایل مشخص جرات بیان نام خود ندارند، چنین ذکر شد:

هر روز صبح سردار رادان به این محل سرکشی می‌کند و خود شخصا هر روز چند نفر از بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار می‌دهد. بهترین ابزار شکنجه در دست رادان، شلنگ است. وقتی صبح هر روز صدای هلیکوپتر می‌آید، بچه‌ها به خود می‌لرزند و می‌فهمند که رادان آمده. [23]

از نکات حیرت آور هم اینکه همین افراد هر از گاهی طرحی به نام مبارزه با ارذل و اوباش اجرا می کنند و گویی رقبای فقیر، بی نفوذ و بی قدرت خود را حذف میکنند. در تمام بیانیه های نیروهای انتظامی و سپاه و سخنرانی های سرداران آن در طول این سالها هر جا به مردم معترض به حکومت اشاره شده، زبان و ادبیات لمپنی و تحقیرآمیز همراه با توهین، تهدید و نسق کشی بکار رفته و در رویدادهای پس از انتخابات 88 که کار را به کشتار علنی مردم بی دفاع با سلاح سرد و گرم در خیابان و شکنجه و تجاوز جنسی به معترضان رساندند.

 

ضیافت شام احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی برای مورالس رییس جمهور بولیوی

«اوباش سالاری» در ایران امروز یک واقعیت است. ایرانیانی که در جامعه ایران زندگی می کنند ترویج فرهنگ لمپنیزم را از سریالهای تلویزیون دولتی  گرفته تا برخوردهایِ اداریِ روزمره احساس می کنند و می بینند که  ظرف 30 سال گذشته روز بروز حکومت بیشتر ماهیت واقعی خود را آشکار کرده و تلاش پردامنه ای می کند تا مدل رفتاری فرد لمپنی مانند احمدی نژاد را به عنوان الگویی برای هر شهروند ایرانی تبدیل کند. رفتارهای حکومت اسلامی-نظامی ایران رفتارِ نظامیان اقتدارگرا نیست، بلکه رفتار عده ای اوباش مسلح است. اوباشی که درجات سرداری و دکترا و میلیاردی و احکام ریاست و وزارت گرفته اند اما نکته ای که خودشان هم می دانند آنست که «اسمال تیغ زن درون بیت رهبری هم که برود، باز همان اسمال تیغ زن است».

 

لینک نوشته در وبسایت  اخبار روز :  http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=33933

 

*توضیح:

عنوان این نوشته با الهام از عنوان نوشته دکتر هوشنگ کاووسی منتقد سینمایی در سال 1348 با عنوان «از داج سیتی تا بازارچه نایب گربه» در نقد فیلم قیصر گرفته شده است

———————————————————————————————————————————–

پانویس:

[1] اراذل و اوباش حکومتی – دکتر مسعود نقره کار http://www.iranian.com/main/2007-11

[2] گروههای «فشار و کشتار» سربازان امام خمینی –  دکتر مسعود نقره کار http://www.bidaran.net/spip.php?article145

[3] رابطه رفسنجانی و خامنه ای؛ عشقی که ناتمام ماند – فرج سرکوهی http://www.radiofarda.com/content/f4_Hashemi_khamenei_relation_cut_power_struggle/2081089.html

[4] Nouveau Riche

[5] وزیر علوم: دانشگاه مخالف فرهنگ بسیجی با خاک یکسان می شود http://www.radiofarda.com/content/F11_Iran_postelection_Daneshju_university/2140659.html

[6] حماسه آفرینیهای ارتش در خرمشهر http://www.parsa-ds.com/221843/sec_9/p_20.aspx

[7] مصاحبه تابناک با عبدالحسین الله کرم از بنیانگذاران انصار حزب الله  http://www.tabnak.com/nbody.php?id=59310

[8]  حسین میر کاظمی لباس شخصی اسلحه بدست کتاب می نویسد http://gigairani.blogspot.com/2009/07/0.html

[9] گزارش لوموند از مداخله سپاه پاسداران در امور اقتصادی : رشد مجتمع های صنعتی – نظامی  http://oceania5.wordpress.com/2010/02/18/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%84%D9%88%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%D9%87-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF/

[10] قاتل ابراهیم نژاد از شهدای ۱۸ تیر را بهتر بشناسیم !ده نمکی کیست؟ http://pars24.co.cc/1389/04/18/post-699/

[11]اخراجی ها http://nokteha.parsiblog.com/-228695.htm

[12] سلطه کمدی ابتذال بر سینمای ایران http://www.tebyan-golestan.ir/papers/subpaper.aspx?id=39&category=ar

[13] »«تغییرات تدریجی در سپاه و تصفیه پاسداران قدیمی http://www.radiofarda.com/content/feature/417380.html

[14] افزایش 200 درصدی بودجه پایگاه های بسیج http://www.radiofarda.com/content/f3_basij_budget/457002.html

[15] تشکیل نیروی انتظامی به روایت اولین فرمانده آن  http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=572125

[16] تصفیه پاسداران ناسالم کمیته ها – گشت و گذاری در روزنامه های 30 سال پیش – شهروند امروز http://www.shahrvandemrouz.com/content/1960/default.aspx

[17] تیغ کش انقلابی آزادی ات مبارک – گفتنی ها،  امیرفرشاد ابراهیمی  http://www.goftaniha.org/2008/10/blog-post_08.html

[18] اسمال تیغ زن یکی از متجاوزان به زندانی ها http://moj-sabz.ning.com/profiles/blogs/3710905:BlogPost:3204

[19] فرجام غم انگیز پرونده کوی دانشگاه – چشم از حدقه در آمده محسن جمالی و لبخند تمسخر آمیز سردار نظری  http://wp.me/p15jfQ-5Vj

[20]  شکنجه گر ناجا در سمت فرماندهی بسیج http://www.rahesabz.net/story/2349/

[21] ماجرای بازداشت فرمانده نیروی انتظامی استان تهران به همراه 6 زن  http://7tir.com/news/index.php/721/

[22]  سکوت رادان درباره نقش خود در کهریزک http://laknews.parsiblog.com/1196084.htm

[23]  کشتار و شکنجه تکان دهنده در کهریزک – موج سبز آزادی http://www.mihan.net/y/1388/05/Mihan-05-06.htm#07

ماجرای بازداشت فرمانده نیروی انتظامی استان تهران به همراه 6 زن

Advertisements

Read Full Post »

خامنه ای! من هم  شاید یکی از آن ۵ اسیر آزاده ای باشم که بزدلان دستگاه بیدادگری اَت بدون آنکه شهامت داشته باشند ناممان را اعلام کنند مگر رسواتر شوند، می خواهند به جرم محاربه محاکمه مان کنند.  من هم یکی از آن میلیونها هستم که وقتی با دست خالی به خیابانهای شهرمان رفتیم، تا با سکوت اعتراض کنیم، مزدورانت با باتوم بر سرمان کوفتند، فریاد زدیم« رای ما رو پس بده»، بسیجیانت به ما شلیک کردند. سنگ بر آنها پراندیم، ما را به زیر ماشینهایشان له کردند، داد این بیداد را خواستیم و شعار مرگ بر دیکتاتور دادیم، به خانه مان ریختند، به اسیری مان بردند و ما را شکنجه کردند. بر این جور نفرین کردیم در پاسخ  سپاهیان چپاولگرت به ما تجاوز کردند و با میلگرد و قمه استخوانهایمان را خرد و بدنمان را  تکه پاره در بیابانی رها کردند، و ما باز به خیابانهای شهر خودمان، کشورمان، ایران مان رفتیم تا فریاد کنیم که این حکومت هر سلاحی دارد جز انسانیت و این حاکم هر دارایی دارد جز شرف، و ما سلاحمان زبان و قلممان است. بر دیوار می نویسیم، بر اسکناس می نویسیم و فریاد می کشیم که خامنه ای  ضحاک تویی، که دهها جوان کشتی و جنازه هایشان را مخفیانه دفن کردی. خامنه ای ! محارب تویی که خدا را کشتی و اکنون می خواهی بر جایش خدایی کنی و گرگهای بسیجی ات به سجده ات می افتند تا جای سُم هایت را لیس بزنند. خامنه ای!  تویی که می ترسی در خیابانهای شهر راه بروی و به سوراخی خزیده ای و عده ای جنایتکار و مداح درباری به دورت پیچیده اند تا حفظ جان بی مقدارت  را دستمایه ی چند صباحی بیشتر، تاراج و ترکتازی خود قرار دهند.   ولی ایران مال ماست، خیابانها و آینده اش سهم ماست و چون کسی را نکشته ایم، پنهان هم نشدیم، پس با همین دست خالی و زبان رسا، تو را از مسند خدایی ات پایین میکشیم و محاکمه می کنیم. ما شاهد روزی خواهیم بود که تو وپاسداران چپاولگرت که اکنون سرمست خون و پول هستند، در دادگاه ملت ایران با عجز و لابه به پای مردم بیافتند و با زاری درخواست بخشش کنند. خامنه ای محارب تویی، ما آزاده اییم.

Read Full Post »

 متن نامه ی واکنشی  رضایی به خامنه ای پیرامون بیانیه شماره ۱۷ میرحسین موسوی دارای تناقض واضحی است. در قسمت نخست نامه حضور مردمی در تظاهرات حکومتی را تقدیر کرده و راه نجات نظام می داند، زیرا گفته « در خنثی نمودن برنامه های دشمن نیز نقش بی بدیلی خواهد داشت. یکبار دیگر ثابت شد که توسل به امام حسین (ع) و ادامه پيروي از مرام و مكتب حيات بخش او، وسيله نجات ملت ایران است» اما در قسمت انتهایی پس از اینکه نامه موسوی را به نوعی عقب نشینی و سازش وی برشمرده، بلافاصله حل اختلاف با معترضان را گفته «می تواند سر آغاز یک حرکت وحدت بخش در جبهه معترضین با دیگران باشد» و نیز  «دشمن كمين كرده را نا اميد سازند» و  این بدان معناست که آنچه در بخش نخست نامه گفته بود، نادرست بوده و ادامه ی اختلاف موجود برای نظام خطرساز است. در بخش میانی نامه نیز آنجایی که خواسته بیانیه موسوی را درخواست برای سازش جلوه دهد، گفته است « عقب نشینی آقای میر حسین موسوی از انکار دولت آقای احمدی نژاد و پیشنهاد سازنده ایشان به اینکه مجلس و قوه قضاییه به وظایف قانونی خود در قبال پاسخگو کردن دولت عمل کنند» تا با تکیه بر اصطلاح عقب نشینی گوشه ای هم بر این داشته باشد که مجلس و قوه قضاییه، تاکنون بر وظایف خود برای نظارت بر دولت عمل نکرده است. البته وی اذعان داشته که موسوی دولت احمدی نژاد را تایید نکرده ولی در ضمن رضایی محتوای نامه خود به خامنه ای را با لحن چاپلوسانه و برای خوشایند وی نوشته تا ملتمسانه خامنه ای را برای پذیرش شرایط موسوی (یا بطور کامل یا مشروط) راضی کند. بطور خلاصه مهمترین نکته که به وضوح از محتوای این نامه ی آشفته می توان برداشت کرد، هراس از بالا گرفتن تضادها بین دو طرف است که برای نظام خطرات جبران ناپذیر خواهد داشت، خطری که جز تبدیل جنبش موجود به انقلاب نمی توان تعبیر کرد. همچنین محسن رضایی دارای بخشی طرفدار از پایوران قدیمی جمهوری اسلامی است که اغلب از پاسداران و بسیجیان زمان جنگ با عراق محسوب میشوند و طی انتخابات رقابت های انتخاباتی گذشته آشکار گردید پایگاهی حدود یک تا دو میلیون هستند و این بخش بنا بر آنچه در خصوص قتل محسن روح الامینی و واکنش های پدر وی یا سردارانی چون حسین علایی دیدیم به نوعی بر علیه دولت احمدی نژاد شکل گرفته و ادامه ی روند این تزاحم می تواند منجر به ریزش آن بدنه به نفع جنبش مردمی سبز گردد. اما آخرین نکته که می توان گمانه زنی کرد، میل محسن رضایی به معرفی کردن خود به عنوان یک عنصر موثر واسطه بین دو سوی درگیری و به عهده گرفتن نقش مهمتر است، که علاوه بر قدرت طلبی شخصی وی می تواند به نوعی درخواست معرف بازگرداندن طیف های مورد اعتماد خمینی به قدرت باشد، گروهی که خامنه ای آنها را ظرف ۲۰ سال گذشته از قدرت کنار زد. در مجموع و کماکان این نامه اذعان به شدت بحران فزاینده در میان دستگاه حاکمه جمهوری اسلامی و طیفهای درونی و بویژه بخش های محافظه کار آن است.

Read Full Post »

برای آنکه بتوان شدت ضربه وارد به حکومت را در روز ۱۶ آذر،  سالروز ملی دانشجو، درک کرد نگاهی به پیامدها و واکنش های سرکوبگرانه  حکومت در آن روز و پس از آن رهگشاست. گسترش جنبش به شهرهای گوناگون کشور و عمق یافتن جنبش سبز ۶ ماه پس از تولد آن، به گونه ای بود که حجم تصاویر و اخبار این روز تاریخی که به رسانه های جهانی فرستاده شد، ثابت کرد بزرگترین ۱۶ آذر همه دوران در ایران برگزار شده است. نکته دیگر جهتگیری شعارها بر ضد رهبر کل نظام سید علی خامنه ای بود. اگر چه رسانه های حکومتی مطابق با سیاست گذشته خود ضمن ممنوع کردن فعالیته خبرنگاران خارجی برای ۳ روز و قطع ارتباط سریع و آسان به اینترنت، سعی در اخلال در خبررسانی این روز داشتند اما همه ی دنیا، ازقدرت و نحوه سمتگیری این جنبشِ رو به تکامل آگاه شدند. همزمان با نزدیکتر شدن ماه محرم که امکان تجمعات اعتراضی گسترده تر و تا مرز سقوط دولت را فراهم می کند، رسانه های جمهوری اسلامی نیز طی اقدامی تبلیغاتی، اقدام به پخش تصاویر آتش زدن عکس آیت الله خمینی رهبر پیشین جمهوری اسلامی در روز ۱۶ آذر کردند و در رسانه های خود این کار را به معترضان منتسب کردند. پس از ایجاد موج خبری و مانور روی این موضوع، دست به تدارک تظاهرات وابستگان حکومتی و نیز تجمعات طلاب حوزه های علمیه زدند تا  با ایجاد یک جنگ روانی گسترده بتوانند سناریو های احتمالی از جمله دستگیری موسوی و نیز شاید کروبی و سایر وابستگان آنان را به انجام رسانند. هدف از این سناریو، ظاهرن ابعاد زیر را شامل میشود:

۱- خامنه ای بتواند پشت کاریزمای خمینی پنهان شده و خود را از آماج معترضان خارج کرده و از این طریق هزینه های برخورد با معترضان را تا حدودی از دوش خود ساقط کند. تاکید پررنگ رسانه های جمهوری اسلامی بر آتش زدن عکس خمینی بدون آنکه حتا اشاره ای هم به آتش زدن عکس های خامنه ای کند در حالیکه فیلمهای زیادی از آن پخش شده در همین راستا است.

۲- با توجه به روند ریزش نیروهای درونی حکومت طی ماههای گذشته به دلیل سیاستهای احمدی نژاد- خامنه ای و نیز سرکوبها و اختلافات درونی، استفاده از نماد خمینی به عنوان تنها منبع مشروعیت بخشی نظام  بین پایوران جمهوری اسلامی، شاید بتواند نیروهای پراکنده ی حکومت را بار دیگر گرد هم آورد و انسجام نیروهای از هم پاشیده را تا حدودی التیام بخشد.

۳- با توجه به اینکه نیروهای جنبش سبز از معترضین طیفهای مختلف فکری تشکیل شده اند ولی نمایندگی آنان در معادلات قدرت در حال حاضر بر عهده اصلاح طلبان حکومتی افتاده است، بتواند با استفاده از نماد «خمینی» و مسئله بی احترامی به او بین سکولار و دگراندیشان از یک سو و اصلاح طلبان که در یک ائتلاف خاموش ولی استراتژیک بسر می برند، شکاف ایجاد کند و با استفاده از این تفرقه، سرکوب خود را تسهیل کند. نحوه ی این کار هم استفاده از واکنش های انفعالی جنبش سبز در مورد این رویداد است. یعنی بخشی بر محکومیت آتش زدن عکس خمینی پای بورزند حال آنکه بخش دیگر حداقل بخواهد با سکوت از کنار قضیه رد شود.

اما راه حل برخورد با این سناریو برای جنبش سبز چیست؟ از آنجایی که جنبش تاکنون توانسته ابتکار عمل را در برخورد با  حکومت در دست داشته باشد، همین نیز به نقطه قوت آن تبدیل شده است. حکومت برای همین هم در برابر جنبش به زانو در آمده است، چون بازی به وی تحمیل میشود. از این پس هم باید همینطور باشد یعنی جنبش نباید بصورت انفعالی فریب حکومت را خورده و قاطی بازیهایی شود که حکومت به وی تحمیل می کند. جنبش برای حفظ انسجام خود باید بر این نکته تمرکز کند که مشکل اصلی فوری در برابر جنبش، شخص علی خامنه ای است و نه روح الله خمینی. و بجای قرار گرفتن در موضع دفاعی دست به حمله بزند. راه آن نیز رویارویی با اهداف حکومت است که به صورت زیر جمع بندی میشود.

۱- باید تلاش شود که آکسیونهایی مطرح شود که نقش علی خامنه ای در سرکوب ها و جنایتها رسانه ای شود. مثلن کمپین های اینترنتی نظیر آنچه برای مجید توکلی انجام شد و اما این بار برای مثلن فجایع ضدبشری کهریزک و نقش خامنه ای. این کار سبب می شود که خامنه ای نتواند خود را پشت نماد خمینی پنهان کند و وی را از مخفیگاه بیرون می کشد. بطور خلاصه یعنی زیر ضربه بردن مستقیم شخص خامنه ای رهبر حکومت.

۲- مستند سازی و تکثیر هر چه بیشتر فجایع غیرانسانی که توسط سرکوبگران سپاهی و بسیجی طی ماههای گذشته چه در خیابانها و چه در بازداشتگاهها رخ داده است و پخش آن با استفاده از امکانات گوناگون تا دورترین نقاط کشور و لایه های اجتماعی و اقشار گوناگون

۳- حمایت قاطع از افراد شاخص جنبش منجمله موسوی و کروبی و تاکید بر نشان دادن واکنش قاطع به حکومت در صورت آزار و دستگیری این افراد وو نیز همه ی بازداشت شدگان جنبش از هر طیف و قشز و گروه عقیدتی یا سیاسی. راهکارهای اعتصاب، تحصن، نافرمانی های مدنی در دانشگاهها و مراکز صنعتی و غیره.

۴- برنامه ریزی برای استفاده ی مطلوب از تجمعات ماه محرم برای شکل دادن به گسترده ترین تظاهرات خیابانی و آزار و فرسایش حکومت طی روزهای این ماه با دست زدن به ابتکارهای سبز جنبش سبز

به هر روی تردیدی نیست که روند سقوط حکومت خامنه ای شتابی افزون به خود گرفته است و تمام واکنش های هیجانی و افزایش موج سرکوبها هم به دلیل همین روند تصاعدی در سقوط است. جنبش سبز با تکیه بر نیروی خرد و رهبری جمعی و شبکه ای خود خواهد توانست، هزینه های این سقوط را تا حد ممکن کاهش دهد.

 

 

Read Full Post »

مادران، وجدان بیدار یک جامعه هستند. هر چه و هرکس که عزیز خواهندش، به مادر تشبیه می کنند. آنجا که مادران به جنبش آیند، جنبش به زایشِ طرحی نو می رسد. شگفتی نیست اگر حرکت خودجوش مادران داغدار، رعشه بر دستگاه نظامیان حاکم می اندازد و از گردهمایی هفتگی محدود و مسالمت آمیزِ چند مادر با دست خالی در پارک لاله، به وحشت و واکنشهای عصبی و امنیتی می افتد. آقایان سردار و آیت الله، شما که توپ و تانک دارید، شما که چاههای نفت غصب کرده اید، میلیاردها دلار ثروت ملت را به جیب خودتان می ریزید و با باج دادن به روسیه و گدایی حمایت از آن، به لقب «نوکر روسیه» مفتخر شده اید، چرا از تجمع هفتگی چند زن داغدیده  که «حقِ بشر» بودن و دادخواهی  طلب دارند، در نگرانی هستید و اینگونه با اسپری فلفل و لشکر ضد شورش واکنش نشان می دهید؟ این زنان چه در کف دارند که شما اینگونه به هراس افتاده اید؟ از محکومیت خشونت می ترسید؟ آیا جز این است که از قدرت مادران در زایش «صلح» و پرورش «حقوق بشر» ترسیده اید، چون مبنای مشروعیت شما که بر «خشونت» و «جنگ» است را باطل می کنند؟ فهمیده اید که این مادران توانایی دارند تا این مفاهیم را در جامعه نهادینه کنند و ابعاد گسترده و بی نظیری به آگاهی مردم بخشند. شما تاریخ را سر و ته خوانده اید تا درسهایی برای «سرنگون نشدن» و «باقی ماندن» از روی آن بیاموزید، اما مادران، خود تاریخ می سازند، خود تاریخند. شما با توپ و تانک خود رو به گذشته نشسته اید و آنها سوار بر زمان، به پیش میتازند. این مادران پیش از این هم نظامیان وابسته را در نبرد اخلاق شکست داده اند، آن هم در جایی که رهبر نظامیان در میانسالی کودتا کرده بود و پشتیبانان کودتا بسیار فراتر از حامیان داخلی و خارجی فعلی رژیم نظامی-مذهبی ایران، محسوب می شدند. در داخل بسیاری از مردم شیلی، وی را ناجی کشور در برابر مارکسیسم می دانستند و در خارج هم ثبات قدم ایالات متحده با روسیه قابل قیاس نبود.

Mothers of the Plaza de Mayo, Buenos Aires, Argentina

مادران میدان مایو

مادران پلازا دِمایو Plaza de Mayo گروهی از مادران آرژانتینی هستند که بین سالهای ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳ فرزندانشان در دوران دیکتاتوری نظامیان در آرژانتین مشهور به دوران جنگ کثیف ناپدید و یا به عبارتی «سر به نیست» شدند.  برای بیش از سه دهه این زنان برای حق دیدار یا آگاهی از وضعیت فرزندانشان جنگیدند و در این راه به فعالان عمده ی حقوق بشر تبدیل شدند. پلازا دِمایور که به انگلیسی همان May Squareیا میدان ماه مه معنا میدهد، میدان اصلی واقع در مرکز شهر بوینوس آیرس، پایتخت آرژانتین است. این نخستین مکانی بود که این مادران هر پنجشنبه در حالی که روسری های سپید بر سر داشتند که نام فرزندانشان بر روی آن دوخته شده بود برای نیم ساعت پیاده روی دور میدان در آن جمع می شدند. این ها مادران پسران و دخترانی بودند که توسط حکومت نظامیان کودتاچی آرژانتینی در طی سالهای «جنگ کثیف» بین ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳، ربوده و اکثر آنها پس از شکنجه به قتل رسیده بودند.  هسته ای اصلی این تشکل توسط ۱۴ مادر و از روز ۳۰ آوریل ۱۹۷۷ آغاز شد که مادران برای نخستین بار گرد هم آمدند. بعدها ارتش قبول کرد که از سرنوشت ۱۱۰۰۰ نفر از مفقودین، هنوز خبری در دست نیست اما مادران میدان مایو این رقم را تا ۳۰۰۰۰ برآورد می کردند. چراغی که این مادران از آگاهی افروختند، عاقبت کلبه ظالم سوزاند و در سال ۱۹۹۰ نظامیان در ادامه ی ریزش بلوک شرق و پایان جنگ سرد، نتوانستند در برابر خواست اکثریت مردم دوام یابند. شکنجه گران رسوا و تحت پیگرد قضایی قرار گرفتند  و دیکتاتور پیر، اگوستو پینوشه تا روزهای آخر  عمر درگیر با امکان محاکمه اش بود.

اما داستان سیدعلی خامنه ای رهبر ۷۰ ساله ایران که با بیماری هم دست و پنجه نرم می کند و پاسداران و جنایتکاران  دور و برش، کاریکاتوری از پینوشه و نظامیان شیلی است. بخش قابل ملاحظه ای از مردم در طول ۳۰ سال و اکثریت جوانان پس از انتخابات اخیر در برابر حکومت قرار گرفته اند، شکافهای عمیق در حاکمیت سبب ریزش نیروهای خردگرای آن شده و مشروعیت ایدئولوژیک حکومت نیز دچار فرسودگی و پوکی اخلاقی شده ، بحرانهای اقتصادی بزرگی حکومت را به چالش کشیده و می کشاند و بحران جاه طلبی اتمی حاکمیت کشور را در معرض تهدیدات نظامی قرار می دهد. حکومت اسلامی در ۳۰ سالگی، کارنامه ای مالامال از خشونت و جنایت بجای گذاشته است و در تلاش بوده که از راه ایجاد یک دستگاه قضایی بدوی و قوانین ماقبل تاریخ چون قصاص، بشر ایرانی امروز را همراه با خود به فرهنگِ بیابانهای حجاز و اعراب بیابان نشین در ۱۴۰۰ سال پیش بکشاند. مادرانی که از ابتدای عمر این حکومت گزینه ای جز قربانی شدن فرزندان خود در جنگ یا زندان نداشتند و باید سرمایه های زندگی خویش را مدفون در بهشت زهرا یا گورهای دسته جمعی خاوران و در مسلخ قدرت پرستان روزگار و نبرد آنها ببینند. گرچه مادران بهشت زهرا این اقبال را داشتند که دستکم بدانند اجساد فرزندانشان کجاست یا آزادانه عزاداری کنند، حقی که از مادران شجاع خاوران دریغ شد. اکنون۲۰ سال از پایان جنگ ایران و عراق و نیز کشتار ۶۷ می گذرد. نسل جوانی که می خواست آرزوهایش را با اسلحه بسازد،  به زیر خاک رفت اما در تمام این ۲۰ سال مادرانشان یا پنجشنبه ها به بهشت زهرا رفتند و اشک ریختند یا به خاوران رفتند و توهین شنیدند و همگی نیز ایستادند.mothers حال نسل جوانی از مادران آن نسل برآمد که برای دستیابی بر حقوق خویش، راه «صندوق» را انتخاب کرده است، گرچه صندوق تنگ همین حکومت باشد. اما حرص و ولع نظامیان، حتا همین قوانین تنگ انتخاباتی حکومت مذهبی را نیز نتوانست تحمل کند و دست به خون جوانانی آلود که با سکوت اعتراض می کردند. همین سکوت اما رمز اخلاق پیروزی شد و حال هر مادر داغدار پرچمی بر ضدخشونت و صلح است و نظامیان که مشروعیت خود از جنگ و خشونت می گیرند، وامانده که با این قدرت چه کنند و هر راهی که می روند، رسواتر و بدنام تر می شوند. این مادران پرچم ایران ما هستند و فردا در کتابها نام مادران پارک لاله و سهم آنان در ایران دموکرات را خواهیم خواند.

Read Full Post »

تصمیم دارم اینجا نحوه ی گالا گالا (گومبا گومبای سابق) با آقا را از دریچه ی چشم دیگران جمع کنم تا بدانم که چه باشد این سر دلبری آقا!   این مجموعه ای از گشت های من در دنیای مجازیست. نتیجه آن شد که کم کاری نیک آهنگ کوثر را خیلی دوستان فرنگی جبران کرده اند و یک مجموعه ی گالا گالای اساسی برای ایشان جور می شود. این شما و این گالا گالای آقا:

گالا گالای هسته ای

گالا گالا در نمازجمعه

گالا گالای انتخاباتی

گالا گالای انتصاباتی

گالا گالای صورتی

گالا گالای فتوایی

گالا گالای اتمی

گالا گالای موشی

گالا گالای رای دزدی

گالا گالا همراه با ملیجک آقا

گالا گالای سرکوب

گالا گالای موبایلی

گالا گالای فن آوری

گالا گالای عشق ملیجک

گالا گالای توییتری

گالا گالای متفکرانه

گالا گالای بندبازی

گالا گالای بودار

گالا گالای ضحاک

گالا گالای ریش و پشمی

گالا گالای نماز

گالا گالای عبادت با ملیجک

گالا گالای جنبش سبز

گالا گالای دموکراسی

گالا گالای عمامه

گالا گالای خونریزی

گالا گالای ملیجک گردانی

و بالاخره گالا گالای خوش تیپی

Read Full Post »

آشکار است که خامنه ای ۷۰ ساله، دیگر تا آخر عمر ننگین خود، شبی را با آرامش نخواهد خوابید، چه در بستر خلافت چه در کنج زندان. ترس از یک کودتا، ترس از ابتکار تازه ای از جنبش سبز، وحشت از همدستان سابق که از او جدا شدند، وحشت از انتقام زخم خوردگانش، ترس از ریزش های شدید در نیروهایش، وحشت از مشاهده ویرانی های اقتصادی و هنرنمایی های تازه ی ملیجکش، ترس از پاسدارانی که اکنون تنها حامیان غیرقابل اعتماد او هستند، ترس از پیشروی سریع بیماری، ترس، ترس، ترس … خامنه ای از مکافات جنایاتش نمی خوابد و ندا و نداها بیدارند. در هرجا و هر گوری هم که جنازه هایشان را  خوابانده باشند، باز پرچمی برافراشته  می شوند برای بیداری. خامنه ای از بیداری می ترسد. سگان بارگاهش را می فرستند که شبانه سنگ قبر ندا را بشکنند و بربایند. شاید که بیداری از بین رود. شاید سر بر آن بگذارد و خواب او بازگردد. اما، هیچش چاره نیست، تا مرگ با خفت او را بخواباند..

Read Full Post »

Older Posts »