Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘اوباش سالاری’

ظرف سه دهه حکومت اسلامی در ایران، اوباش و اراذل که در لایه های زیرین هرم قدرت قرار داشتند، بمرور خود را بالا کشیده و اکنون با دینکاران در رقابت برای تصاحب کامل قدرت قرار گرفته اند. در دهه نخست حکومت دینی، اراذل و اوباش نقش نیروهای سرکوب امنیتی – نظامی و نیز گروههای فشار را بازی می کردند اما در دهه دوم این نقش به یک قدرتِ اقتصادی گسترده تسری یافت و اکنون با پایان دهه سوم، بخوبی گسترش این شبکه به مافیای قدرتمند و عظیم سیاسی – اقتصادی و نظامی دیده می شود.

اراذل و اوباش همواره در راس سوم مثلی قرار داشتند که دو راس دیگر آن دینکاران و قدرتمداران سیاسی بودند و هر کدام از این راسها نیز پایه هایی از محبوبیت در بخشهایی جامعه برای خود دست و پا میکردند سابقه حضور سیاسی لمپنها در نقش گروههای فشار به عصر حکومت سیاسی – مذهبی صفویان و بعد مشروطه باز میگردد.  زمانی که اوباش سنگلج و چاله میدان دسته راه انداختند، جمعی را نیز با خود همراه کردند و به جلوی مجلس رفته و شعار میدادند : «ما دینِ نبی خواهیم- مشروطه نمی خواهیم» . سپس اوباش نزد شیخ فضل الله نوری و حاجی میرزا ابوطالب یزدی و سایر دینکاران مخالف مشروطه رفتند و به اتفاق آنان به میدان توپخانه آمدند و ضمن عربده کشی به سلاخی مردم پرداختند [1]. در بخش نخست نوشته گفته شد که نمونه ی آشکار همراهی سه راس مثلث در کودتای 28 مرداد است. اما رویدادهای پس از خرداد 42 نشان داد که پیوندهای اجتماعی و سنتی دینکاران با لمپنها نیرومندتر است.

نقاط تشابه  برجسته این دو گروه ( لات و دینکار) در مَنِش نوچه پروری، تجدد ستیزی، زن ستیزی، قانون گریزی، خشونت طلبی، باور به  استراتژی ترور و رعب و نسق کشی و نیز جایگزینیِ خرافات بجای اخلاقیات است. طبیعی است که لایه های گسترده ای از جامعه سنتی و مذهبیِ آن روزِ ایران که می توان بخش تاثیرگذاری از آن را در گروههایی از بازاریان (متوسط سنتی) و حاشیه نشینان شهری  یافت،  با این منش همراه بودند.

روح الله خمینی که ادعای ماموریت برای مستضعفین داشت، گرچه آدرس را می داد اما نشانیِ آن دقیق نبود. بدین معنا که ماموریت او برای بهبود زندگی طبقه «مستضعف اقتصادی» و فقرا دستاوردی نداشت بلکه حاصل آن به سود جیب قشر «مستضعف فرهنگی» و لمپن ها سرازیر شد. برای حفظ امنیت حکومت اسلامی، گروههای چماقدار به مرور در محلات شهرها و روستاها بوسیله ملاها  تشکیل شدند. تشخیص مرز بین متعصبان اسلامگرا و لمپنها در گروههای چماقدار حکومتی اوایل انقلاب،  بواسطه رفتار مشابه آنها اغلب بسیار دشوار است. دسته های چماقداری که در سالهای نخست انقلاب در کار سرکوب  مخالفان حکومت بودند ملغمه ای از این دو گروه بودند که تشابهات زیادی هم از نظر رفتاری و فرهنگی داشتند با این تفاوت که اسلامگرایان از روی اعتقاد دینی و فرهنگ قشری به اوباشگری دست می زدند و لمپنها  از روی غریزه  و فرصت طلبی،  اما نتیجه ی عمل لمپنیزم بوده است. از سردسته های مشهور چماقداران خیابانی در ابتدای انقلاب باید از هادی غفاری نام برد که در سرکوب دانشجویان در هنگامه ی انقلاب فرهنگی و نیز گروههای مخالف سیاسی بسیار فعال بود. از شعارهای این گروههای تندرو که خود را «حزب الله» می نامیدند این بود :    «خمینی ی عزیزم بگو تا خون بریزم» [2] .  این گروههای اوباشِ عقیدتی یا طبقاتی  بمرور در نیروهای نظامی ، امنیتی و قضایی حکومت جذب شدند و در این نوشته بطور مشخص به زمینه های اوباشگری در نیروهای بسیج، سپاه و نیروی انتظامی پرداخته میشود.

سید علی خامنه ای رهبر فعلی جمهوری اسلامی  از ابتدای انقلاب علاقه خاصی به امور امنیتی و نظامیگری داشت و همواره مشاغلی در این حیطه به عهده می گرفت. وی پس از درگذشت خمینی ،  با برنامه ریزی یار بانفوذ سابقش اکبر رفسنجانی و همراهی احمد خمینی به رهبری حکومت انتخاب شد.  صلاحیت وی برای ارتقا به مقام ولایت فقیه حتا از سوی دینکاران بشدت زیر سئوال بود و نزدیکان و یاران و مدیران درجه اول خمینی نیز بخوبی از این امر آگاه بودند و از طرف دیگر فاقد کاریزمای خمینی نیز بود. خامنه ای ناچار برای پر کردن خلا مشروعیت دینی و سیاسی، روزبروز تکیه اش به نیروهای امنیتی و نظامیِ رده های میانی  که میتوانستند نزدیکان معتمدتری برای او باشند، بیشتر میشد و همزمان به حذف و برکناری یاران و همدستان سابق و نزدیکان خمینی روی آورد تا بتواند ضمن ایجاد یک  مشروعیت آمرانه، طبقه ی جدیدی از وفاداران را به دور خودش ایجاد کند [3] . تاکتیک اصلی خامنه ای برای جذب این گروه از وفاداران به عنوان مدیران جدید کشور،  بهره برداری از طمع قدرت و ثروت آنان به عنوان طبقه نوکیسه بی فرهنگ [4]   بوده است و همزمان برای به خدمت گرفتن سیاهی لشکر عقیدتی از میان «بسیجیان جنگ ندیده» از  استراتژی فریبکاری دینی و اسطوره سازی مذهبی سواستفاده جسته است.

این سیاست خامنه ای منجر به آن شد که اوباش خیابانی حزب الله و امنیتی – سپاهی های درجه دوی دهه شصت، در دهه هفتاد به فعالیت های اقتصادی و فرهنگی روی اورده و پس از 18 تیر 1378 در عمل به عنوان رقبای تازه سیاسی در کنار دینکاران وارد صحنه شوند. برکشیدن احمدی نژاد به عنوان یک فرد بی فرهنگ و شرور با پشتیبانی نیروهای نظامی و امنیتی نیز در ادامه سیاست خامنه ای برای کوتاه کردن ارتفاع سیاستمداران حکومت اسلامی نسبت به ارتفاع شخصیتی خودش بوده تا از این جهت بتواند احساس بلندمرتبگی به خودش القا کند.

 

سپاه، فرهنگ بسیجی و آیین چماقداریِ دینی

وزیر علوم حکومت اسلامی در اظهار نظری گفته بود که دانشگاه مخالف فرهنگ بسیجی با خاک یکسان میشود. [5] از این گفته بخوبی میتوان به ماهیت آنچه موسوم به فرهنگ بسیجی است، پی برد. بسیج در حال حاضر ابزار حکومتی برای آزار و سرکوب خیابانی مردم تا مرز کشتار محسوب میشود.  عنوان بسیجی برای بسیاری از شهروندان ایرانی، یادآور نوجوان 14-15 ساله ای است که باتوم یا اسلحه به دست بر سر چهارراه ها ایستاده و به بازرسی، توهین و آزار رهگذران میپردازد،  البته برخی هم با شنیدن این نام به یاد کودکانی می افتند که در زمان جنگ ایران و عراق  از طریق مساجد به جبهه ها می رفتند و هرگز باز نمی گشتند. بسیجیان جوان معمولن افرادی بشدت مذهبی دُگم با بینش تک محوری هستند و هرگز فرصت تجربه شخصی ارتباط با ملل و تمدن و فرهنگهای متفاوت را نداشته  و تصور می کنند در مرکز حق مطلق قرار دارند و به نظرشان امام خامنه ای مرکز کاینات است و همه جهان و سیارات و منظومه ها پیرامون بیت رهبری میچرخد و بر اساس آموزه های تقلیدی، رفتارهای اوباشگرانه را آیین ولایتمداری می دانند.

«فرهنگ بسیجی» که توسط حکومت اسلامی تبلیغ شده و میشود، دارای شاخص هایی از قبیل ولایت پذیری، امر به معروف و نهی از منکر ، غیرت دینی و خشم مقدس است که معادل دقیق آنها را در فرهنگ  لمپنها عبارتند از نوچه گریِ آقا، تجاوز به حریم شخصی و دخالت در زندگی دیگران، تفتیش عقیده و خشونت طلبی. این یعنی آنکه حاکمیت با استفاده از تعاریف مذهبی، پرورش طبقه  لمپن و لات را بصورت تئوریزه درآورده است و آن را فرهنگ بسیجی میخواند.

در اینجا مناسب است که کمی به تاریخ نقب بزنیم و شکل گیری سپاه و بسیج را نگاهی دوباره  بیاندازیم.  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در 2 اردیبهشت 1358 بدلیل بی اعتمادی به ارتش،  با پشتیبانی روح الله خمینی و توسط گروهی از  اسلامگرایان تندرو به منظور حفاظت از منافع ایدئولوژیک حکومت اسلامی  تاسیس یافت . برعکس ارتش ایران، حراست از منافع ملی  وظیفه سپاه  نبوده  و نیست. سازمان بسیج مستضعفان نیز در تاریخ  5 آذر 1358 به فرمان روح الله خمینی  با هدف  سازماندهیِ مردمِ حامی حکومت اسلامی تشکیل یافت و زیر نظر سپاه پاسداران قرار گرفت.  سپاه و به تبع آن بسیج در دوران جنگ با عراق بمروردر کانون توجه قرار گرفتند.

واقعیت آنست که بزرگترین پیروزی ملی ایرانیان در جنگ با عراق طی دو سال نخست، در آزاد سازی حصر آبادان و سپس بازپس گیری خرمشهر با مدیریت فرماندهان ارتش بدست آمد  و البته نیروهای مردمی و سپاهی زیادی نیز در این نبرد میهنی فداکاری کردند و جان باختند [6]. اما طی شش سال باقیمانده جنگ که از جنبه میهنی خارج و بصورت ایدئولوژیک حکومتی برای رسیدن به قدس از راه کربلا درآمده بود، قدرت سپاه بمرور افزایش یافت و از آنجاییکه فرماندهان سپاه دارای سواد و دیسیپلین نظامی نبودند، تنها تاکتیک موثر آنان برای پیشروی در جبهه ها، استفاده از موج پیاده نظام  و دادن تلفات سنگین انسانی برای هر پیشروی بود و طی آن شش سال این نیروها برای حفظ منافع ایدئولوژیک حکومتی از جان خویش مایه گذاشتند . وظیفه بسیج در سالهای جنگ،  تحریک عواطف مذهبی کودکان و نوجوانان جامعه و کشاندن آنان به جبهه های جنگ بود. مشهور است که در آن زمان حکومت کلیدهای پلاستیکی بهشت را بین این کودکان تقسیم کرده بود و نیز اسب سوارانی را نیز به استخدام در آورده بود که هر از چندی در نقش امام زمان شیعیان در افق اردوگاهها ظاهر شوند تا آمادگی این کودکان برای شهادت تقویت شود.

با پذیرش قطعنامه توسط خمینی، سپاهیان و بسیجیان که هزینه های فراوانی برای   پیشروی بسوی قدس داده بودند، همه چیز را از دست رفته دیدند و  در معرض ضربه روحی شدیدی بودند. گروهی از این نیروهای حزب اللهی حالت طلبکاران از حکومت را پیدا کردند و انتظار داشتند جامعه باید تاوان ناکامی آنها را بدهد. این البته برای حکومت دینکاران نیز “تهدید” محسوب میشد، از این رو حکومت باید این تهدید را به فرصت تبدیل میکرد.پس از مرگ خمینی، توهم همیشگی خامنه ای در خصوص لزوم مبارزه با فرهنگ طبقه متوسط و تمدن شهرنشینی به عنوان «دشمن»، و اتکای وی به نیروهای نظامی اش سبب شد که جبهه ی تازه ای برای بسیجیان و سپاهیان در شهرها و برعلیه طبقه متوسط مدرن معرفی شود. از ابتدای دهه 70  بسیج با  همکاری سپاه و نیروهای اطلاعاتی گروه چماقدارانی به نام «انصار حزب الله» تشکیل دادند که شاخه های آن از درون بسیج دانشگاه تا حراست ادارات گسترده شده بود. آنها در این دوره باید به سینماها و مراکز فرهنگی و تفریحی در شهرها حمله می کردند و دانشجویان و مردم عادی را کتک می زدند تا از تهاجم فرهنگی جلوگیری کنند.

از سوی دیگر واگذاری باجهای علمی و اقتصادی به وزارت اطلاعات و سپاه و بسیج و کمیته چی ها  نیز در این دوره آغاز شد. اعطای درجه بندیهای بی ضابطه ی نظامی در سپاه و نیروی انتظامی، توزیع درجات فله ای علمی دکترا بین  افرادی از قبیل دکتر حسین الله کرم، دکتر محسن  رضایی، دکتر حسن عباسی و امثالهم و مهمتراز همه اعطای مزایای اقتصادی ویژه  و انحصار ثروت ملی به سردارهای میلیاردر مانند صادق محصولی در این چارچوب بوده است.. [7]

پس از جنایت  18 تیر 1378 و رو شدن دست نیروهای اوباش امنیتی نظامی حکومت در آن رویداد، بمرور ترکهایی در این نیروها و در جهت ریزش قدیمی ترها آغاز شد.  اما دینکاران که صدها سال کنترل و نفوذ در اعماق فرهنگ مذهبی و سنتی جامعه را تجربه کردند،  راه جذب گروههای تازه را از طبقات پایینِ فرهنگی و اقتصادی بخوبی بلد هستند.  شواهد موجود نشان داده که این نیروها در سنین پایین بیشتر تحت تاثیر باورهای خرافی و اعتقاد به امام خامنه ای قرار می گیرند و حداکثر به «ساندیسی» راضی هستند، اما هر چه سن و تجربه آنها بیشتر میشود، ساندیسهای جذابتر و باجهای بزرگتری می خواهند و نمونه جالب یکی از این لمپنها فردی بنام حسن میرکاظمی  است که ضمن مدیریت کارخانه های   دنیای فلز، پارسیان فلز البرز و لوح فشرده پارس همزمان سرپرستی بسیج مسجد الهادی و چماقداران موتورسوار را به عهده دارد و البته  بدهکارترین وام گیرنده به بانک کشاورزی با یک فقره بدهی 175 میلیارد تومانی هم بوده است. [8]

 

حسن میرکاظمی

بر اساس تحقیقات مؤسسه رند، سپاه پاسداران ایران از زمان پایان جنگ ایران و عراق تاکنون با انعقاد ۷۶۵۰ قرارداد از طریق مؤسسات وابسته به خود فعالیت‌های اقتصادی گسترده‌ای داشته‌است. موقعیت ویژهُ سپاه، این نهاد را از شرکت در مزایده‌های اقتصادی برای خرید سهام شرکت‌ها بی‌نیاز کرده‌است و این مسئله موجب رنجش بخش خصوصی شده‌است. از تحلیل‌گران اقتصادی ایران نقل کرده که درآمد حاصل از فعالیت سپاه در «عرصه‌های غیرقانونی اقتصاد» تا ۱۲ میلیون دلار در سال می‌رسد. [9]

یکی دیگر از چهره های شناخته شده  چماقداری بسیج، مسعود دهنمکی است که  در جنایت 18 تیر 1378 نیز شرکت داشته و آشکارا از قتل روشنفکران سکولار پشتیبانی میکرد. بنا به نظر خانواده عزت ابراهیم نژاد  که در جریان حمله لباس شخصی های بسیجی و نیروی انتظامی به کوی دانشگاه کشته شد، مسعود ده‌نمکی و مهدی صفری تبار پسر امام جمعه اسلامشهر در قتل پسرشان دست داشته  و خطاب به ده‌نمکی می گویند:

در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، عزت را شبانه و تک و تنها به گوشه‌ای کشاندی و با ضربات چاقو، زنجیر خودت و دوستانت عزت را از پا درآوردی و در نهایت با تیر خلاص مهدی صفری تبار پسر امام جمعه اسلامشهر (فرمانده سپاه) که در شقیقه و چشم چپ عزت وارد کرد او را از پای در آوردید… [10]

 

دهنمکی پس از برکشیدن احمدی نژاد و هم تیپ هایش به سطوح بالای سیاسی، فیلمی به نام «اخراجی ها» را با موضوعِ   تحول معنوی اوباش تحت تاثیر شرکت در  جبهه  وجنگ و آکنده از دیالوگهای لمپنی و لات بازی  کارگردانی  کرد  تا فرهنگ بسیجی را به عرصه هنر هم   وارد کند. این فیلم  با پشتیبانی کامل حکومت به مورد استقبال گسترده و بی نظیری  از سوی اقشار مختلف مردم با فروش میلیاردی  قرار گرفت که در خصوص چرایی آن نظرات مختلفی ابراز میشود. گرچه از یک سو برخی این موفقیت  را مرهون واقعگرایی فیلم می دانند [11]، اما از سوی دیگر بسیاری آن را بدلیل نیاز مردم تحت سیطره حکومت دینی به خنده و  رفع تابو از ادبیات اوباش در سینما [12] و البته شاید کنجکاوی تماشاگران در خصوص شخصیت بدنام دهنمکی می دانند. نکته ی ظریفی که در مورد داستان دهنمکی  میشود اشاره کرد آن است که شاید وی با قهرمانان فیلمش همذات پنداری کرده، و خود را یکی از آن اراذلی میداند که با حضور در جبهه حق علیه باطل، نور معنویت در دلش تابیده است.

افزایش تصاعدی نارضایتی های مردمی از حکومت دینی در دهه هفتاد و اوج آن در 18 تیر هم دینکاران و هم فرماندهان فاسد سپاه را از آینده بیمناک می کرد. فاز نهایی این کار اردو کشی علنی سپاه به صحنه سیاسی بود.  پیش تر در خصوص انتصاب محمد علی (عزیز) جعفری به فرمانده سپاه توسط خامنه ای علایمی آشکار شده بود. در حقیقت سابقه ی عزیز جعفری در زمان فرماندهی قرارگاه ثارالله و سرکوب اعتراضات دانشجویی نشان می داد که خامنه ای از دو سال پیش از انتخابات ریاست جمهوری 1388 خود را  برای سرکوب شدید مردم آماده می کند.

محمدعلی جعفری با دسته‌بندی تهدیدات علیه جمهوری اسلامی به تهدیدهای نرم، نیمه‌سخت (شورش‌های مردمی بدون سلاح گرم، تهدیدهای اقتصادی-سیاسی داخلی و خارجی) و سخت (شورش‌های مسلحانه، جنگ داخلی و جنگ خارجی) وظیفه مبارزه با تهدید نرم را به بسیج غیرنظامی، نیمه‌سخت را به بسیج نظامی و سخت را به نیروی زمینی سپاه و بسیج نظامی محول می‌کند. در حقیقت دغدغه و وظیفه اصلی وی سرکوب مردم و البته با تقسیم بندی آن در مراحل گوناگون تهدید علیه حکومت اسلامی است. [13] افزایش بودجه نظامی و نیروهای سپاه و بسیج از سال 85 با نظر خامنه ای نیز  اهداف مشخصی را در همین جهت تبیین می کند. [14]

 


سردارانِ تیغ زن

نهاد مسلح دیگری که  برای حفظ امنیت انقلاب اسلامی تشکیل  شد کمیته انقلاب اسلامی بود که  تاسیس آن به 23 بهمن 1357 باز میگردد و  پایه های آن در مساجد محلات ریخته شد [15] و  در کنار گروهی از انقلابیون این ارگان مکان مناسبی نیز برای گردهم آمدن و تجدید قوای گروهی اوباش حاشیه نشین شد. سازمان «کمیته های انقلاب اسلامی» نقض حقوق شهروندی و تجاوز به حریم خصوصی را  برای همیشه در تاریخ حکومت مذهبی ایران  نهادینه کرد.

اسماعیل افتخاری ملقب به اسمال تیغ زن

این کمیته ها بعدها در اواخر دهه شصت با شهربانی ادغام شد و نیروی انتظامی کل کشور حاصل آن است. تعیین فرمانده این نیرو به دستور مستقیم رهبر جمهوری اسلامی و یا پس از تفویض وی به وزیر کشور صورت می گیرد و البته حاصل این اقدام مسلط کردن نیروهای کمیته چی بر شهربانی طی یک فرآیند میان مدت بود.  آن گروه از نیروهای لمپنی که در کمیته ها جمع شده بودند، توانستند اخاذی، مصادره اموال مردم، سرقت ، تجاوز و  قتل شهروندان را در پوشش «عمل انقلابی» دنبال کنند. نمونه مشهور این گروه  «اسماعیل افتخاری» یا «اسمال تیغ زن» محسوب میشود، فردی که از باجگیران محله جمشید تهران در پیش از انقلاب بود و پس از انقلاب تا سرکردگی در کمیته های  انقلاب و نیز مدارج بالای وزارت اطلاعات را پیمود و پرونده سنگینی از جرایم از سرقت تا قتل را با خود حمل می کند. وی در ابتدای انقلاب اقدام به راه اندازی » گروه ضربت جنوب تهران » نمود و کارش را با حمله به منازل و مغازه ها و ادارات جنوب تهران و بازداشت افرادی را که وی ساواکی و شهربانی چی زمان شاه می خواند آغاز کرده ، گروه ضربت بعدها در کمیته های انقلاب اسلامی ادغام شد و وی نیز به عنوان اولین فرمانده کمیته منطقه 12 تهران شناخته شد. جالب آنجاست که روز 5 مهرماه 1358 مهدوی کنی سرپرست وقت کمیته های انقلاب از تصفیه کمیته ها از نیروهای ناسالم خبر داده بود [16] حال آنکه بعدها  نه تنها اسمال تیغ زن ترفیع گرفت بلکه بنا به گفته برخی منابع، از همپالکی های آن روز وی دستکم دو نفری اکنون در رتبه های بالای نیروی  انتظامی مشغول به کارند، سردار علیرضا طاهری و سردار علیرضا اکبرشاهی که این دومی   هم اکنون فرمانده انتظامی استان تهران است. [17]  و [18]

 

سردار علیرضا اکبرشاهی از همکاران اسمال تیغ زن در باند ضربت جنوب تهران

در میان سرداران نیروی انتظامی امثال این افراد هرگز کیمیا نیست. از سردار فرهاد نظری یکی از متهمان یورش به کوی دانشگاه در سال 1378 گرفته [19] تا سردار محمد رضا نقدی (فرمانده فعلی بسیج)  شکنجه گرِ  بازداشتگاهِ مخفیِ وصال [20]  سردارهای چماقدار و لات فراوانند  و البته همه هم به بد اقبالی سردار رضا زارعی نیستند [21]  که ظاهرن گاهی اختلافات درونی شبکه های حاکم سبب حذف و افشای گوشه ای از فساد آنها شود. چنانچه ماجرای حضور و رفتارهای جنایتکارانه سردار احمدرضا رادان جانشین فرمانده کل نیروی انتظامی در بازداشتگاه کهریزک با سکوت و انکار به بوته فراموشی سپرده شد. [22] نقشی که بنا به گزارشی از گفته های شاهدان عینی که بدلایل مشخص جرات بیان نام خود ندارند، چنین ذکر شد:

هر روز صبح سردار رادان به این محل سرکشی می‌کند و خود شخصا هر روز چند نفر از بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار می‌دهد. بهترین ابزار شکنجه در دست رادان، شلنگ است. وقتی صبح هر روز صدای هلیکوپتر می‌آید، بچه‌ها به خود می‌لرزند و می‌فهمند که رادان آمده. [23]

از نکات حیرت آور هم اینکه همین افراد هر از گاهی طرحی به نام مبارزه با ارذل و اوباش اجرا می کنند و گویی رقبای فقیر، بی نفوذ و بی قدرت خود را حذف میکنند. در تمام بیانیه های نیروهای انتظامی و سپاه و سخنرانی های سرداران آن در طول این سالها هر جا به مردم معترض به حکومت اشاره شده، زبان و ادبیات لمپنی و تحقیرآمیز همراه با توهین، تهدید و نسق کشی بکار رفته و در رویدادهای پس از انتخابات 88 که کار را به کشتار علنی مردم بی دفاع با سلاح سرد و گرم در خیابان و شکنجه و تجاوز جنسی به معترضان رساندند.

 

ضیافت شام احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی برای مورالس رییس جمهور بولیوی

«اوباش سالاری» در ایران امروز یک واقعیت است. ایرانیانی که در جامعه ایران زندگی می کنند ترویج فرهنگ لمپنیزم را از سریالهای تلویزیون دولتی  گرفته تا برخوردهایِ اداریِ روزمره احساس می کنند و می بینند که  ظرف 30 سال گذشته روز بروز حکومت بیشتر ماهیت واقعی خود را آشکار کرده و تلاش پردامنه ای می کند تا مدل رفتاری فرد لمپنی مانند احمدی نژاد را به عنوان الگویی برای هر شهروند ایرانی تبدیل کند. رفتارهای حکومت اسلامی-نظامی ایران رفتارِ نظامیان اقتدارگرا نیست، بلکه رفتار عده ای اوباش مسلح است. اوباشی که درجات سرداری و دکترا و میلیاردی و احکام ریاست و وزارت گرفته اند اما نکته ای که خودشان هم می دانند آنست که «اسمال تیغ زن درون بیت رهبری هم که برود، باز همان اسمال تیغ زن است».

 

لینک نوشته در وبسایت  اخبار روز :  http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=33933

 

*توضیح:

عنوان این نوشته با الهام از عنوان نوشته دکتر هوشنگ کاووسی منتقد سینمایی در سال 1348 با عنوان «از داج سیتی تا بازارچه نایب گربه» در نقد فیلم قیصر گرفته شده است

———————————————————————————————————————————–

پانویس:

[1] اراذل و اوباش حکومتی – دکتر مسعود نقره کار http://www.iranian.com/main/2007-11

[2] گروههای «فشار و کشتار» سربازان امام خمینی –  دکتر مسعود نقره کار http://www.bidaran.net/spip.php?article145

[3] رابطه رفسنجانی و خامنه ای؛ عشقی که ناتمام ماند – فرج سرکوهی http://www.radiofarda.com/content/f4_Hashemi_khamenei_relation_cut_power_struggle/2081089.html

[4] Nouveau Riche

[5] وزیر علوم: دانشگاه مخالف فرهنگ بسیجی با خاک یکسان می شود http://www.radiofarda.com/content/F11_Iran_postelection_Daneshju_university/2140659.html

[6] حماسه آفرینیهای ارتش در خرمشهر http://www.parsa-ds.com/221843/sec_9/p_20.aspx

[7] مصاحبه تابناک با عبدالحسین الله کرم از بنیانگذاران انصار حزب الله  http://www.tabnak.com/nbody.php?id=59310

[8]  حسین میر کاظمی لباس شخصی اسلحه بدست کتاب می نویسد http://gigairani.blogspot.com/2009/07/0.html

[9] گزارش لوموند از مداخله سپاه پاسداران در امور اقتصادی : رشد مجتمع های صنعتی – نظامی  http://oceania5.wordpress.com/2010/02/18/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%84%D9%88%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%D9%87-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF/

[10] قاتل ابراهیم نژاد از شهدای ۱۸ تیر را بهتر بشناسیم !ده نمکی کیست؟ http://pars24.co.cc/1389/04/18/post-699/

[11]اخراجی ها http://nokteha.parsiblog.com/-228695.htm

[12] سلطه کمدی ابتذال بر سینمای ایران http://www.tebyan-golestan.ir/papers/subpaper.aspx?id=39&category=ar

[13] »«تغییرات تدریجی در سپاه و تصفیه پاسداران قدیمی http://www.radiofarda.com/content/feature/417380.html

[14] افزایش 200 درصدی بودجه پایگاه های بسیج http://www.radiofarda.com/content/f3_basij_budget/457002.html

[15] تشکیل نیروی انتظامی به روایت اولین فرمانده آن  http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=572125

[16] تصفیه پاسداران ناسالم کمیته ها – گشت و گذاری در روزنامه های 30 سال پیش – شهروند امروز http://www.shahrvandemrouz.com/content/1960/default.aspx

[17] تیغ کش انقلابی آزادی ات مبارک – گفتنی ها،  امیرفرشاد ابراهیمی  http://www.goftaniha.org/2008/10/blog-post_08.html

[18] اسمال تیغ زن یکی از متجاوزان به زندانی ها http://moj-sabz.ning.com/profiles/blogs/3710905:BlogPost:3204

[19] فرجام غم انگیز پرونده کوی دانشگاه – چشم از حدقه در آمده محسن جمالی و لبخند تمسخر آمیز سردار نظری  http://wp.me/p15jfQ-5Vj

[20]  شکنجه گر ناجا در سمت فرماندهی بسیج http://www.rahesabz.net/story/2349/

[21] ماجرای بازداشت فرمانده نیروی انتظامی استان تهران به همراه 6 زن  http://7tir.com/news/index.php/721/

[22]  سکوت رادان درباره نقش خود در کهریزک http://laknews.parsiblog.com/1196084.htm

[23]  کشتار و شکنجه تکان دهنده در کهریزک – موج سبز آزادی http://www.mihan.net/y/1388/05/Mihan-05-06.htm#07

ماجرای بازداشت فرمانده نیروی انتظامی استان تهران به همراه 6 زن

Advertisements

Read Full Post »

این نوشته تقدیم میشود  به دوست آزاداندیشم رودرانر

 

 

هنگامی که در ماه مارس 2010 ژنرال پتریوس فرمانده وقت نیروهای آمریکایی در خاورمیانه در مصاحبه با شبکه سی ان ان اظهار داشت که حکومت اسلامی ایران در حال جابجایی از دست روحانیون به دست اوباش است و آن را حکومت «اوباش سالاری» [1] خواند، در حقیقت رفتارهای ضداخلاق و غیر انسانی حکومت اسلامی و پایورانش در صحنه داخل و خارج چنان آشکار شده بود که فهم این حقیقت کار دشواری نبود. حکومتی که آشکارا در دست اوباش شبه نظامی ای بود که پلیدترین جنایتها را بی باکانه در ملای عام انجام میدادند و در خطابه های درون گروهی خود از تجاوز و شکنجه در کهریزک برای «لودگی و تمسخر» و «تحقیر مردم» یاد می کردند و خود اثباتی برای اطلاق درستیِ صفت «اوباش» بر پیشانی چنین افرادی است که اغلب عنوان «سردار» را نیز یدک میکشند [2]. اما این داستان تازه ای نبود و ژنرال آمریکایی تازه پس از بیش از نیم قرن داشت آن را می فهمید یا بر زبان می آورد.

آیت الله کاشانی به همراه شعبان جعفری، طیب حاج رضایی با کلاه مخملی و برادران و سایر همراهان

 

از زمانهای گذشته اغلب اوباش، گنده لاتها و چاقوکشان مشهور محلات در شهرهای ایران همواره دارای اعتقادات شدید مذهبی هم بوده اند و در مراسم مذهبی و تکیه یا عزاداریهای موسمی مذهب شیعه از پیشگامان آن بوده اند. نمونه مشهور معاصر این جریان  شعبان جعفری ملقب به «شعبون بی مخ» است که بنا به مدارک موجود اعتقادات شدید مذهبی داشت و تا آخرین روز زندگی نیز بنا به گفته نزدیکانش نماز و روزه اش قطع نشد [3].  ظاهرن این اعتقاد مذهبی، همچون نقطه گریزگاهی از اخلاق یا به عبارتی مکان ذهنیِ شستشوی وجدان عمل می کند و البته روایات مذهبی هم برای تقویت چنین باوری کمک میکنند.  مهدی عراقی از پایه گذاران  هیات موتلفه،  که خود وی هم یکی از لاتهای مذهبی بنام بوده، در خاطراتش گفته که سید مجتبی میرلوحی از اعضای ارشد فداییان اسلام نخستین کسی بود که پس از آزادی از زندان معتقد بود باید از نیروهای لات و چاقوکش با توجه به اعتقادات مذهبیشان در مبارزه استفاده کرد و همین افراد بودند که به دور نواب صفوی جمع شده بودند. خود مهدی عراقی معتقد بود که «دوره چاقوکشی گذشته بود و حال نوبت هفت تیرکشی بود.» [4] شعبون بی مخ در خاطرات خود پس از 28 مرداد با اشاره به عبد خدایی یکی دیگر از همین چاقوکشان میگوید «اونوقت که عبد خدایی [ضارب دکتر فاطمی] جزو فدائيان اسلام بود، منم جزو فدائيان اسلام بودم.» و نیز ادامه می دهد «با حسين مکی، عصرھا می رفتيم خونه کاشانی که بعد ما یواش یواش دیگه مرید و طرفدار سفت و سخت کاشانی شدیم». شعبان جعفری در خاطراتش خود را از مریدان سرسخت آیت الله کاشانی و نیز فداییان اسلام معرفی کرده است. [5]

پس از سقوط دولت ملی و دموکراتیک دکتر محمد مصدق، اوباش همچنان پیوندهای خود را با روحانیون حفظ و تحکیم کردند و شاید بتوان دلیل اصلی این رابطه را نیاز دوطرفه این دوطبقه به یکدیگر دانست. در جامعه فئودالی که رفتارها ی جمعی بصورت قبیله ای است ، کنترل رفتارهای جمعی با باورهای خرافی (مذهبی) و نیز زور عریان خارج از قانون (لات بازی)  تامین میشود. این دو اهرم نیز در دستان این دو طبقه (روحانیون و لاتها) قرار دارد، بنابراین نباید تعجب کرد اگر چنین روابط تنگاتنگی بین او دوطبقه دیده میشود. هر چه جامعه به سمت مدنیت ، مشارکت جمعی و ارزش دهی به حقوق مساوی شهروندان  پیش برود، قدرت روحانیون و به همراه آنان طبقه اوباش و لاتها نزول میکند زیرا رفتارهای جمعی در چنین جوامعی بر اساس خرد جمعی و رای اکثریت تعیین میگردد نه با موهومات دینفروشان یا ضرب چاقوی عربده کشان. در جوامع سنت زده خاورمیانه نیز همواره این دو گروه همچون ترمزی در برابر مدرنیزاسیون اقدام کرده اند، زیرا منافع طبقاتی آنان همواره در حفظ روابط فئودالی و سنتگرایی بوده است. البته نیازی به تاکید نیست که در مدل جامعه سنتی-مذهبی  آن روز ایران طبقه روحانیون در صدر و لاتها به عنوان بازوی سیاهی لشکر و نیروی ضربت آنها در ذیل عمل میکردند و تعجبی هم  نباید داشت که تا زمانیکه حکومت وقت ایران گامهایی در تضاد جدی با منافع این طبقات و تغییر بر نداشته بود، از پشتیبانی آنان نیز برخوردار بود.

شاه در حال توزیع سند مالکیت زمینهای تقسیم شده به کشاورزان

 

محمدرضا پهلوی شاه سابق ایران که به دیکتاتوری مصلح و اصلاح اجتماعی آمرانه باور داشت، در سال 1341 اقدام به انجام سلسله اصلاحات اقتصادی و اجتماعی کرد تا گامهای نخستین برای تغییر در جامعه ارباب-رعیتی و مناسبات فئودالی برداشته شود.  روح الله خمینی نخستین ملایی بود که رسمن طی نامه ای در اسفند 1341 به شاه ایران  به دادن حق رأی به زنان اعتراض می‌کند و آن را خلاف اصول قرآن می‌داند. با سخنرانیهای خمینی که سبب تهییج توده مذهبی آنچه در ادبیات رسمی حکومت اسلامی از آن با عنوان «قیام 15 خرداد 1342» یاد میکنند بوقوع پیوست. محور مخالفت تظاهرکنندگان نیز بنا به تحریک رهبران مذهبی اصول نخست و پنجم بود، یعنی اصلاحات اراضی و اصلاح قانون انتخابات بسود زنان که قانون حمایت از خانواده نیز در پی اجرایی کردن آن تصویب شده بود. این غائله به درگیریهای گسترده در تهران و قم بین عوام هیجان زده ی مذهبی و نیروهای شهربانی انجامید. [6]

 

طیب حاج رضایی

نخستین و مهمترین کانون اغتشاش در تهران میدان بارفروشان بود و گروهی به سرکردگی قمه کش معروف تهران طیب حاج رضایی به راه افتاده بودند. طیب از یاران شعبون بی مخ و کسی که پس از 28 مرداد مدال رستاخیز 2 از وزارت جنگ به پاس خدماتش گرفته بود. طیب ازافراد شرور و چاقوکش و متهم به قتل بود و پنج سال هم در زندان به سر برده بود. در روز ۱۵ خرداد، طیب عامل موثر اغتشاش ها، آتش زدن کلوب‌ها و بانک هاو تاراج مغازه‌ها معرفی شد. بر اساس اسناد موجود سابقه دستگیریهای وی به اتهام درگیری با نیروهای شهربانی در سال 1316 ، همچنین چاقوکشی و درگیری در 1319  ، پنج سال حبس در 1322 و تبعید به اتهام قتل درسال 1323 خورشیدی می رسد.  سابقه دیگر بازداشت وی در سال 1331 طی دوران زمامداری دکتر مصدق است، که طیب به همراه شعبان جعفری که طی نامه ای به فرماندار نظامی تهران می نویسند: «اين جانبان را به جرم شاهدوستی و ابراز احساسات نسبت به شاهنشاه مجبوب تو قيف و بازداشت نموده اند«[7]

بنا بر آنچه شاهدان گواهی داده اند وی سابقه زورگیری و اعمل خشونت علیه شهروندان را در کارنامه داشت ضمن اینکه وی فردی بسیار دیندار هم بوده و در ایام عزاداری و ماه محرم ضمن عدم اصلاح ریش، لباس مشکی هم می پوشیده است و البته به دلیل علاقه به حکومت سلطنتی تصویر شاه را نیز به همراه تاج سلطنتی بر روی  سینه و شکم و بازهای خود خالکوبی کرده بود. طیب ضمن اینکه علاقه بسیاری به میگساری داشته و اسلامگرایان وی را در شبیه سازیهای تاریخی به «حر بن ریاحی» تشبیه کردند، در بازجوییهای پس از خرداد  42 اذعان میکند که « من با علما و روحانيون تماس و ارتباطی ندارم… من فقط در ده روز اول ماه محرم عزاداری می کنم و در ساير ايام سال بيشتر وقت خود را در ميخانه ها می گذرانم.» در هر حال طیب تیرباران میشود و ساواک در گزارشی می گوید : «تيرباران نمودن طيب برای عامه مردم و خصوصا اهالی جنوب شهر که نامبرده در ميان آنان وجهه ای داشته است کاملا غيرمنتظره و خلاف اميدواری آنان به عفو بوده است.»  محسن رفیقدوست که خود از بچه های بارفروشان یا به اصطلاح میدونی و حاشیه نشین بوده، در خاطرات خود میگوید: «اگرچه در زندگی خودش مسئله داشت، ولی اهل هر فرقه‌ای هم که بود از ارادتمندان حضرت اباعبدالله الحسین بود و اگر در روزهای دیگر سال چاقوکشی و یا گردن‌ کلفتی یا هر کار دیگری می‌کرد حداقل در ماههای محرم و صفر و رمضان این کارها را کنار می‌گذاشت و به اصطلاح شسته و رفته می‌شد؛ به‌ویژه در ماه محرم تکیه می‌بست و روضه‌خوانی ترتیب می‌داد و دسته عزاداری به راه می‌انداخت. من فکر می‌کنم اصلاً نجاتش هم به این دلیل بود که ارادتمند مولی امام حسین (ع) بود.»[8] البته نجاتی که در این دنیا در کار نبود واحتمالن منظور نجات در جهان دیگری منظوری گوینده است زیرا طیب سرانجام اعدام شد.

نباید شگفت زده شد اگر یک قمه کش حرفه ای به عنوان قهرمان رسمی جنبش اسلامگرا- سنتی سال 1342 باشد. رشد ظواهر شهرنشینی و عدم فرهنگ سازی مدنی، منجر به آن میشد که شهروندان گرچه در ظاهر پاپیون و کراوات میزدند اما چسبندگی خود به الگوهای سنتی و مذهبی و رفتارهای قبیله ای را حفظ کنند. فرهنگ سنتی که آغوش لوطی محل و گنده لات محلات را محل اجرای عدالت میداند. به هر روی سیاست اصلاحات ارضی  شاه علیرغم  قصد و آنچه وی و مشاورانش می پنداشتند به بار ننشست و نتیجه مهاجرت انبوهی از روستاییان حامل فرهنگ سنتی و مذهبی به شهرها شد. یعنی گرچه به ظاهر نقطه پایانی بر مناسبات ارباب – رعیتی در روستاها بود اما راه حلی برای تصحیح طرز فکر حاملان آن فرهنگ  ارائه نداده بود.  خرده مالکان  ترجیح میدادند سهم خود از زمین های کشاورزی را بفروشند زیرا فاقد آموزش لازم بودند و با پول حاصل آن به زندگی خوش نشین شهری که تبلیغ آن شنیده بودند، هجوم بیاورند. این روستانشینان که خود حاملان عمیق فرهنگ سنتی-مذهبی بودند،  پس از هجوم به شهرها در نواحی حاشیه شهری اقامت می گزیدند و در تماس با آنچه رسانه های حکومتی در جهت زندگی مدرن تبلیغ میکردند بشدت احساس بیگانگی میکردند و با باورهای سنتی-مذهبی خود در تضاد می دیدند. اسلامگرایان نیز در رسانه های خود به این روند اعتراف دارند. [9]

برای درک بهتر گرایش اجتماعی اکثریت جامعه مذهب زده ایرانی در دهه چهل شاید بد نباشد یادی از فیلم «قیصر» محصول 1348سال  کنیم. فیلمی که با استقبال شدید مردم مواجه شد و اکثریت قریب به اتفاق منتقدان سینمایی جز معدودی آن را ستودند. مضمون اصلی فیلم انتقام ناموسی و اهمیت «ناموس پرستی» است. در این بینش سنتی مردان باید حافظ ناموس زنان باشند و «…  تجاوز مصيبتي نيست كه بر جسم و جان زن وارد مي‌آيد، بلكه تعرضي است كه به «ساحت مقدس» مرد ايراني صورت مي‌گيرد. زنی كه مورد تجاوز قرار گرفته، همان بهتر كه خودكشی كند، و گرنه ترديدی نيست كه «فاطی» به دست برادران غيور (فرمان و قيصر) خود كشته خواهد شد». منتقدان معدود فیلم دکتر هوشنگ کاووسی و هوشنگ طاهری بودند که در برابر موج عظیم و گسترده پشتیبانی از آن ایستادند و درونمایه ی فکری فیلم را ارتجاعی معرفی کردند. نام نقد دکتر کاووسی «قیصر از داج سیتی تا بازارچه نائب گربه» بود . مسعود کیمیایی در پاسخ به نوشته وی میگوید » «پول مقدارتخمه ای که تماشاگران فيلم من شکسته اند از فروش کل فيلم کاووسی بيشتراست.» [10]

مشكل فيلم قیصر آن است كه در جامعه‌ای شهری و با مظاهر مدرن، به اخلاق سنتی (فئودالی) تكيه می‌كند. گفته‌اند كه قيصر از “انتقام فردی” دفاع می كند، اما بدتر از آن اين است كه در قيصر از مسئوليت فردی (بن مايه‌ی فرهنگ مدنی مدرن) خبری نيست: به دنبال تجاوز به زن، دو خانواده (قبيله يا كلان) به جان هم می افتند و شش نفر از دو طرف جان می‌دهند. در ايران پس از نهضت مشروطه، با رشد نسبی نهادها و ترتيبات مدرن، “آيين جوانمردی” پايه‌ها و سپس مشروعيت خود را از دست داد. اما وارث ناخلف اين آيين در قالب “فرهنگ جاهلی” كمابيش ادامه يافت.

پيامدهای فاجعه‌بار اين ارثيه بر كسی پوشيده نيست. در فيلم قيصر از دوران تركتازی اراذل و اوباشی كه محله‌ها را قرق می‌كردند و باج سبيل طلب مي‌كردند، با حسرت (نوستالژی) ياد می‌شود. فرمان و برادرش قيصر به ظاهر شرارت و چاقوكشی را كنار گذاشته‌اند: فرمان به “مكه” تشريف برده، توبه كرده و حالا قصاب شده است، و قيصر به دنبال “كسب حلال” رفته است، اما روحيۀ لمپنی در هر دو برادر همچنان زنده است، و هر دو در هر فرصتي دست به چاقو مي‌برند.  سرگذشت ايران قرن بيستم سراسر در نبرد ميان سنت و نوگرايي (بناي جامعۀ مدرن) گذشت و فيلم قيصر را بايد در بستر همين برخورد ارزيابی كرد.

با تمهيدات رژيم پهلوی، مدرن‌سازی جامعه به شكل سطحی و به صورت تقليد از غرب انجام گرفت. لايه‌های سنت‌گرای جامعه در برابر آهنگ شتابان نوگرايی احساس خطر كردند و با پريشانی و نگرانی واكنش نشان دادند.[11]

به گفته مسعود کیمیایی کارگردان فیلم، علی شریعتی از تئوری پردازان اسلامگرا که نفوذ قابل توجهی بین دانشجویان و طبقه متوسط مذهب گرای آن روز جامعه ایرانی یافت، این فیلم و گرایش آن مورد تایید الگوهای اسلامگرایی بود

یادم هست او «قیصر» و «گاو» را دیده بود و می‌گفت بین این‌دو، فیلم موردنظر ما «قیصر» است. چون معتقد بود «قیصر» فیلم «نر» و «پرحرکتی»‌ از کار درآمده است. [12]

به هر روی این فیلم و استقبال بسیار گسترده از آن  بخوبی می تواند بازتاب دهنده ی گرایش غالب فکری جامعه ایرانی آن روز باشد. موج فیلمهای کلاه مخملی و لات سالاری پس از آن نیز سینمای رو به زوال فیلمفارسی را زندگی تازه ای بخشید. آنچه موج غالب حاشیه نشینان طبقه شهری به آن تزریق میکردند تنها میتوانست ایمان دینی و اعتقاد به یکه بزنها و قمه کشانی بود که منادی عدالت باشند. دینفروشان و ملاها همواره بر سنت احقاق حق مردانه تاکید کرده اند. بر اساس این آموزه ها جامعه متشکل از عده ای مرد و «نر» است که قرار است نیمه ی پوشیده و ضعیف  جامعه یعنی «مادگان» یا  «ناموس» را بطور مرتب حفاظت و حراست کنند. به هر روی چنین آموزه ای عنصر مردانگی را در گردن کلفتی و توانایی در زورآزمایی می بیند و تعجبی هم نیست اگر همیشه دست به دامن گنده لات محل برای پیشبرد «حق» شود.

تا این قسمت به بررسی پیوندهای دیرینه  بین دینکاران و ملاها با لمپن ها و اوباش پرداختیم. اوباشی که در محلات قداره بندی و نسق کشی می کردند اما در مراسم مذهبی و تاسوعا و عاشورا نیز   شرکت فعال داشتند. از یک سو هم عرق خوری می کردند و شکم ها سفره می کردند و از سوی دیگر نماز و روزه میگرفتند و به جمع آوری نذورات و سهم امام برای ملای محل می پرداختند. از این رو هم از حمایت ملای محل برخوردار می شدند و هم احترام بین عوام الناس می یافتند. قداره کشانی که محبوب قلوب عامه میشدند زیرا هم ناموس محله را حفظ می کردند و هم «غیرت دینی» داشتند. ظاهرن در فرهنگ عامه نیز اخلاق و فرهنگ تنها در «معرفت لوطی» خلاصه میشد. در قسمت دوم این نوشته به فراز و فرودهای زد و بند بین دینکاران و اوباش از زمان انقلاب تا زمان حال پرداخته میشود و نشان می دهیم که چگونه روابط سنتی بین دو گروه دینکار و لمپن، بمرور زیر و رو شده و گروه زیرین (لاتها و اوباش) در صدر و رهبریِ گروه دینکاران (روحانیون) قرار میگیرند.

لینک مطلب در وبسایت  اخبار روز  http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=33384

——————————————————————————————————

پانویس:

[1] Thugocracy : Rule of a country or state by a group of thugs.

[2]سخنان سردار قاسمی در جمع بسیجیان در خصوص رویدادهای پس از انتخابات سال 1388

[3] شعبان جعفري اعتقادات شديد مذهبي داشت و آن طور که اطرافيانش مي گويند نماز و روزه اش تا آخرين سال حيات هم قطع نشد.
شعبان جعفري متولد محله درخونگاه در منطقه سنگلج در قلب شهر تهران بود، محله اي که آيت الله محمد طباطبائي (از سران مشروطيت)، آيت الله شريعت سنگلجي (از استادان بنام و نوانديش فقهي) و رضا شاه پهلوي (تا قبل از کودتاي سوم اسفند) در آن محله ميزيستند. وي تا قبل از کودتاي ?? مرداد که منجر به سقوط دولت دکتر محمد مصدق شد به «شعبان بي مخ» و يا «شعبان درخونگاه» شهرت داشت. اما پس از پيروزي کودتا و بازگشت شاه به ايران، شعبان نام فاميل «تاج بخش» را براي خود برگزيد، اما آنگونه که گفته مي شود با تذکرات بعدي به نام فاميل سابق خود اکتفا کرد. http://www.dostan.net/view.asp?id=50203843001101436

[4] http://www.abdolian.com/thoughts/?p=3979

[5] کتاب خاطرات شعبان جعفری، شعبون بی مخ – اثر هما سرشار – نشر آبی 1381 http://www.adinebook.com/gp/product/9645709253

[6] این برنامه که تحت نام “انقلاب سفید” و نیز “انقلاب شاه و ملت ” شناخته شده بود، دارای شش اصل نخستین زیر بود:

یک – اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی/  دو – ملی کردن جنگل‌ها و مراتع/ سه – تبدیل کارخانه‌های دولتی به شرکتهای سهامی و فروش سهام آن جهت تضمین اصلاحات ارضی / چهار – سهیم کردن کارگران در سود کارخانه‌ها / پنج – اصلاح قانون انتخابات ایران به منظور دادن حق رای به زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان / شش – ایجاد سپاه دانش

این اصول بعد به 12 اصل افزایش یافت. سوای آنکه طرح و روشهای اجرای کدامیک از این اصول در ایران آن روز واقع بینانه یا خیال پردازانه بود، بوضوح اصول یک و پنج در تضاد فوری با منافع طبقه سنتگرا قرار میگرفت که در راس آن روحانیون قرار داشتند، زیرا پیش از اصلاحات ارضی ۵۰ درصد از زمین‌های کشاورزی در دست مالکان بزرگ بود، ۲۰ درصد متعلق به اوقاف و در دست روحانیون بود و ۱۰ درصد زمین‌ها دولتی و یا متعلق به شاه بود، ۲۰ درصد بقیه نیز به کشاورزان تعلق داشت و فشار مالکان بزرگ و روحانیون که بواسطه زمینهای اوقاف در زمره زمینداران بزرگ محسوب میشدند، تا مدتها سبب تاخیر در اجرای این طرح شده بود.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%DB%B1%DB%B5_%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%DB%B1%DB%B3%DB%B4%DB%B2

[7] زندگی و مرگ طیب حاج رضایی

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2006/06/060605_mv-ach-book-review-teyyeb.shtml

[8] انقلاب خمینی، حماسه حسینی

«خود طیب یک عِرق مذهبی خاصی داشت. مثلاً در ماه رمضان ریش خود را نمی‌زد، مسجد می‌آمد و خیلی کارها را کنار می‌گذاشت. در ایام عاشورا، اینها دسته‌ای داشتند و خرج‌های زیادی در تاسوعا و عاشورا می‌دادند. یادم هست تاسوعا، عاشورای آن سال صحبتش بود که مثلاً دارودسته طیب یازده تُن برنج پختند و به مردم دادند. آن موقع‌ها در خرج دادن‌ها بر سر زبان‌ها بود

http://www.tebyan.net/Weblog/mohsen_farahvashi/post.aspx?PostID=49388

[9] http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100867785457

[10]  زمین زیر پای سینمای ایران لرزید http://www.peiknet.com/1385/hafteh/04azar/85/page/34cinema.htm

[11] قیصر مانیفست ناموس پرستی  http://ir-uk.com/article.php?id=45657

[12] شریعتی گفت فیلم مورد نظر ما قیصر است http://silverscreen.parsiblog.com/-728268.htm

 

Read Full Post »