Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘جمهوری اسلامی’

ظرف سه دهه حکومت اسلامی در ایران، اوباش و اراذل که در لایه های زیرین هرم قدرت قرار داشتند، بمرور خود را بالا کشیده و اکنون با دینکاران در رقابت برای تصاحب کامل قدرت قرار گرفته اند. در دهه نخست حکومت دینی، اراذل و اوباش نقش نیروهای سرکوب امنیتی – نظامی و نیز گروههای فشار را بازی می کردند اما در دهه دوم این نقش به یک قدرتِ اقتصادی گسترده تسری یافت و اکنون با پایان دهه سوم، بخوبی گسترش این شبکه به مافیای قدرتمند و عظیم سیاسی – اقتصادی و نظامی دیده می شود.

اراذل و اوباش همواره در راس سوم مثلی قرار داشتند که دو راس دیگر آن دینکاران و قدرتمداران سیاسی بودند و هر کدام از این راسها نیز پایه هایی از محبوبیت در بخشهایی جامعه برای خود دست و پا میکردند سابقه حضور سیاسی لمپنها در نقش گروههای فشار به عصر حکومت سیاسی – مذهبی صفویان و بعد مشروطه باز میگردد.  زمانی که اوباش سنگلج و چاله میدان دسته راه انداختند، جمعی را نیز با خود همراه کردند و به جلوی مجلس رفته و شعار میدادند : «ما دینِ نبی خواهیم- مشروطه نمی خواهیم» . سپس اوباش نزد شیخ فضل الله نوری و حاجی میرزا ابوطالب یزدی و سایر دینکاران مخالف مشروطه رفتند و به اتفاق آنان به میدان توپخانه آمدند و ضمن عربده کشی به سلاخی مردم پرداختند [1]. در بخش نخست نوشته گفته شد که نمونه ی آشکار همراهی سه راس مثلث در کودتای 28 مرداد است. اما رویدادهای پس از خرداد 42 نشان داد که پیوندهای اجتماعی و سنتی دینکاران با لمپنها نیرومندتر است.

نقاط تشابه  برجسته این دو گروه ( لات و دینکار) در مَنِش نوچه پروری، تجدد ستیزی، زن ستیزی، قانون گریزی، خشونت طلبی، باور به  استراتژی ترور و رعب و نسق کشی و نیز جایگزینیِ خرافات بجای اخلاقیات است. طبیعی است که لایه های گسترده ای از جامعه سنتی و مذهبیِ آن روزِ ایران که می توان بخش تاثیرگذاری از آن را در گروههایی از بازاریان (متوسط سنتی) و حاشیه نشینان شهری  یافت،  با این منش همراه بودند.

روح الله خمینی که ادعای ماموریت برای مستضعفین داشت، گرچه آدرس را می داد اما نشانیِ آن دقیق نبود. بدین معنا که ماموریت او برای بهبود زندگی طبقه «مستضعف اقتصادی» و فقرا دستاوردی نداشت بلکه حاصل آن به سود جیب قشر «مستضعف فرهنگی» و لمپن ها سرازیر شد. برای حفظ امنیت حکومت اسلامی، گروههای چماقدار به مرور در محلات شهرها و روستاها بوسیله ملاها  تشکیل شدند. تشخیص مرز بین متعصبان اسلامگرا و لمپنها در گروههای چماقدار حکومتی اوایل انقلاب،  بواسطه رفتار مشابه آنها اغلب بسیار دشوار است. دسته های چماقداری که در سالهای نخست انقلاب در کار سرکوب  مخالفان حکومت بودند ملغمه ای از این دو گروه بودند که تشابهات زیادی هم از نظر رفتاری و فرهنگی داشتند با این تفاوت که اسلامگرایان از روی اعتقاد دینی و فرهنگ قشری به اوباشگری دست می زدند و لمپنها  از روی غریزه  و فرصت طلبی،  اما نتیجه ی عمل لمپنیزم بوده است. از سردسته های مشهور چماقداران خیابانی در ابتدای انقلاب باید از هادی غفاری نام برد که در سرکوب دانشجویان در هنگامه ی انقلاب فرهنگی و نیز گروههای مخالف سیاسی بسیار فعال بود. از شعارهای این گروههای تندرو که خود را «حزب الله» می نامیدند این بود :    «خمینی ی عزیزم بگو تا خون بریزم» [2] .  این گروههای اوباشِ عقیدتی یا طبقاتی  بمرور در نیروهای نظامی ، امنیتی و قضایی حکومت جذب شدند و در این نوشته بطور مشخص به زمینه های اوباشگری در نیروهای بسیج، سپاه و نیروی انتظامی پرداخته میشود.

سید علی خامنه ای رهبر فعلی جمهوری اسلامی  از ابتدای انقلاب علاقه خاصی به امور امنیتی و نظامیگری داشت و همواره مشاغلی در این حیطه به عهده می گرفت. وی پس از درگذشت خمینی ،  با برنامه ریزی یار بانفوذ سابقش اکبر رفسنجانی و همراهی احمد خمینی به رهبری حکومت انتخاب شد.  صلاحیت وی برای ارتقا به مقام ولایت فقیه حتا از سوی دینکاران بشدت زیر سئوال بود و نزدیکان و یاران و مدیران درجه اول خمینی نیز بخوبی از این امر آگاه بودند و از طرف دیگر فاقد کاریزمای خمینی نیز بود. خامنه ای ناچار برای پر کردن خلا مشروعیت دینی و سیاسی، روزبروز تکیه اش به نیروهای امنیتی و نظامیِ رده های میانی  که میتوانستند نزدیکان معتمدتری برای او باشند، بیشتر میشد و همزمان به حذف و برکناری یاران و همدستان سابق و نزدیکان خمینی روی آورد تا بتواند ضمن ایجاد یک  مشروعیت آمرانه، طبقه ی جدیدی از وفاداران را به دور خودش ایجاد کند [3] . تاکتیک اصلی خامنه ای برای جذب این گروه از وفاداران به عنوان مدیران جدید کشور،  بهره برداری از طمع قدرت و ثروت آنان به عنوان طبقه نوکیسه بی فرهنگ [4]   بوده است و همزمان برای به خدمت گرفتن سیاهی لشکر عقیدتی از میان «بسیجیان جنگ ندیده» از  استراتژی فریبکاری دینی و اسطوره سازی مذهبی سواستفاده جسته است.

این سیاست خامنه ای منجر به آن شد که اوباش خیابانی حزب الله و امنیتی – سپاهی های درجه دوی دهه شصت، در دهه هفتاد به فعالیت های اقتصادی و فرهنگی روی اورده و پس از 18 تیر 1378 در عمل به عنوان رقبای تازه سیاسی در کنار دینکاران وارد صحنه شوند. برکشیدن احمدی نژاد به عنوان یک فرد بی فرهنگ و شرور با پشتیبانی نیروهای نظامی و امنیتی نیز در ادامه سیاست خامنه ای برای کوتاه کردن ارتفاع سیاستمداران حکومت اسلامی نسبت به ارتفاع شخصیتی خودش بوده تا از این جهت بتواند احساس بلندمرتبگی به خودش القا کند.

 

سپاه، فرهنگ بسیجی و آیین چماقداریِ دینی

وزیر علوم حکومت اسلامی در اظهار نظری گفته بود که دانشگاه مخالف فرهنگ بسیجی با خاک یکسان میشود. [5] از این گفته بخوبی میتوان به ماهیت آنچه موسوم به فرهنگ بسیجی است، پی برد. بسیج در حال حاضر ابزار حکومتی برای آزار و سرکوب خیابانی مردم تا مرز کشتار محسوب میشود.  عنوان بسیجی برای بسیاری از شهروندان ایرانی، یادآور نوجوان 14-15 ساله ای است که باتوم یا اسلحه به دست بر سر چهارراه ها ایستاده و به بازرسی، توهین و آزار رهگذران میپردازد،  البته برخی هم با شنیدن این نام به یاد کودکانی می افتند که در زمان جنگ ایران و عراق  از طریق مساجد به جبهه ها می رفتند و هرگز باز نمی گشتند. بسیجیان جوان معمولن افرادی بشدت مذهبی دُگم با بینش تک محوری هستند و هرگز فرصت تجربه شخصی ارتباط با ملل و تمدن و فرهنگهای متفاوت را نداشته  و تصور می کنند در مرکز حق مطلق قرار دارند و به نظرشان امام خامنه ای مرکز کاینات است و همه جهان و سیارات و منظومه ها پیرامون بیت رهبری میچرخد و بر اساس آموزه های تقلیدی، رفتارهای اوباشگرانه را آیین ولایتمداری می دانند.

«فرهنگ بسیجی» که توسط حکومت اسلامی تبلیغ شده و میشود، دارای شاخص هایی از قبیل ولایت پذیری، امر به معروف و نهی از منکر ، غیرت دینی و خشم مقدس است که معادل دقیق آنها را در فرهنگ  لمپنها عبارتند از نوچه گریِ آقا، تجاوز به حریم شخصی و دخالت در زندگی دیگران، تفتیش عقیده و خشونت طلبی. این یعنی آنکه حاکمیت با استفاده از تعاریف مذهبی، پرورش طبقه  لمپن و لات را بصورت تئوریزه درآورده است و آن را فرهنگ بسیجی میخواند.

در اینجا مناسب است که کمی به تاریخ نقب بزنیم و شکل گیری سپاه و بسیج را نگاهی دوباره  بیاندازیم.  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در 2 اردیبهشت 1358 بدلیل بی اعتمادی به ارتش،  با پشتیبانی روح الله خمینی و توسط گروهی از  اسلامگرایان تندرو به منظور حفاظت از منافع ایدئولوژیک حکومت اسلامی  تاسیس یافت . برعکس ارتش ایران، حراست از منافع ملی  وظیفه سپاه  نبوده  و نیست. سازمان بسیج مستضعفان نیز در تاریخ  5 آذر 1358 به فرمان روح الله خمینی  با هدف  سازماندهیِ مردمِ حامی حکومت اسلامی تشکیل یافت و زیر نظر سپاه پاسداران قرار گرفت.  سپاه و به تبع آن بسیج در دوران جنگ با عراق بمروردر کانون توجه قرار گرفتند.

واقعیت آنست که بزرگترین پیروزی ملی ایرانیان در جنگ با عراق طی دو سال نخست، در آزاد سازی حصر آبادان و سپس بازپس گیری خرمشهر با مدیریت فرماندهان ارتش بدست آمد  و البته نیروهای مردمی و سپاهی زیادی نیز در این نبرد میهنی فداکاری کردند و جان باختند [6]. اما طی شش سال باقیمانده جنگ که از جنبه میهنی خارج و بصورت ایدئولوژیک حکومتی برای رسیدن به قدس از راه کربلا درآمده بود، قدرت سپاه بمرور افزایش یافت و از آنجاییکه فرماندهان سپاه دارای سواد و دیسیپلین نظامی نبودند، تنها تاکتیک موثر آنان برای پیشروی در جبهه ها، استفاده از موج پیاده نظام  و دادن تلفات سنگین انسانی برای هر پیشروی بود و طی آن شش سال این نیروها برای حفظ منافع ایدئولوژیک حکومتی از جان خویش مایه گذاشتند . وظیفه بسیج در سالهای جنگ،  تحریک عواطف مذهبی کودکان و نوجوانان جامعه و کشاندن آنان به جبهه های جنگ بود. مشهور است که در آن زمان حکومت کلیدهای پلاستیکی بهشت را بین این کودکان تقسیم کرده بود و نیز اسب سوارانی را نیز به استخدام در آورده بود که هر از چندی در نقش امام زمان شیعیان در افق اردوگاهها ظاهر شوند تا آمادگی این کودکان برای شهادت تقویت شود.

با پذیرش قطعنامه توسط خمینی، سپاهیان و بسیجیان که هزینه های فراوانی برای   پیشروی بسوی قدس داده بودند، همه چیز را از دست رفته دیدند و  در معرض ضربه روحی شدیدی بودند. گروهی از این نیروهای حزب اللهی حالت طلبکاران از حکومت را پیدا کردند و انتظار داشتند جامعه باید تاوان ناکامی آنها را بدهد. این البته برای حکومت دینکاران نیز “تهدید” محسوب میشد، از این رو حکومت باید این تهدید را به فرصت تبدیل میکرد.پس از مرگ خمینی، توهم همیشگی خامنه ای در خصوص لزوم مبارزه با فرهنگ طبقه متوسط و تمدن شهرنشینی به عنوان «دشمن»، و اتکای وی به نیروهای نظامی اش سبب شد که جبهه ی تازه ای برای بسیجیان و سپاهیان در شهرها و برعلیه طبقه متوسط مدرن معرفی شود. از ابتدای دهه 70  بسیج با  همکاری سپاه و نیروهای اطلاعاتی گروه چماقدارانی به نام «انصار حزب الله» تشکیل دادند که شاخه های آن از درون بسیج دانشگاه تا حراست ادارات گسترده شده بود. آنها در این دوره باید به سینماها و مراکز فرهنگی و تفریحی در شهرها حمله می کردند و دانشجویان و مردم عادی را کتک می زدند تا از تهاجم فرهنگی جلوگیری کنند.

از سوی دیگر واگذاری باجهای علمی و اقتصادی به وزارت اطلاعات و سپاه و بسیج و کمیته چی ها  نیز در این دوره آغاز شد. اعطای درجه بندیهای بی ضابطه ی نظامی در سپاه و نیروی انتظامی، توزیع درجات فله ای علمی دکترا بین  افرادی از قبیل دکتر حسین الله کرم، دکتر محسن  رضایی، دکتر حسن عباسی و امثالهم و مهمتراز همه اعطای مزایای اقتصادی ویژه  و انحصار ثروت ملی به سردارهای میلیاردر مانند صادق محصولی در این چارچوب بوده است.. [7]

پس از جنایت  18 تیر 1378 و رو شدن دست نیروهای اوباش امنیتی نظامی حکومت در آن رویداد، بمرور ترکهایی در این نیروها و در جهت ریزش قدیمی ترها آغاز شد.  اما دینکاران که صدها سال کنترل و نفوذ در اعماق فرهنگ مذهبی و سنتی جامعه را تجربه کردند،  راه جذب گروههای تازه را از طبقات پایینِ فرهنگی و اقتصادی بخوبی بلد هستند.  شواهد موجود نشان داده که این نیروها در سنین پایین بیشتر تحت تاثیر باورهای خرافی و اعتقاد به امام خامنه ای قرار می گیرند و حداکثر به «ساندیسی» راضی هستند، اما هر چه سن و تجربه آنها بیشتر میشود، ساندیسهای جذابتر و باجهای بزرگتری می خواهند و نمونه جالب یکی از این لمپنها فردی بنام حسن میرکاظمی  است که ضمن مدیریت کارخانه های   دنیای فلز، پارسیان فلز البرز و لوح فشرده پارس همزمان سرپرستی بسیج مسجد الهادی و چماقداران موتورسوار را به عهده دارد و البته  بدهکارترین وام گیرنده به بانک کشاورزی با یک فقره بدهی 175 میلیارد تومانی هم بوده است. [8]

 

حسن میرکاظمی

بر اساس تحقیقات مؤسسه رند، سپاه پاسداران ایران از زمان پایان جنگ ایران و عراق تاکنون با انعقاد ۷۶۵۰ قرارداد از طریق مؤسسات وابسته به خود فعالیت‌های اقتصادی گسترده‌ای داشته‌است. موقعیت ویژهُ سپاه، این نهاد را از شرکت در مزایده‌های اقتصادی برای خرید سهام شرکت‌ها بی‌نیاز کرده‌است و این مسئله موجب رنجش بخش خصوصی شده‌است. از تحلیل‌گران اقتصادی ایران نقل کرده که درآمد حاصل از فعالیت سپاه در «عرصه‌های غیرقانونی اقتصاد» تا ۱۲ میلیون دلار در سال می‌رسد. [9]

یکی دیگر از چهره های شناخته شده  چماقداری بسیج، مسعود دهنمکی است که  در جنایت 18 تیر 1378 نیز شرکت داشته و آشکارا از قتل روشنفکران سکولار پشتیبانی میکرد. بنا به نظر خانواده عزت ابراهیم نژاد  که در جریان حمله لباس شخصی های بسیجی و نیروی انتظامی به کوی دانشگاه کشته شد، مسعود ده‌نمکی و مهدی صفری تبار پسر امام جمعه اسلامشهر در قتل پسرشان دست داشته  و خطاب به ده‌نمکی می گویند:

در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، عزت را شبانه و تک و تنها به گوشه‌ای کشاندی و با ضربات چاقو، زنجیر خودت و دوستانت عزت را از پا درآوردی و در نهایت با تیر خلاص مهدی صفری تبار پسر امام جمعه اسلامشهر (فرمانده سپاه) که در شقیقه و چشم چپ عزت وارد کرد او را از پای در آوردید… [10]

 

دهنمکی پس از برکشیدن احمدی نژاد و هم تیپ هایش به سطوح بالای سیاسی، فیلمی به نام «اخراجی ها» را با موضوعِ   تحول معنوی اوباش تحت تاثیر شرکت در  جبهه  وجنگ و آکنده از دیالوگهای لمپنی و لات بازی  کارگردانی  کرد  تا فرهنگ بسیجی را به عرصه هنر هم   وارد کند. این فیلم  با پشتیبانی کامل حکومت به مورد استقبال گسترده و بی نظیری  از سوی اقشار مختلف مردم با فروش میلیاردی  قرار گرفت که در خصوص چرایی آن نظرات مختلفی ابراز میشود. گرچه از یک سو برخی این موفقیت  را مرهون واقعگرایی فیلم می دانند [11]، اما از سوی دیگر بسیاری آن را بدلیل نیاز مردم تحت سیطره حکومت دینی به خنده و  رفع تابو از ادبیات اوباش در سینما [12] و البته شاید کنجکاوی تماشاگران در خصوص شخصیت بدنام دهنمکی می دانند. نکته ی ظریفی که در مورد داستان دهنمکی  میشود اشاره کرد آن است که شاید وی با قهرمانان فیلمش همذات پنداری کرده، و خود را یکی از آن اراذلی میداند که با حضور در جبهه حق علیه باطل، نور معنویت در دلش تابیده است.

افزایش تصاعدی نارضایتی های مردمی از حکومت دینی در دهه هفتاد و اوج آن در 18 تیر هم دینکاران و هم فرماندهان فاسد سپاه را از آینده بیمناک می کرد. فاز نهایی این کار اردو کشی علنی سپاه به صحنه سیاسی بود.  پیش تر در خصوص انتصاب محمد علی (عزیز) جعفری به فرمانده سپاه توسط خامنه ای علایمی آشکار شده بود. در حقیقت سابقه ی عزیز جعفری در زمان فرماندهی قرارگاه ثارالله و سرکوب اعتراضات دانشجویی نشان می داد که خامنه ای از دو سال پیش از انتخابات ریاست جمهوری 1388 خود را  برای سرکوب شدید مردم آماده می کند.

محمدعلی جعفری با دسته‌بندی تهدیدات علیه جمهوری اسلامی به تهدیدهای نرم، نیمه‌سخت (شورش‌های مردمی بدون سلاح گرم، تهدیدهای اقتصادی-سیاسی داخلی و خارجی) و سخت (شورش‌های مسلحانه، جنگ داخلی و جنگ خارجی) وظیفه مبارزه با تهدید نرم را به بسیج غیرنظامی، نیمه‌سخت را به بسیج نظامی و سخت را به نیروی زمینی سپاه و بسیج نظامی محول می‌کند. در حقیقت دغدغه و وظیفه اصلی وی سرکوب مردم و البته با تقسیم بندی آن در مراحل گوناگون تهدید علیه حکومت اسلامی است. [13] افزایش بودجه نظامی و نیروهای سپاه و بسیج از سال 85 با نظر خامنه ای نیز  اهداف مشخصی را در همین جهت تبیین می کند. [14]

 


سردارانِ تیغ زن

نهاد مسلح دیگری که  برای حفظ امنیت انقلاب اسلامی تشکیل  شد کمیته انقلاب اسلامی بود که  تاسیس آن به 23 بهمن 1357 باز میگردد و  پایه های آن در مساجد محلات ریخته شد [15] و  در کنار گروهی از انقلابیون این ارگان مکان مناسبی نیز برای گردهم آمدن و تجدید قوای گروهی اوباش حاشیه نشین شد. سازمان «کمیته های انقلاب اسلامی» نقض حقوق شهروندی و تجاوز به حریم خصوصی را  برای همیشه در تاریخ حکومت مذهبی ایران  نهادینه کرد.

اسماعیل افتخاری ملقب به اسمال تیغ زن

این کمیته ها بعدها در اواخر دهه شصت با شهربانی ادغام شد و نیروی انتظامی کل کشور حاصل آن است. تعیین فرمانده این نیرو به دستور مستقیم رهبر جمهوری اسلامی و یا پس از تفویض وی به وزیر کشور صورت می گیرد و البته حاصل این اقدام مسلط کردن نیروهای کمیته چی بر شهربانی طی یک فرآیند میان مدت بود.  آن گروه از نیروهای لمپنی که در کمیته ها جمع شده بودند، توانستند اخاذی، مصادره اموال مردم، سرقت ، تجاوز و  قتل شهروندان را در پوشش «عمل انقلابی» دنبال کنند. نمونه مشهور این گروه  «اسماعیل افتخاری» یا «اسمال تیغ زن» محسوب میشود، فردی که از باجگیران محله جمشید تهران در پیش از انقلاب بود و پس از انقلاب تا سرکردگی در کمیته های  انقلاب و نیز مدارج بالای وزارت اطلاعات را پیمود و پرونده سنگینی از جرایم از سرقت تا قتل را با خود حمل می کند. وی در ابتدای انقلاب اقدام به راه اندازی » گروه ضربت جنوب تهران » نمود و کارش را با حمله به منازل و مغازه ها و ادارات جنوب تهران و بازداشت افرادی را که وی ساواکی و شهربانی چی زمان شاه می خواند آغاز کرده ، گروه ضربت بعدها در کمیته های انقلاب اسلامی ادغام شد و وی نیز به عنوان اولین فرمانده کمیته منطقه 12 تهران شناخته شد. جالب آنجاست که روز 5 مهرماه 1358 مهدوی کنی سرپرست وقت کمیته های انقلاب از تصفیه کمیته ها از نیروهای ناسالم خبر داده بود [16] حال آنکه بعدها  نه تنها اسمال تیغ زن ترفیع گرفت بلکه بنا به گفته برخی منابع، از همپالکی های آن روز وی دستکم دو نفری اکنون در رتبه های بالای نیروی  انتظامی مشغول به کارند، سردار علیرضا طاهری و سردار علیرضا اکبرشاهی که این دومی   هم اکنون فرمانده انتظامی استان تهران است. [17]  و [18]

 

سردار علیرضا اکبرشاهی از همکاران اسمال تیغ زن در باند ضربت جنوب تهران

در میان سرداران نیروی انتظامی امثال این افراد هرگز کیمیا نیست. از سردار فرهاد نظری یکی از متهمان یورش به کوی دانشگاه در سال 1378 گرفته [19] تا سردار محمد رضا نقدی (فرمانده فعلی بسیج)  شکنجه گرِ  بازداشتگاهِ مخفیِ وصال [20]  سردارهای چماقدار و لات فراوانند  و البته همه هم به بد اقبالی سردار رضا زارعی نیستند [21]  که ظاهرن گاهی اختلافات درونی شبکه های حاکم سبب حذف و افشای گوشه ای از فساد آنها شود. چنانچه ماجرای حضور و رفتارهای جنایتکارانه سردار احمدرضا رادان جانشین فرمانده کل نیروی انتظامی در بازداشتگاه کهریزک با سکوت و انکار به بوته فراموشی سپرده شد. [22] نقشی که بنا به گزارشی از گفته های شاهدان عینی که بدلایل مشخص جرات بیان نام خود ندارند، چنین ذکر شد:

هر روز صبح سردار رادان به این محل سرکشی می‌کند و خود شخصا هر روز چند نفر از بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار می‌دهد. بهترین ابزار شکنجه در دست رادان، شلنگ است. وقتی صبح هر روز صدای هلیکوپتر می‌آید، بچه‌ها به خود می‌لرزند و می‌فهمند که رادان آمده. [23]

از نکات حیرت آور هم اینکه همین افراد هر از گاهی طرحی به نام مبارزه با ارذل و اوباش اجرا می کنند و گویی رقبای فقیر، بی نفوذ و بی قدرت خود را حذف میکنند. در تمام بیانیه های نیروهای انتظامی و سپاه و سخنرانی های سرداران آن در طول این سالها هر جا به مردم معترض به حکومت اشاره شده، زبان و ادبیات لمپنی و تحقیرآمیز همراه با توهین، تهدید و نسق کشی بکار رفته و در رویدادهای پس از انتخابات 88 که کار را به کشتار علنی مردم بی دفاع با سلاح سرد و گرم در خیابان و شکنجه و تجاوز جنسی به معترضان رساندند.

 

ضیافت شام احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی برای مورالس رییس جمهور بولیوی

«اوباش سالاری» در ایران امروز یک واقعیت است. ایرانیانی که در جامعه ایران زندگی می کنند ترویج فرهنگ لمپنیزم را از سریالهای تلویزیون دولتی  گرفته تا برخوردهایِ اداریِ روزمره احساس می کنند و می بینند که  ظرف 30 سال گذشته روز بروز حکومت بیشتر ماهیت واقعی خود را آشکار کرده و تلاش پردامنه ای می کند تا مدل رفتاری فرد لمپنی مانند احمدی نژاد را به عنوان الگویی برای هر شهروند ایرانی تبدیل کند. رفتارهای حکومت اسلامی-نظامی ایران رفتارِ نظامیان اقتدارگرا نیست، بلکه رفتار عده ای اوباش مسلح است. اوباشی که درجات سرداری و دکترا و میلیاردی و احکام ریاست و وزارت گرفته اند اما نکته ای که خودشان هم می دانند آنست که «اسمال تیغ زن درون بیت رهبری هم که برود، باز همان اسمال تیغ زن است».

 

لینک نوشته در وبسایت  اخبار روز :  http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=33933

 

*توضیح:

عنوان این نوشته با الهام از عنوان نوشته دکتر هوشنگ کاووسی منتقد سینمایی در سال 1348 با عنوان «از داج سیتی تا بازارچه نایب گربه» در نقد فیلم قیصر گرفته شده است

———————————————————————————————————————————–

پانویس:

[1] اراذل و اوباش حکومتی – دکتر مسعود نقره کار http://www.iranian.com/main/2007-11

[2] گروههای «فشار و کشتار» سربازان امام خمینی –  دکتر مسعود نقره کار http://www.bidaran.net/spip.php?article145

[3] رابطه رفسنجانی و خامنه ای؛ عشقی که ناتمام ماند – فرج سرکوهی http://www.radiofarda.com/content/f4_Hashemi_khamenei_relation_cut_power_struggle/2081089.html

[4] Nouveau Riche

[5] وزیر علوم: دانشگاه مخالف فرهنگ بسیجی با خاک یکسان می شود http://www.radiofarda.com/content/F11_Iran_postelection_Daneshju_university/2140659.html

[6] حماسه آفرینیهای ارتش در خرمشهر http://www.parsa-ds.com/221843/sec_9/p_20.aspx

[7] مصاحبه تابناک با عبدالحسین الله کرم از بنیانگذاران انصار حزب الله  http://www.tabnak.com/nbody.php?id=59310

[8]  حسین میر کاظمی لباس شخصی اسلحه بدست کتاب می نویسد http://gigairani.blogspot.com/2009/07/0.html

[9] گزارش لوموند از مداخله سپاه پاسداران در امور اقتصادی : رشد مجتمع های صنعتی – نظامی  http://oceania5.wordpress.com/2010/02/18/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%84%D9%88%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%D9%87-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF/

[10] قاتل ابراهیم نژاد از شهدای ۱۸ تیر را بهتر بشناسیم !ده نمکی کیست؟ http://pars24.co.cc/1389/04/18/post-699/

[11]اخراجی ها http://nokteha.parsiblog.com/-228695.htm

[12] سلطه کمدی ابتذال بر سینمای ایران http://www.tebyan-golestan.ir/papers/subpaper.aspx?id=39&category=ar

[13] »«تغییرات تدریجی در سپاه و تصفیه پاسداران قدیمی http://www.radiofarda.com/content/feature/417380.html

[14] افزایش 200 درصدی بودجه پایگاه های بسیج http://www.radiofarda.com/content/f3_basij_budget/457002.html

[15] تشکیل نیروی انتظامی به روایت اولین فرمانده آن  http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=572125

[16] تصفیه پاسداران ناسالم کمیته ها – گشت و گذاری در روزنامه های 30 سال پیش – شهروند امروز http://www.shahrvandemrouz.com/content/1960/default.aspx

[17] تیغ کش انقلابی آزادی ات مبارک – گفتنی ها،  امیرفرشاد ابراهیمی  http://www.goftaniha.org/2008/10/blog-post_08.html

[18] اسمال تیغ زن یکی از متجاوزان به زندانی ها http://moj-sabz.ning.com/profiles/blogs/3710905:BlogPost:3204

[19] فرجام غم انگیز پرونده کوی دانشگاه – چشم از حدقه در آمده محسن جمالی و لبخند تمسخر آمیز سردار نظری  http://wp.me/p15jfQ-5Vj

[20]  شکنجه گر ناجا در سمت فرماندهی بسیج http://www.rahesabz.net/story/2349/

[21] ماجرای بازداشت فرمانده نیروی انتظامی استان تهران به همراه 6 زن  http://7tir.com/news/index.php/721/

[22]  سکوت رادان درباره نقش خود در کهریزک http://laknews.parsiblog.com/1196084.htm

[23]  کشتار و شکنجه تکان دهنده در کهریزک – موج سبز آزادی http://www.mihan.net/y/1388/05/Mihan-05-06.htm#07

ماجرای بازداشت فرمانده نیروی انتظامی استان تهران به همراه 6 زن

Read Full Post »

بازی وبلاگی به توصیه دوست گرامی از وبلاگ غرش

برای یک ایرانی خبر اعدام، خبر عجیب و کمیابی نیست. خبری روزمره است آنچنان که عادت، زشتی آن را ربوده و بسیاری از ما راه دیگری برای اجرای عدالت متصور نیستیم. مجازات مرگ و اجرای عدالت  به شیوه ی چشم در برابر چشم در میان ملل جهان و بویژه خاورمیانه سابقه ای به دارازی تاریخ باستانی آن دارد. در عهد عتیق اصحاح بیست و یکم از سِفْرِ خروج چنین آمده است:

 

(12) كسي‌ كه‌ بزند انساني‌ را، و او در اثر زدن‌ بميرد، بايد ضارب‌ را بكشند. (13) امّا كسيكه‌ در اين‌ عمل‌ تعمّد نداشته‌ باشد، بلكه‌ خداوند بدون‌ اختيار او اين‌ عمل‌ را بر دست‌ او جاري‌ نموده‌ باشد، من‌ براي‌ او مكاني‌ را قرار مي‌دهم‌ كه‌ بدانجا فرار كند. (23) و اگر اذيّتي‌ حاصل‌ شود، بايد جان‌ در برابر جان‌، و چشم‌ در برابر چشم‌، و دندان‌ در برابر دندان‌، و دست‌ در برابر دست‌، و پا در برابر پا، و داغ‌ كردن‌ در برابر داغ‌ كردن‌، و جراحت‌ رساندن‌ در برابر جراحت‌ رساندن‌، و كوبيدن در برابر کوبیدن بوده باشد.

در اصحاح بیست و چهارم از سِفْرِلاوييِّن‌ نیز آمده:

اگر كسي‌ ديگري‌ را بميراند، بايد كشته‌ شود، و كسيكه‌ حيوان‌ بهيمه‌اي‌ را بميراند، بايد مانند آنرا به‌ عنوان‌ عوض‌ بپردازد. و اگر انساني‌ در انسان‌ دگري‌ عيبي‌ وارد سازد، بهمانگونه‌ از عيب‌ بايد به‌ او وارد سازند: شكستن‌ در مقابل‌ شكستن‌؛ و چشم‌ در مقابل‌ چشم‌؛ و دندان‌ در مقابل‌ دندان‌. همانطور كه‌ عيبي‌ در انسان‌ ايجاد كند به‌ همانگونه‌ برخود او ايجاد مي‌شود.

در این شیوه مجازات فرض بر آن است که ضمن برطرف ساختن حسِ انتقامجویی قربانی یا بستگان وی، درس عبرتی هم به جامعه داده شود تا از بیم آن دست به جرم و جنایت نزنند. انتقام و ترس، هر دو حس غریزی و بدوی در انسان هستند و هدف از این مجازات نیز تحریک و مهار غریزی بوده است. اما هزاران سال می گذرد، جوامع بشری و ذهن بشر دستخوش تغییرات گسترده ای میشوند و همچنان در بسیاری از کشورها این شیوه ی دادگستری پابرجا مانده است، گرچه آشکارا و بر اساس عدد و رقم می توان دید که مجازات مرگ در کاهش جرایم و جنایت اثری نداشته و ندارد و جالب آنکه سطح خشونت در جوامعی که اعدام در آنها اجرا میشود، بسیار بیشتر از کشورهایی است که اعدام را کنار گذاشته اند و همگی نیز از جوامع پیشرفته محسوب می شوند. به هرحال واقعیت این است که در همه کشورها طرفداران اعدام وجود دارند و بطور عمده دلایل آنها نیز بر مبنای مکانیزم انتقام و ترس  گرچه نتوانسته اند دلیلی بر کارآیی این مجازات در کاهش جرایم نشان دهند.

در کشور ایران اما اعمال مجازات اعدام از طریق حکومت جمهوری اسلامی مانند تمام رژیم های توتالیتر تنها جنبه مقابله با جرم و جنایت ندارد و البته از سوی دیگر بسیاری از طرفداران اعدام نیز طرفدار  حکومت نیستند گرچه بی تردید همه هواداران حکومت اسلامی طرفدار مجازات اعدام هستند زیرا آبشخور ایدئولوژیک دینی، آن را تجویز می کند.

حکومت اسلامی دارای هسته ی ایدئولوژیک صلب و ماهیت اقتدارگرا و سرکوبگر است  لاجرم به اعدام نه فقط به عنوان مجازات که  در بسیاری از موارد به مثابه ابزار بقا نگاه می کند.  جان انسان برایش چه در مقیاس تک نفر و چه هزاران بی ارزش است و تنها راه برخورد با مشکلات و گره های اجتماعی را در خشونت و شدت عمل و حذف می بیند. حکومتی که علوم انسانی را دشمن می پندارد و با  جامعه شناسی سر ستیز دارد،  از این رو برخوردش با مجرمان، خلافکاران، منتقدان، مخالفان، دگراندیشان، زنان، اقلیتهای مذهبی و قومی و حتا دانشجویان علی السویه است و در حذف و سرکوب خلاصه می شود. اندرز دادن به چنین حکومتی عبث است. یادمان باشد که این حکومتگران نیز ایرانی هستند و گرچه اکنون با سوار شدن بر مسند قدرت خوی ستمگری در پیش گرفته اند اما بسیاری از افکار و روحیاتشان بازتاب دهنده ی بینش فرهنگی و سنتی ماست. پس بهتر آنست که ابتدا سراغ خودمان برویم.

یادم هست پیش از آنکه غلامرض خوشرو موسوم به خفاش شب قاتل زنجیره ای زنان اعدام شود از روزهای قبل مراسم اعدام او در ملای عام را وعده داده بودند. بعد که گزارش های مربوط به محاکمه و اعدام وی را خواندم سه نکته برایم تکان دهنده، تعجب برانگیز و تاسف بار بود:

نکته تکان دهنده آنکه از خانواده قربانیان که عزیزانشان را از دست داده بودند، خواسته بودند در اجرای حکم شلاق پیش از اعدام مشارکت کنند و خاطرم هست عکسی در گزارشها چاپ شده بود که فرزند یا وابسته ی یکی از قربانیان با خشم در حال شلاق زدن مجرم بود. شدت خشم بازتاب یافته در صورت او نشان می داد که این عمل به او آرامشی نمی بخشید بلکه رویارویی باکسی که جان عزیزش را گرفته، او را که یک فرد عادی بود، آماده ی قتل توام با شکنجه طرف کرده بود و حضور انبوه افراد دیگر در کنار او، به او مجوزی روحی هم برای این کار می داد. ای کاش می دانستم که او آیا اکنون قلب زخم خورده اش التیام یافته و این تجربه شلاق زدن به یک جانی پیش از اعدام چه اثری بر روی او داشته است؟ در اخبار آمده بود که غلامرضا خوشرو موسوم به خفاش شب پیش از اعدام بسیار خونسرد و خندان بوده، بصورتی که حتا وابستگان قربانیان را عصبانی و تحریک می کرده است. آیا او از « دَر رفتن» و آسوده شدن از مجازات و تحمل دشواریهای حبس خوشحال بود؟

نکته ی تعجب برانگیز حضور انبوه مردمان متاثر از قتلها بود، که از ساعات نخست بامداد به محل اعدام  آمده  بودند و در همه عکس ها مشخص بود.   زن و مرد و پیر و جوان همگی آمده بودند تا شکنجه و قتل یک جنایتکار سریالی که احساسات مردم را جریحه دار کرده بود، ببینند. آیا احساسات جریحه دار شده ی آنان پس از دیدن مراسم شلاق و اعدام تسکین یافت؟ آیا دیدن لحظات جان دادن یک انسان بر بالای طناب دار، مرگ و قتل را برایشان عادی تر نکرده است؟

و اما نکته ی تاسف بار آنکه عدالتی که با سرعت طی چند جلسه سریع محاکمه صورت گرفت و چون مردم متاثر و جریحه دار بودند پس به تبع آن دستگاه عدالت هم هول شده بود و فراموش کرد ماهیت این جانی و حتا تعداد قتل های احتمالی و سوابق او را بخوبی بشکافد. پس تعجب نکنیم اگر هنوز خانواده هایی باشند که سالهاست عزیزشان مفقود شده و چشم انتظارند، حال آنکه قاتل نیز به قتل رسیده است و هیچ کس دیگر هیچ از او نمی داند حتا نمی داند که خود غلامرضا خوشرو  در کودکی و پیرامونش چندین صحنه شکنجه و قتل و شاید اعدام دیده است؟


لینک در وبسایت اخبار روز http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=32844

Read Full Post »

البرت اینشتین می گوید: « انسانی که حقانیت دین خود را باور کند، در عمل هرگز اهل مدارا نخواهد بود» (۱). هدف از این نوشته تنها بیان مختصری از روند همزایی اسلامگرایی و خشونت در سپهر سیاست ایران است و در آن به بازخوانیِ چکیده ای از رفتار گروههای اسلامگرا از طیفهای گوناگون در گسترش رویکرد حذف و خشونت در تاریخ معاصر،  پرداخته شده، مشاهده میشود که اسلامگرایان شیعه ایرانی دست کم از حدود ۷ دهه پیش با تشکیل گروههای تروریستی و در فرقه های گوناگون تجربه ی استفاده از ترور و حذف را به عنوان یک ساز وکار عمل سیاسی  در برنامه عمل خود قرار داده بودند. آشکار است که ظرفیت این نوشته تنها بر گذری فراز گونه از تاریخ معاصر است و مدعیِ هیچ تحلیل چرایی و جزیی  نیست، که خود مستلزم پژوهش بسیار طولانی و مفصل خواهد بود. اسلام سیاسی مانند تمام ایدئولوژی های مطلق گرا و خود حق پندار از همان ابتدای پیدایش در فضای سیاسی جامعه ایران برای پیشبرد اهداف سیاسی  به خشونت، ترور و حذف مخالف متوسل شده است و برخلاف آنچه امروز  گفته و تبلیغ می شود، استراتژی رعب و وحشت اسلامگرایان نه ایده ی تازه ایست که در یک دهه اخیر ایجاد شده باشد و نه فقط گروه خاصی از باندهای اسلامگرا به آن دست زده اند. اعمالی چون ترور، بمب گذاری، گروگانگیری، آدم ربایی، شکنجه، تجاوز، خیانت به کشور، اتحاد با دشمنان میهن و  کشتار جمعی، اخاذی و سرقت همه و همه در سوابق این گروهها و بنا به تنوع زمانی یا مکانی یا نوع بافت ایدئولوژیک و یا استلزام قدرت طلبی به چشم خورده است. چشم بستن بر تاریخ و درس نگرفتن از آن هیچ سودی جز تکرار آن ندارد و مردمان دانا هرگز به دنبال چشم پوشی از تاریخ به بهانه های واهی نیستند. از نکاتی که در میان تحلیلگران رویدادهای سیاسی ایران پیرامون چگونگی و چرایی گرایش رهبری و گروههای اسلامگرای انقلاب اسلامی ۵۷ از شعارهای مردمی آن دوران مورد اشاره واقع می شود، تسلط گفتمان مطلق گرای خشونت طلب مذهبی  بر رویدادهای آن است . بررسی عملکرد سایر گروههای خشونت طلب از جمله سازمانهای چپ رادیکال در دوران جنگ سرد از حوصله این بحث خارج است اما گفتنی است که نقطه اشتراک سازمانهای کمونیستی با گروههای اسلامگرا علاوه بر باور به حذف مخالف، مطلق گرایی ایدئولوژیکی بود. این دو طیف غالبن با یکدیگر بده بستان های ایدئولوژیک هم داشتند. با توجه به اینکه بحث این نوشته بر روی اسلامگرایان و باتوجه دست بالای آنها درقدرت سیاسی دوران انقلاب و توسعه گفتمان خشونت در ایران، متمرکزشده است، در دنباله نوشته تنها به رفتارهای اسلامگرایان پرداخته میشود.

در صدر فهرست گروههای اسلامگرای تروریست می توان از گروه فداییان اسلام (۲) نام برد. این گروه اسلامگرا با هدف تاسیس حکومت اسلامی به رهبری طلبه ای به نام سید مجتبا نواب صفوی در سالهای پس از شهریور ۱۳۲۰ تشکیل شد و به ترور دگراندیشان و مخالفان سیاسی برای اهداف ایدئولوژیک خود دست می یازید.  این گروه چندین عملیات ترور از جمله ترور پژوهشگر برجسته ایرانی احمد کسروی را در پرونده دارد. اوج فعالیتهای این گروه در سالهای نهضت ملی نفت بود که چندین عملیات ترور برای قتل  دولتمردان وقت انجام دادند. گرچه اعضای این گروه بعدها بازداشت و به اعدام و حبس محکوم شدند اما اندیشه ی تاسیس حکومت اسلامی راه خود را در میان بنیادگرایان دینی باز کرده بود.

در اوایل دهه چهل روح الله خمینی در مخالفت با اصلاحات موسوم به انقلاب سفید که منجمله برای زنان حق رای قائل میشد، به مخالفت پرداخت و همین منجر به رویدادهای خرداد ۱۳۴۲ شد. از گروههای تروریست تاثیرگذاری بعدی هیات موتلفه اسلامی (۳)، سازمان مجاهدین خلق(۴) و  نیز در درجات بعدی اهمیت  مانند منصورون (۵) و امت واحده ، توحیدی بدر و غیره  می توان نام برد که همگی در فرآیندهای درون گروهی نیز با برخورد، انشعاب و یا ائتلاف روبرو می شدند (۶). تمامی این گروهها پیش از انقلاب سوایِ تفاوت در برداشتهای اسلامگرایانه ی خود، در یک نقطه اشتراک داشتند، کاربرد خشونت مقدس ترور و رعب و وحشت برای پیشبرد اهداف سیاسی. ایدئولوژی مذهبی با مشروعیت گرفتن از باورهای فرازمینی و تغییرناپذیر در پی تشکیل حکومت اسلامی به روایت های متنوع آن هستند و چون حق را به تمامی در جبهه خود می بیند، جایی برای گفتگو قائل نیست و در این راه ستیز با فرهنگ مدرنیته بخش لاینفک و راهبردی اسلامگرایان برای دستیابی به حکومت اسلامی است.  آنچه در رویدادهای پس از پیروزی انقلاب نیز دیده ایم و می بینیم.

آیت الله خمینی که از اواخر دهه ۴۰ طی چند سخنرانی در نجف و دوران تبعید راهبرد اسلام سیاسی خود را برای تشکیل حکومت ولایت فقیه اعلام کرده بود، اما با آغاز جرقه های انقلاب و سپس در زمانی که به پاریس رفت، احتمالن بنا به تقیه صحبتی از آن نکرد و درباره ی نوع حکومت آینده ایران، صرفن به دادن وعده های در خصوص   دموکراسی و آزادی های مدنی و حقوق بشر (۷) در حکومت آتی اکتفا می کرد.  وعده هایی که در همان  بامداد پیروزی انقلاب به مسلخ ائتلاف اسلامگراهای دو آتشه رفت. در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۵۷ آیت الله خمینی حکم تشکیل دادگاه انقلاب به ماموریت صادق خلخالی را صادر کرد (۸) و بلافاصله روز ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ همه پرسی جمهوری اسلامی آری-نه برگزار شد که به درستی به آن عنوان «بیعت» داده اند. از آآگاهی و اعتماد مردم به یک رهبری مذهبی کاملن سواستفاده شد و آیت الله خمینی هندوانه دربسته ی خودش را که البته معدودی از حلقه ی آخوندهای دور و برش از محتوای آن آگاهی داشتند به مردم قالب کرد.   هر چه جریان انقلاب پس از پیروزی به پیش میرفت دایره ی حذف اندیشی اسلامگرایان هم گستردگی می یافت. این جریان ابتدا با حذف و شکنجه و حبس و مصادره اموال و اعدام پایوران رژیم پادشاهی و افسران مافوق ارتش با احکام دادگاهی چند ساعته و بدون روال دادرسی آغاز شد و به مرور با تایید رهبران اسلامگرا قطر دایره ی حذف بیشتر و بیشتر میشد. سپس محیط این دایره به سرمایه داران کلان و نیز صاحبان باشگاههای شبانه و کاباره ها رسید. هنرمندان، اهالی فرهنگ و روشنفکران  نیز از این موج خونین تصفیه در امان نماندند و دادگاه انقلاب   تجاوز به آزادیهای شخصی و تحمیل قوانین دخالت گرایانه ی زندگی از جمله در حقوق اقلیت های دینی چون بهایی و نیز زنان از این جمله است. دامنه کار به تصفیه های خونین داخلی  با گروههای قومی بجای گفتگو  و یافتن راههای تفاهم رسید. که چند و چون آن در فضای این نوشته نمی گنجد.

گروگانگیری در سفارت آمریکا (۹) نقطه ی عطفی در حذف جریان میانه رو و لیبرال از صحنه سیاسی به حساب می آید. این اقدام تروریستی با تایید رهبران گروههای اسلامگرا از طیف حزب الله تا مجاهد روبرو شد و البته عواقب وخیمی در روند حوادث کشور ایجاد کرد. دولت موقت که عناصر ائتلافی اسلامگرای نیمه لیبرال تا ملی گرا در آن حضور داشتند، سقوط کرد، بحث های مطروح در خصوص قانون اساسی در مجلس خبرگان به حاشیه رفت، حذف های گسترده با کمک پرونده سازیهای موهوم به نام اسناد لانه جاسوسی برای حذف رقبا (مانند جریان امیرانتظام) آغاز شد و موج حذف شدت بیشتری گرفت. بسیاری از تحلیلگران یکی از دلایل حمله عراق به ایران را در همین عمل تروریستی ونابخردانه می دانند. شاید بی سبب نباشد اگر آن روز را سرآغاز رسمیت یافتن «تروریسم دولتی» در ایران بنامیم.
به مرور با قدرت گرفتن نیروهای اسلامگرای هوادار خمینی،  خط کشی بین مردم و تولد پدیده ی «حزب اللهی» شکل گرفت که الگوی یک اسلامگرای افراطی وفادار به اسلام فقاهتی خمینی بود که او را در مقام ولایت فقیه و جانشین پیامبر و خدا بر روی زمین پرستش می کردند. این قشر در سطح رهبری به روحانیان تندرو نیز کادر اسلامگرایان افراطی بازاری-سنتی (موتلفه) یا اسلامگرایان خط امامی – چپ (مانند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) و در سطح هوادار به اقشار سنتی و حاشیه نشین مذهبی متکی بودند.  در قطب مخالف «حزب الله» نیروی «مجاهد» قرار داشت که او هم الگوی دیگری از یک اسلامگرای افراطی وفادار به مسعود رجوی بود که ادعای بازخوانی و فهم انقلابی نوین در متون اسلامی داشتند و برای رهبرشان حاضر به فدا کردن جان بودند. در سطح رهبری این سازمان افرادی با اندیشه های مطلقگرایی اسلامی-مارکسیستی  و در سطح نیروهای پایین جوانان محصل و دانشگاهی قشر متوسط جامعه بودند که از طریق جذابیت ادبیات اسلام انقلابی علی شریعتی و نیز آرمانگرایی مارکسیستی به آن پیوسته بودند  و البته طبیعی بود که دو پادشاه اسلامگرای متضاد در یک اقلیم نمی گنجیدند.  دو گروه حزب الله و مجاهد که تا آن زمان همکار یکدیگر در حذف وفاداران به نظام سلطنتی بودند، اکنون با ایمان به «حق مطلق» بودن خود، با افزایش تنش ها وتحریکهایی که قصد قضاوت در خصوص آغاز آن نیست، از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بطور رسمی سلاحها برگرفتند و به جان یکدیگر افتادند. جانهای بی گناه و گناهکاری که فدا شد و فرجام آن برتری نیرویی بود که دست بالاتر داشت. حزب الله با اتکا به توده های سنت گرای اسلامی و اسلامگرایان خشونت پرستی چون لاجوردی، توانست گروه رقیب را تار و مار کرده و از صحنه خارج کند. پس از آن به سرعت نوبت به حذف نیروهای دگراندیش، لیبرالها، ملی گرایان، سکولارها و سپس چپها و کمونیست ها رسید. در این راه برای اسلامگرایان شکنجه، تجاوز، دادگاههای چند دقیقه ای بخشی از روال محسوب میشد. جنگ ایران و عراق هم چون نعمتی برای اسلامگریان در گسترش و تحکیم فضای تک صدایی  در همه صحنه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و آموزشی کشور بود.

فجایع دهه شصت اسلامگرایان آنچنان گسترده و ضد بشری است که پرداختن به آنها مستلزم سالها پژوهش و دستیابی  به هزاران مدرک و  مستندات پراکنده است، و تنها به تصفیه ی ادارات و سازمانها از  غیرخودیها و یا دخالت در زندگی  خصوصی افراد یا شکنجه و اعدام چند نفر نیست و کار از یک سو با خیانت به میهن  گروه اسلامگرای رقیب با همکاری   با کشور عراق در زمان جنگ با ایران و از سوی دیگر با کشتارجمعی زندانیان سیاسی توسط اسلامگرایان حاکم به اوج می رسد. پس از اینکه گروه اسلامگرایان موفق به حذف کامل مهمترین رقیب ایدئولوژیک خود شدند، موج قتلهای زنجیره ای مخالفان حکومت در داخل و خارج از کشور آغاز شد.

آنچه بیش از هر چیز در این رویدادهای خونین به نظر می رسد، عطش قدرت پرستی اسلامگرایان و تمایل به حذف دیگران نه تنها از صحنه ی سیاست بلکه حتا صحنه ی زندگی است.  چگونه است که یک ایدئولوژی که به نام خدا و گام برداشتن در راه او تعریف شده، چنین هیبت غیرانسانی و غیر توسعه و فاجعه باری به خود می گیرد؟ غایت ایدئولوژی دینی اسلامگرایان که   تاسیس یک حکومت دینی است، می تواند پاسخگوی این پرسش باشد.

هارتموت کراوس، جامعه‌شناس آلمانی (۱۰)، یکی از پژوهشگران حوزه‌ی نقد دین و ایدئولوژی است. وی آثار پرشماری در زمینه‌ی نظریه‌های مربوط به آگاهی انسان و تحلیل و نقد خردستیزی، به مفهوم روشنگرانه‌ی آن منتشر کرده است. اسلام‌گرایی نیز یکی از موضوع‌های کانونی پژوهش اوست. از دیدگاه کراوس، نفرت ویرانگر پیشگامان اسلام‌گرایی افراطی در سراسر جهان، که مقاصد خود را به شیوه‌های گوناگون بیان می‌کنند، نه آن‌گونه که بعضی مدافعان اسلام وانمود می‌کنند «بیماری روحی» است و نه آن‌گونه که بعضی شرق‌شناسان «نیک‌سرشت» ضدامپریالیست ادعا می‌کنند، واکنشی قابل‌فهم در برابر ستم غربی. بلکه باید آن را بیشتر محصول‌نهایی پردازش به تضاد و بحرانی واپسگرایانه، برپایه‌ی یک ایدئولوژی استیلاگرایانه افراطی دید که از گذرگاه برتری‌طلبی نظام ارزشی اسلامی، در وحدتی از دین مطلق، جهان‌بینی مطلق، اخلاق مطلق و دریافتی مطلق از حقوق بروز می‌کند. این، فی‌نفسه تجربه‌ی «ناب» تناقض‌های اجتماعی و پیامد بحران‌های مربوط به آن نیست، بلکه گونه‌ی تعبیر این تجارب، مطابق رهیافتی ذهنی به یک ایدئولوژی است. حال این ایدئولوژی هر اندازه می‌خواهد خردستیز و پریشان باشد.

وی همچنین بر آن است که :

فاجعه بار آن است که از قرآن و سنت، می‌توان گفته‌ها و «الگوهایی» بیرون کشید که اقدامات تروریست‌ها را مستدل و توجیه می‌کنند. کراوس در این پیوند به پژوهشگرانی استناد می‌کند که در کتاب خود تاکید کرده‌اند، سوء‌قصدکنندگان و عاملان انتحاری اسلام‌گرا، از نظر روانی تحت‌تاثیر آخرالزمان (آپوکالیپتیک) اسلامی هستند و در این افق، خود را خادمان واقعی و ابزار الله می‌پندارند. در این زمینه، عنصرهای عرفانی و جذبه نیز نقش دارند که درباره‌ی آن پژوهش چندانی انجام نشده است. بسیاری از شواهد و قراین بیانگر آن است که خودکشی فیزیکی عاملان انتحاری، اقدامی خلسه‌گونه و مقدس مانند ذکر در تصوف است که پیش‌درآمد آن، نابودی روحی فرد است.

به باور هارتموت کراوس، جدایی دین از دولت و سپهر خصوصی، اساسا در اسلام منتفی است. در اسلام، جامعه‌ی دینی و جامعه‌ی سیاسی یکی هستند. مردم همان امت الهی هستند و قوانین اسلامی (شریعت)، ‌همان قوانین دولتی. . اسلام در اصل، کمتر یک آموزه‌ی ایمانی معنوی، بلکه بیشتر یک جهان‌بینی سخت دینی و نظم ایدئولوژیک فرد‌ستیزانه است که تنظیم مطلق همزیستی اجتماعی و بویژه زندگی خانوادگی را تا کوچک‌ترین جزییات هدف گرفته است. در این چارچوب، حاکمیت سیاسی، با تهدید به مجازات‌ها و کنترل آهنین قواعد مجموعه قوانین اخلاقی پیوند خورده است. معنای اجتماعی این نظام ارزشی یکپارچه‌ی دینی، نهایتا در مشروعیت‌بخشی و تثبیت مناسبات حکومتی مبتنی بر ویژگی‌های فرهنگی خلاصه می‌شود. با نگاهی مشخص باید گفت‌، اسلام به عنوان یک نظام ایدئولوژیک موثر در فرهنگ، در خدمت استبداد شرقی است و تحقق حقوق‌بشر، رهایی جامعه و فردیت را مانع می‌شود.

اسلام نیز مانند دیگر ایدئولوژی‌های حکومتی پیشامدرن، با ویژگی‌هایی چون فقدان آزادی گزینش دین، نارواداری به مفهوم مدرن آن، درماندگی فرد در برابر قدرت جمع و دولت و نیز ستم بر اقلیت‌ها و زنان مشخص می‌شود. تنها یک تحول ژرف و همه‌جانبه در میان مسلمانان و پیش از هر چیز سکولاریزاسیونی که ساختارهای اجتماعی و سیاسی مستبدانه و فردستیزانه و تکیه‌گاه‌های مقدس آن‌ها را درهم‌شکند، اسلام را با دمکراسی و حقوق‌بشر تلفیق‌پذیر خواهد کرد. ولی از یک چنین «انقلاب درون اسلامی» در هیچ جا نشانی دیده نمی‌شود.

دیگر تجربه سی سال حکومت دینی به ملت ما نشان داده  که در این انقلاب «درون اسلامی» چه چیزهایی باید زیر و زبر شود تا ایدئولوژی مطلقگرای حاکم که پناهگاه قدرت است به چالش کشیده شود. آنچه به این حکومت ادامه حیات می دهد همین جو ترور و رعب و وحشت است ولی نه فقط در محیط جامعه بلکه در ذهن خود ما مردمان. شکستن این جو، شکست قدرت حکومت است اما نبرد اصلی باید در ذهن خود ما و با تابوهایی باشد که از دوران کودکی بدون پرسش و نقدی، به ذهن و روان ما وارد شده و به جایگاه رفیعی رفته که دیگر خودمان در درون ذهن هم جرات نداریم از چون و چند آنها پرسش کنیم و رفته رفته در بافت فرهنگ ما جای گرفته است.

با مطالعه قرآن و تاریخ اسلام و رفتارهای متولیان دین، آشکارا استفاده از خشونت و تجویز آن برای پیشبرد اهداف ایدئولوژیک دیده می شود، امری که در دنیای حاضر و با رشد آگاهی و نگرش اجتماعی، نتیجه ای جز تولید نفرت و گسترش جنگ و کشتار بین مردمان ندارد. همچنین آموزه های متعصبانه و رفتار تبعیض آمیز با دگراندیشان و دگرباشان برای تسلیم یا نابودی آنها در سرلوحه ی برنامه اسلامگرایان قرار دارد. آشنایی با فرهنگهای گوناگون، مطالعه تاریخ تمدن بشر و جنگ ها و دوره های گوناگون، مطالعات جامعه شناسی و روانشناسی و تشریح کاربردهای عملی آن برای عموم، فقرزدایی و رشد اقتصادی جامعه، گسترش رسانه های آزاد و جریان آزاد اطلاع رسانی و  آزاد کردن پرسش و نقد هر چیز از قرآن و نپذیرفتن هیچ اصل بدون تحقیق عقلی و منطقی و گزینش خردمندانه ی امور زندگی، از راههای خشونت زدایی و ناکارآ کردن ایدئولوژی مطلق گرای اسلامی است.

شاید بیراه نباشد اگر بگوییم، هیچ چیزی برای یک ایدئولوژی مطلق گرا کشنده تر از آشکارسازی نسبیت حق و ترویج فرهنگ مدارا نیست.

پی نوشت: لینک نوشته در اخبار امروز

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=29002

لینک نوشته در سکولاریسم نو

http://newsecularism.com/2010/09/27.Monday/092710.Farhang-Abtin-Seven-decades-of-fundamentalism.htm

————————————————————————————————–

پانویس:


(1) In a letter to Rabbi Solomon Goldman of Chicago’s Anshe Emet Congregation, Albert Einstein writes:

A man who is convinced of the truth of his religion is indeed never tolerant. At the least, he is to feel pity for the adherent of another religion but usually it does not stop there.

The faithful adherent of a religion will try first of all to convince those that believe in another religion and usually he goes on to hatred if he is not successful. However, hatred then leads to persecution when the might of the majority is behind it.


(۲) فداییان اسلام : «فداییان در شرح اندیشه‌های خود در رابطه با حکومت اسلامی، نخستین برنامهٔ مدون خود را بصورت قانون اساسی و بر پایهٔ مبانی اسلامی خود در قالب کتابی با نام «رهنمای حقایق یا نماینده حقایق نورانی این جهان بزرگ» به قلم نواب صفوی ارائه دادند که به مانیفست فدائیان اسلام و مبنای سنت فکری این جریان بدل شد. این برنامه قاعدتاً باید در سالهای ۲۸-۱۳۲۷ تدوین یافته باشد، سرانجام در سال ۱۳۲۹ به صورت هماهنگ و همزمان بین رجال سیاسی و مذهبی از طریق پست توزیع گردید. مامورین امنیتی که از این ماجرا غافلگیر شده بودند، سعی در جمع آوی مابقی کتب کردند که موفق نشدند.»

(۳) هیات موتلفه اسلامی: «هیئت مؤتلفه اسلامی با به کارگیری عناصر سازنده و شایسته، برای ریشه کنی عوامل فساد دست به اقدامی ارزنده آن هم در روزگار خفقان و اختناق شاه زد. این تشکل، وقتی بیانیه ها و فریادهای هشداردهنده خود را کارساز ندید، اعلام انزجار خود را در قالب نابودی طاغوتیان ریخت و عملیات مسلحانه را برگزید. حسنعلی منصور، یکی از مهره های وابسته به غرب است که در اوایل بهمن 1343 به دست این نیروها از بین رفت. این مقاله به مناسبت 26 خرداد 1343، سال روز شهادت عوامل این اقدام غرورآفرین، به زندگی آن بزرگواران می پردازد.»

(۴) سازمان مجاهدین خلق ایران: «سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۱۳۴۴ توسط سه تن از روشنفکران جوان مسلمان ، با هدف سرنگونی رژیم وابسته پهلوی و برقراری حکومت اسلامی تاسیس شد . این سازمان نیز همچون اغلب گروههایی که در دهه ۱۳۴۰ مشی قهر آمیز را در مبارزه برگزیدند ، تحت تاثیر سرکوب قیام ۱۵ خرداد و شکست مبارزات مسالمت آمیز ، در جریان تدوین استراتژی به ” مبازره مسلحانه “رسیده و به تدریج با بهره گیری از تئوریهای انقلابیون آمریکای لاتین شیوه ” جنگ چریک شهری ” را در تاکتیک پذیرفت .
پس از چند سال کار مطالعاتی و خودسازی نفرات و سپس مرکزیت سازمان به انجام کارهای عملیاتی و نظامی مشتاق شده و در یک همه پرسی تشکیلاتی (۱۳۴۷ ) پاره کردن تور پلیسی و بر هم زدن ثبات رژیم ، تنها در پرتو عملیات مسلحانه امکان پذیر معرفی گردید و تاکید شد که ایدئولوژی اسلام و بالاخص مکتب تشیع و سنتهای انقلابی و مبارزاتی تشیع را بایستی در بسیج توده های مردم بکارگیری نمود

(۵) یادداشتی در شناخت بهتر منصورون: «گروه منصورورن فعالیت های مسلحانه متعددی در سال 56 و 57 داشت که بنا به اظهار برخی از اعضاء، مجوز شرعی برای آن گرفته می شده است. کشتن سرگرد عیوقی رئیس گارد دانشگاه جندی شاپور، و چندین نفر از مسئولان شهربانی در نقاط مختلف و نیز تلاش برای حفظ جریان اعتصابات نفت در جنوب، از فعالیت های عمده این گروه است.»

(۶) از سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، گفتگو با حسین فدایی، الف

(۷) سخنان و وعده های آیت الله خمینی پیش از انقلاب

(۸) دادگاه هاي انقلاب تشكيل شد«جناب حجه الاسلام آقاي حاج شيخ صادق خلخالي دامت افاضاته
به جنابعالي ماموريت داده مي شود تا در دادگاهي که براي محاکمه متهمين و زندانيان تشکيل مي شود حضور به هم رسانده و پس از تماميت مقدمات محاکمه با موازين شرعيه حکم شرعي صادر کنيد .
روح الله الموسوي الخميني
»


(۹) نقش اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری در استقرار استبداد فقیه در ایران ، ج.پاکنژاد، عصرنو

(۱۰) اسلامگرایی، توتالیتاریسم زمانه ی ما، بهرام محبی، ایران امروز

 

Read Full Post »

معلم دبستان ما همیشه می گفت اگر می خواهید در درسی نمره ۲۰ بیاورید باید برای ۲۵ درس بخوانید. هرچه در تحصیل و زندگی به دنبال رموز موفقیت بیشتر تحقیق کردم، درستی کلام او را بیشتر دیدم. این حکایت ما ملت ایران پس از ۳۱ سال تجربه استبداد دینی است. حکومت تمام ترفندهای مادی و معنوی، از بسیج  ساندیس خوران تا وابستگان خود را گرفته تا نصب بلندگوهای قوی در مسیر خیابان آزادی، زندانی کردن روزنامه نگاران، اعدام بی گناهان و جنگ روانی شدید رسانه ای به کار گرفته تا مردم را در ۲۲ بهمن از حریم ناامن خود که همان میدان آزادی است دور کرده  و مبادا جمعیت میلیونی آزادگان، به حریم جمعیت ساختگی و کم تعدادِ حکومت نزدیک شوند و حریمِ سخنرانی رییس جمهور نامشروعش را به هم زنند. نقشه ی سبزها اما، باید فتح همین پایگاه لرزان حکومت یعنی میدان آزادی باشد. بی توجه به تمام پیامها و جنگ روانی حکومت در ساعتهای آخرین برای ایجاد تردید در دل ما، باید برای فتح میدان آزادی ثابت قدم شویم. حکومت در ناپایدارترین شرایط خود ظرف ۳۰ سال گذشته است و بحران بی اعتمادی و عدم مشروعیت، لرزه ای هولناک بر پیکر وی انداخته است، آنچه از آن مانده تنها نقابی از اقتدار است. باید هم نفس و هم قدم، این نقاب را در ۲۲ بهمن به کنار زنیم. فتح میدان آزادی یک آرزو نیست، یک واقعیت است.  ۸ ماه نفس گیر از ملت ایران گذشته است، به سهراب و اشکان و ندا بیاندیشیم، به جنایات کهریزک بیاندیشیم، به خون کیانوش و  ترانه که مظلومانه قربانی سبعیت شدند بیاندیشیم. به آنها که به گناه موهوم محاربه در اوین اعدام شدند و یا زیر حکم اعدام هستند، به مادران عزادار بیاندیشیم. به همه آنها که با ما بودند، و با دستان خالی یا به گلوله کشته شدند یا زیر شکنجه و تجاوز و یا از بلندی پرت شدند یا به زیر ماشین پلیس زیر گرفته شدند.  ما فرزندان ایرانیم که کشور خود را پس خواهیم گرفت و دوباره آن را خواهیم ساخت. ما آزادی را در میدان آزادی بازپس خواهیم گرفت.

Read Full Post »

ما همه یک نداییم، ما همه یک صداییم

پس از ۳۰ سال جنبش سبز توانست تمام ایرانیان چه در داخل مرزها و چه بیرون مرزها را با یکدیگر همبسته کند و البته شگون این همبستگی، به دلیل همصدایی ایرانیان از هر مرام و مسلک بر سر اصولی جهان شمول و مدرن یعنی حقوق بشر و دموکراسی است. ۳۰ سال بود که رژیم ولایی، ایرانیان مهاجر را افرادی خوشگذارن و بی درد تصویر می کرد تا ضمن تشدید فشار خود بر ایرانیان داخل کشور، بین ایرانیان داخل و خارج، تفرقه و نفرت ایجاد کند. جنبش سبز، چون توفانی تاریخی تمام آن تبلیغات و لجن پراکنی ها را شست و با خود برد. در طول ۸ ماهی که ایرانیان داخل کشور با دلاوری تمام، با دستان خالی و یک روبان سبز برای احقاق حقوق انسانی خود به مصاف نظامیان ددمنش حکومت اسلامی رفتند و از جان و مال و سلامتی و موقعیت شغلی و تحصیلی خود گذشتند، اکثریت ایرانیان خارج نشین نیز با درک شرایط حاکم بر هموطنانشان، پابپای آنها فریاد مظلومیت نداها و سهرابها را به دنیا رساندند. در تمام این دوره خارج نشینان تلاش کردند حتا شعارهایشان را از داخل کپی برداری کنند و کاملن مراقب بودند که حتا یک گام در بیان مطالبات هموطنانشان در داخل از آنان پیش نیافتند و چیزی نگویند که با فریاد جوانان در داخل مغایر باشد. شهرهای اروپایی و آمریکایی، صحنه ی همبستگی دوباره بین ایرانیانی بود که از هر گروه و اندیشه و قومیت و مذهبی، کنار هم گرد آمده بودند تا نگذارند هم میهنان شرافتمند آنان زیر چرخهای ستمگرانه حکومت ولایی-نظامی له شوند و کشورهای دنیا بتوانند با چشم بستن بر واقعیات درونی ایران همچنان به معامله و سودجویی های اقتصادی ادامه دهند. شبکه ها و رسانه های جهان به تسخیر صحنه های دلاورانه مبارزان داخل و نیز پشتیبانی های گسترده هم میهنان آنها در خارج درآمد. از پاریس تا تورنتو، از نیویورک تا کوالالمپور و از برلین تا دوبی، همه جا به تسخیر سبزها در آمد. کشورهای جهان یکی یکی شروع به سرزنش حکومت اسلامی کردند. در ابتدا جنبش سبز را موجی گذرا می دیدند که به مرور زمان از کار خواهد افتاد، اما هر چه بیشتر گذشت و دنیا متوجه گستردگی و عمق روزافزون  این جنبش شد، کشورهای جهان نیز یک به یک به این واقعیت اعتراف کردند که این رژیم دیگر آینده ای ندارد. بیان این امر تیر خلاص به حاکمان ستمگر و جنایتکار ایران بود.  رژیم وحشتزده از این همبستگی که در حال شکلگیری بود، همزمان با سرکوب در داخل، شروع به به فرستادن مزدورهای خود به خارج برای شناسایی مخالفان و تهدید خانواده های آنان در ایران کرد، غافل از آنکه ما بی شماریم.  اما اوج جنایات رژیم که در عاشورای خونین ۱۳۸۸ رخ داد و تصاویر ارسالی از آن به دنیا، به درستی سیمای یک حکومت درنده ی مستاصل را در همه رسانه ها نشان داد و حکومت بر این خیال عبث که با وحشیگری مضاعف، می تواند جلوی موج رو به افزایش سبزها را بگیرد، در دام خشونت بیمارگونه ی خود افتاد و ته مانده اعتبار مشروعیت مذهبی اش هم ته کشید و اکنون چون دیوانه ای در بند و مستاصل، برای فرار از بهمنی که در ۲۲ آن ماه بر سرش نازل میشود به هر جنگ روانی و نیرنگی متوصل میشود. ایرانیان خارج از کشور نیز در کنار هم میهنان داخل کشور روز ۲۲ بهمن را به کابوس سهمگین رژیم تبدیل خواهند کرد. یادآوری میشود که تفرقه افکنی بین ایرانیان داخل و خارج در روزهای اخیر و پس از اعلام مواضع و مطالبات گروههای گوناگون در پی  بیانیه ۱۷ میرحسین موسوی به شدت اوج گرفته است. مزدوران یا منفعت طلبان درون رژیم در هیات دوستان جنبش سبز، شروع به خط کشی های خودی- غیرخودی کرده اند و عده ای نادان یا ناآگاه هم که تحت تاثیر موج تبلیغات هدفدار آنان قرار گرفته اند، ایرانیان خارج را متهم به فاصله گیری از داخلی ها می کنند. اما واقعیت آنست ایرانیان پس از ۳۰ سال دریافته اند که اعضای یک پیکره هستند و آنها  هم که در خارجند، می دانند که میدان مبارزه داخل کشور است، پس آگاهانه از مردم درون کشور پیشی نگرفته و نمی گیرند و با استفاده از امکانات فن آوری که این روزها دنیا را به هم نزدیک کرده است، شعارها و مطالبات داخلی ها را بحث و تحلیل می کنند و با استفاده از فضای باز رسانه ای خارج،  در ایجاد یک گفتمان گسترده ملی برای حصول به اهداف آحاد ملت که گام نخست آن نیز دسترسی به انتخابات آزاد و صندوق رای است، تلاش خواهند کرد و این دقیقن کاری است که با این بیانیه ها انجام می گیرد. باید فضای نقد و بررسی برای آینده ایران را گرامی داشت و از آن استقبال کرد. نباید فریب کسانی را خورد که از یک سو می گویند در داخل امکان نقد و بررسی مطالبات نیست و با شگفتی از سوی دیگر انجام آن را در بیرون از کشور را هم نمی تابند و می خواهند با تفرقه اندازی، به جنبش و آینده آن آسیب برسانند. باید با هشیاری ترفندهای نخ نمای حکومت را خنثا کنیم و فریب تز «تفرقه بیانداز و حکومت کن» و تقسیم بندیهای منحط آنرا نخوریم. ایرانی ایرانی است. ما ایرانی داخلی-خارجی نداریم. ایرانی مسلمان-کافر، خودی-غیرخودی، فارس-کرد و غیره نداریم. تنها تقسیم بندی ما فقط ایرانی تروریست – ایرانی صلح طلب است.

Read Full Post »

خامنه ای! من هم  شاید یکی از آن ۵ اسیر آزاده ای باشم که بزدلان دستگاه بیدادگری اَت بدون آنکه شهامت داشته باشند ناممان را اعلام کنند مگر رسواتر شوند، می خواهند به جرم محاربه محاکمه مان کنند.  من هم یکی از آن میلیونها هستم که وقتی با دست خالی به خیابانهای شهرمان رفتیم، تا با سکوت اعتراض کنیم، مزدورانت با باتوم بر سرمان کوفتند، فریاد زدیم« رای ما رو پس بده»، بسیجیانت به ما شلیک کردند. سنگ بر آنها پراندیم، ما را به زیر ماشینهایشان له کردند، داد این بیداد را خواستیم و شعار مرگ بر دیکتاتور دادیم، به خانه مان ریختند، به اسیری مان بردند و ما را شکنجه کردند. بر این جور نفرین کردیم در پاسخ  سپاهیان چپاولگرت به ما تجاوز کردند و با میلگرد و قمه استخوانهایمان را خرد و بدنمان را  تکه پاره در بیابانی رها کردند، و ما باز به خیابانهای شهر خودمان، کشورمان، ایران مان رفتیم تا فریاد کنیم که این حکومت هر سلاحی دارد جز انسانیت و این حاکم هر دارایی دارد جز شرف، و ما سلاحمان زبان و قلممان است. بر دیوار می نویسیم، بر اسکناس می نویسیم و فریاد می کشیم که خامنه ای  ضحاک تویی، که دهها جوان کشتی و جنازه هایشان را مخفیانه دفن کردی. خامنه ای ! محارب تویی که خدا را کشتی و اکنون می خواهی بر جایش خدایی کنی و گرگهای بسیجی ات به سجده ات می افتند تا جای سُم هایت را لیس بزنند. خامنه ای!  تویی که می ترسی در خیابانهای شهر راه بروی و به سوراخی خزیده ای و عده ای جنایتکار و مداح درباری به دورت پیچیده اند تا حفظ جان بی مقدارت  را دستمایه ی چند صباحی بیشتر، تاراج و ترکتازی خود قرار دهند.   ولی ایران مال ماست، خیابانها و آینده اش سهم ماست و چون کسی را نکشته ایم، پنهان هم نشدیم، پس با همین دست خالی و زبان رسا، تو را از مسند خدایی ات پایین میکشیم و محاکمه می کنیم. ما شاهد روزی خواهیم بود که تو وپاسداران چپاولگرت که اکنون سرمست خون و پول هستند، در دادگاه ملت ایران با عجز و لابه به پای مردم بیافتند و با زاری درخواست بخشش کنند. خامنه ای محارب تویی، ما آزاده اییم.

Read Full Post »

 

۲۲ بهمن مهمترین و آخرین سنگر جمهوری اسلامیست که با فتح آن با قاطعیت می توان گفت که دیگر تمام مراسم حکومتی به تصاحب مردم درآمده است و حکومت ایران باید بیشتر از ترس بمیرد تا فروبپاشد. از شواهد و تلاشهای فعالان جنبش سبز در داخل کشور آنچه بر میآید، اراده ی استوار ملی برای یک حضور میلیونی است و شایسته است که هرچه می توان این حضور را با دعوت از اقشار گسترده تر مردمی و اماده کردن آنان، شکوه بیشتری بخشید. چند پیشنهاد در اینجا گردآوری میشود:

۱- دوست ناشناسی پیشنهاد داده بود که هفته ای پیش از ۲۲ بهمن را «هفته ی روشنگری سبز» نامیده و طی این هفته وی سی دی از مجموعه جنایاتِ حکومت در کشور در روز عاشورا توسط شبکه مردمی پخش گردد تا همه آنها هم که دسترسی به ماهواره و اینترنت  ندارند، اسناد مصور جنایات رژیم را ببینند. بدیهی است تدوین این فیلم از کلیپ های بی شمار موجود و به نحو روایتگری می تواند عمق درنده خویی رژیم را به آنان که هنوز نمی دانند، آشکار کرده و انگیزه ای برای حضور اقشار خاموش شود.

۲- تبلیغات باید سایر اقشار ناراضی  و موثر در مراحل بعدی جنبش مانند کارگران و معلمان و کارمندان را نیز هدف بگیرد. به آنان نشان دهد که ادامه این حکومت ولایی-نظامی که تمام منابع اقتصادی کشور را در چنگ خود گرفته اند و با مردم مانند گدایانی نیازمند صدقه برخورد می کنند و حقوق واقعی آنان را با منت به ایشان می دهند، تنها سفره ی مردم را روز به روز خالی تر و خالی تر میکند و حق داشتن سندیکاها و نهادهای مدنی ه حافظ حقوق آنها را از ایشان می گیرد.

۳- ضمن تبلیغات به مردم نشان داد که جنبش تنها سلبی و صرفن به دنبال حذف احمدی نژاد یا خامنه ای نیست بلکه اهداف  ایجابی دیگری نیز دنبال می کند مثلن دموکراسی، حقوق بشر، اقتصاد رقابتی، مبارزه با ابزاری کردن دین به عنوان یکی از نیرنگهای حکومتی، انتخابات آزاد، آزادی نهادهای مدنی و غیره.

۴- پیشنهاد میشود شعارهای ایجابی هم اندیشیده و تبلیغ شود. شعارهایی که در جهت برابری همه اقوام ایرانی است و در جهت اهداف کلی جنبش مانند آزادی، حقوق بشر، انتخابات آزاد و غیره باشد. ظاهرن ۴ بند آخر بیانیه ۱۷ موسوی می تواند متوسط مطالبات حداقلی بخش های اجتماعی و معیار مناسبی برای همین شعارها باشد.

۵- چنانچه بتوان تمام موارد فوق را در یک وی سی دی گنجاند (جنایات رژیم، شعارهای ایجابی ۲۲ بهمن، اهداف مشترک ملی ایرانیان و غیره) و پیش از تکثیر از طریق شبکه های اجتماعی اصلاحات مورد نیاز آن را به رای و نظر عموم گذاشت تا حداکثر حد میانه ی افکار عمومی در آن اعمال شود.

۶- ایرانیان خارج از کشور نیز که پابپای هموطنان و در حمایت از آنان با همان شعارهای توافق شده، در برابر دفاتر نمایندگی جمهوری اسلامی تجمع می نمایند و البته می توانند درخواست محاکمه ی سران جنایتکار  رژیم را بویژه در کشورهای اروپایی فریاد کنند. پیشنهاد حقیر آنست که آنهایی که می توانند در ژنو، سوییس حضور بهم رسانند، تجمع خود را مقابل دفتر کمیسیون عالی حقوق بشر سازمان ملل سازماندهی کنند و درخواست سمبلیک محاکمه جنایتکاران علیه بشریت را به آنجا ارایه کنند. ایرانیان مقیم آمریکای شمالی نیز مقابل سازمان ملل متحد در نیویورک با عمل مشابه همراه شوند. (همراه با تصاویر و پلاکاردهای مناسب)

۷- تاکید بر این نکته ضروریست که حکومت در زمان پیش رو به دلیل هراس از حضور میلیونی مردم، مسلمن به انواع جنگهای روانی و تبلیغی دست خواهد زد، چون سیاستش ایجاد رعب و وحشت است اما می دانیم که خود حکومت بیش از همه ترسیده و در وحشت بسر می برد. پس در روزهای مانده تا ۲۲ بهمن حتمن دست به تهدیدات گوناگون از سوی مزدوران نظامی و قضایی و دولتی اش خواهد زد و شاید دست به جنایت و اعدام هموطنان بیگناه ببرد. برای همین باید به مردم نیز اطمینان داد که حضور میلیونی آنها این تهدیدات را  بی اثر خواهد کرد و پیروزی نزدیک است. نباید تسلیم جنگ روانی حکومت شد چون ۲۲ بهمن آخرین سنگر اوست و ملت ایران آخرین سنگر را بازپس خواهد گرفت.

۲۲ بهمن ۱۳۸۸ ملت ایران ضربه ی نهایی را بر حکومت جهل و جنایت خواهد زد و حق حاکمیت خویش را در برابر چشمان مردم دنیا فریاد خواهد کرد.

پی نوشت یک:

قسمت نخست فیلم مستند عاشورای ۸۸ توسط هموطنان میهن دوست تدوین و اینجا ارائه میشود

پی نوشت۲:

قسمت دوم عاشورای ۸۸ را مشاهده می کنید

 

Read Full Post »

Older Posts »