این نوشته تقدیم میشود به دوست آزاداندیشم رودرانر
هنگامی که در ماه مارس 2010 ژنرال پتریوس فرمانده وقت نیروهای آمریکایی در خاورمیانه در مصاحبه با شبکه سی ان ان اظهار داشت که حکومت اسلامی ایران در حال جابجایی از دست روحانیون به دست اوباش است و آن را حکومت «اوباش سالاری» [1] خواند، در حقیقت رفتارهای ضداخلاق و غیر انسانی حکومت اسلامی و پایورانش در صحنه داخل و خارج چنان آشکار شده بود که فهم این حقیقت کار دشواری نبود. حکومتی که آشکارا در دست اوباش شبه نظامی ای بود که پلیدترین جنایتها را بی باکانه در ملای عام انجام میدادند و در خطابه های درون گروهی خود از تجاوز و شکنجه در کهریزک برای «لودگی و تمسخر» و «تحقیر مردم» یاد می کردند و خود اثباتی برای اطلاق درستیِ صفت «اوباش» بر پیشانی چنین افرادی است که اغلب عنوان «سردار» را نیز یدک میکشند [2]. اما این داستان تازه ای نبود و ژنرال آمریکایی تازه پس از بیش از نیم قرن داشت آن را می فهمید یا بر زبان می آورد.
از زمانهای گذشته اغلب اوباش، گنده لاتها و چاقوکشان مشهور محلات در شهرهای ایران همواره دارای اعتقادات شدید مذهبی هم بوده اند و در مراسم مذهبی و تکیه یا عزاداریهای موسمی مذهب شیعه از پیشگامان آن بوده اند. نمونه مشهور معاصر این جریان شعبان جعفری ملقب به «شعبون بی مخ» است که بنا به مدارک موجود اعتقادات شدید مذهبی داشت و تا آخرین روز زندگی نیز بنا به گفته نزدیکانش نماز و روزه اش قطع نشد [3]. ظاهرن این اعتقاد مذهبی، همچون نقطه گریزگاهی از اخلاق یا به عبارتی مکان ذهنیِ شستشوی وجدان عمل می کند و البته روایات مذهبی هم برای تقویت چنین باوری کمک میکنند. مهدی عراقی از پایه گذاران هیات موتلفه، که خود وی هم یکی از لاتهای مذهبی بنام بوده، در خاطراتش گفته که سید مجتبی میرلوحی از اعضای ارشد فداییان اسلام نخستین کسی بود که پس از آزادی از زندان معتقد بود باید از نیروهای لات و چاقوکش با توجه به اعتقادات مذهبیشان در مبارزه استفاده کرد و همین افراد بودند که به دور نواب صفوی جمع شده بودند. خود مهدی عراقی معتقد بود که «دوره چاقوکشی گذشته بود و حال نوبت هفت تیرکشی بود.» [4] شعبون بی مخ در خاطرات خود پس از 28 مرداد با اشاره به عبد خدایی یکی دیگر از همین چاقوکشان میگوید «اونوقت که عبد خدایی [ضارب دکتر فاطمی] جزو فدائيان اسلام بود، منم جزو فدائيان اسلام بودم.» و نیز ادامه می دهد «با حسين مکی، عصرھا می رفتيم خونه کاشانی که بعد ما یواش یواش دیگه مرید و طرفدار سفت و سخت کاشانی شدیم». شعبان جعفری در خاطراتش خود را از مریدان سرسخت آیت الله کاشانی و نیز فداییان اسلام معرفی کرده است. [5]
پس از سقوط دولت ملی و دموکراتیک دکتر محمد مصدق، اوباش همچنان پیوندهای خود را با روحانیون حفظ و تحکیم کردند و شاید بتوان دلیل اصلی این رابطه را نیاز دوطرفه این دوطبقه به یکدیگر دانست. در جامعه فئودالی که رفتارها ی جمعی بصورت قبیله ای است ، کنترل رفتارهای جمعی با باورهای خرافی (مذهبی) و نیز زور عریان خارج از قانون (لات بازی) تامین میشود. این دو اهرم نیز در دستان این دو طبقه (روحانیون و لاتها) قرار دارد، بنابراین نباید تعجب کرد اگر چنین روابط تنگاتنگی بین او دوطبقه دیده میشود. هر چه جامعه به سمت مدنیت ، مشارکت جمعی و ارزش دهی به حقوق مساوی شهروندان پیش برود، قدرت روحانیون و به همراه آنان طبقه اوباش و لاتها نزول میکند زیرا رفتارهای جمعی در چنین جوامعی بر اساس خرد جمعی و رای اکثریت تعیین میگردد نه با موهومات دینفروشان یا ضرب چاقوی عربده کشان. در جوامع سنت زده خاورمیانه نیز همواره این دو گروه همچون ترمزی در برابر مدرنیزاسیون اقدام کرده اند، زیرا منافع طبقاتی آنان همواره در حفظ روابط فئودالی و سنتگرایی بوده است. البته نیازی به تاکید نیست که در مدل جامعه سنتی-مذهبی آن روز ایران طبقه روحانیون در صدر و لاتها به عنوان بازوی سیاهی لشکر و نیروی ضربت آنها در ذیل عمل میکردند و تعجبی هم نباید داشت که تا زمانیکه حکومت وقت ایران گامهایی در تضاد جدی با منافع این طبقات و تغییر بر نداشته بود، از پشتیبانی آنان نیز برخوردار بود.
محمدرضا پهلوی شاه سابق ایران که به دیکتاتوری مصلح و اصلاح اجتماعی آمرانه باور داشت، در سال 1341 اقدام به انجام سلسله اصلاحات اقتصادی و اجتماعی کرد تا گامهای نخستین برای تغییر در جامعه ارباب-رعیتی و مناسبات فئودالی برداشته شود. روح الله خمینی نخستین ملایی بود که رسمن طی نامه ای در اسفند 1341 به شاه ایران به دادن حق رأی به زنان اعتراض میکند و آن را خلاف اصول قرآن میداند. با سخنرانیهای خمینی که سبب تهییج توده مذهبی آنچه در ادبیات رسمی حکومت اسلامی از آن با عنوان «قیام 15 خرداد 1342″ یاد میکنند بوقوع پیوست. محور مخالفت تظاهرکنندگان نیز بنا به تحریک رهبران مذهبی اصول نخست و پنجم بود، یعنی اصلاحات اراضی و اصلاح قانون انتخابات بسود زنان که قانون حمایت از خانواده نیز در پی اجرایی کردن آن تصویب شده بود. این غائله به درگیریهای گسترده در تهران و قم بین عوام هیجان زده ی مذهبی و نیروهای شهربانی انجامید. [6]
نخستین و مهمترین کانون اغتشاش در تهران میدان بارفروشان بود و گروهی به سرکردگی قمه کش معروف تهران طیب حاج رضایی به راه افتاده بودند. طیب از یاران شعبون بی مخ و کسی که پس از 28 مرداد مدال رستاخیز 2 از وزارت جنگ به پاس خدماتش گرفته بود. طیب ازافراد شرور و چاقوکش و متهم به قتل بود و پنج سال هم در زندان به سر برده بود. در روز ۱۵ خرداد، طیب عامل موثر اغتشاش ها، آتش زدن کلوبها و بانک هاو تاراج مغازهها معرفی شد. بر اساس اسناد موجود سابقه دستگیریهای وی به اتهام درگیری با نیروهای شهربانی در سال 1316 ، همچنین چاقوکشی و درگیری در 1319 ، پنج سال حبس در 1322 و تبعید به اتهام قتل درسال 1323 خورشیدی می رسد. سابقه دیگر بازداشت وی در سال 1331 طی دوران زمامداری دکتر مصدق است، که طیب به همراه شعبان جعفری که طی نامه ای به فرماندار نظامی تهران می نویسند: «اين جانبان را به جرم شاهدوستی و ابراز احساسات نسبت به شاهنشاه مجبوب تو قيف و بازداشت نموده اند«[7]
بنا بر آنچه شاهدان گواهی داده اند وی سابقه زورگیری و اعمل خشونت علیه شهروندان را در کارنامه داشت ضمن اینکه وی فردی بسیار دیندار هم بوده و در ایام عزاداری و ماه محرم ضمن عدم اصلاح ریش، لباس مشکی هم می پوشیده است و البته به دلیل علاقه به حکومت سلطنتی تصویر شاه را نیز به همراه تاج سلطنتی بر روی سینه و شکم و بازهای خود خالکوبی کرده بود. طیب ضمن اینکه علاقه بسیاری به میگساری داشته و اسلامگرایان وی را در شبیه سازیهای تاریخی به «حر بن ریاحی» تشبیه کردند، در بازجوییهای پس از خرداد 42 اذعان میکند که « من با علما و روحانيون تماس و ارتباطی ندارم… من فقط در ده روز اول ماه محرم عزاداری می کنم و در ساير ايام سال بيشتر وقت خود را در ميخانه ها می گذرانم.» در هر حال طیب تیرباران میشود و ساواک در گزارشی می گوید : «تيرباران نمودن طيب برای عامه مردم و خصوصا اهالی جنوب شهر که نامبرده در ميان آنان وجهه ای داشته است کاملا غيرمنتظره و خلاف اميدواری آنان به عفو بوده است.» محسن رفیقدوست که خود از بچه های بارفروشان یا به اصطلاح میدونی و حاشیه نشین بوده، در خاطرات خود میگوید: «اگرچه در زندگی خودش مسئله داشت، ولی اهل هر فرقهای هم که بود از ارادتمندان حضرت اباعبدالله الحسین بود و اگر در روزهای دیگر سال چاقوکشی و یا گردن کلفتی یا هر کار دیگری میکرد حداقل در ماههای محرم و صفر و رمضان این کارها را کنار میگذاشت و به اصطلاح شسته و رفته میشد؛ بهویژه در ماه محرم تکیه میبست و روضهخوانی ترتیب میداد و دسته عزاداری به راه میانداخت. من فکر میکنم اصلاً نجاتش هم به این دلیل بود که ارادتمند مولی امام حسین (ع) بود.»[8] البته نجاتی که در این دنیا در کار نبود واحتمالن منظور نجات در جهان دیگری منظوری گوینده است زیرا طیب سرانجام اعدام شد.
نباید شگفت زده شد اگر یک قمه کش حرفه ای به عنوان قهرمان رسمی جنبش اسلامگرا- سنتی سال 1342 باشد. رشد ظواهر شهرنشینی و عدم فرهنگ سازی مدنی، منجر به آن میشد که شهروندان گرچه در ظاهر پاپیون و کراوات میزدند اما چسبندگی خود به الگوهای سنتی و مذهبی و رفتارهای قبیله ای را حفظ کنند. فرهنگ سنتی که آغوش لوطی محل و گنده لات محلات را محل اجرای عدالت میداند. به هر روی سیاست اصلاحات ارضی شاه علیرغم قصد و آنچه وی و مشاورانش می پنداشتند به بار ننشست و نتیجه مهاجرت انبوهی از روستاییان حامل فرهنگ سنتی و مذهبی به شهرها شد. یعنی گرچه به ظاهر نقطه پایانی بر مناسبات ارباب – رعیتی در روستاها بود اما راه حلی برای تصحیح طرز فکر حاملان آن فرهنگ ارائه نداده بود. خرده مالکان ترجیح میدادند سهم خود از زمین های کشاورزی را بفروشند زیرا فاقد آموزش لازم بودند و با پول حاصل آن به زندگی خوش نشین شهری که تبلیغ آن شنیده بودند، هجوم بیاورند. این روستانشینان که خود حاملان عمیق فرهنگ سنتی-مذهبی بودند، پس از هجوم به شهرها در نواحی حاشیه شهری اقامت می گزیدند و در تماس با آنچه رسانه های حکومتی در جهت زندگی مدرن تبلیغ میکردند بشدت احساس بیگانگی میکردند و با باورهای سنتی-مذهبی خود در تضاد می دیدند. اسلامگرایان نیز در رسانه های خود به این روند اعتراف دارند. [9]
برای درک بهتر گرایش اجتماعی اکثریت جامعه مذهب زده ایرانی در دهه چهل شاید بد نباشد یادی از فیلم «قیصر» محصول 1348سال کنیم. فیلمی که با استقبال شدید مردم مواجه شد و اکثریت قریب به اتفاق منتقدان سینمایی جز معدودی آن را ستودند. مضمون اصلی فیلم انتقام ناموسی و اهمیت «ناموس پرستی» است. در این بینش سنتی مردان باید حافظ ناموس زنان باشند و «… تجاوز مصيبتي نيست كه بر جسم و جان زن وارد ميآيد، بلكه تعرضي است كه به «ساحت مقدس» مرد ايراني صورت ميگيرد. زنی كه مورد تجاوز قرار گرفته، همان بهتر كه خودكشی كند، و گرنه ترديدی نيست كه «فاطی» به دست برادران غيور (فرمان و قيصر) خود كشته خواهد شد». منتقدان معدود فیلم دکتر هوشنگ کاووسی و هوشنگ طاهری بودند که در برابر موج عظیم و گسترده پشتیبانی از آن ایستادند و درونمایه ی فکری فیلم را ارتجاعی معرفی کردند. نام نقد دکتر کاووسی «قیصر از داج سیتی تا بازارچه نائب گربه» بود . مسعود کیمیایی در پاسخ به نوشته وی میگوید » «پول مقدارتخمه ای که تماشاگران فيلم من شکسته اند از فروش کل فيلم کاووسی بيشتراست.» [10]
مشكل فيلم قیصر آن است كه در جامعهای شهری و با مظاهر مدرن، به اخلاق سنتی (فئودالی) تكيه میكند. گفتهاند كه قيصر از “انتقام فردی” دفاع می كند، اما بدتر از آن اين است كه در قيصر از مسئوليت فردی (بن مايهی فرهنگ مدنی مدرن) خبری نيست: به دنبال تجاوز به زن، دو خانواده (قبيله يا كلان) به جان هم می افتند و شش نفر از دو طرف جان میدهند. در ايران پس از نهضت مشروطه، با رشد نسبی نهادها و ترتيبات مدرن، “آيين جوانمردی” پايهها و سپس مشروعيت خود را از دست داد. اما وارث ناخلف اين آيين در قالب “فرهنگ جاهلی” كمابيش ادامه يافت.
پيامدهای فاجعهبار اين ارثيه بر كسی پوشيده نيست. در فيلم قيصر از دوران تركتازی اراذل و اوباشی كه محلهها را قرق میكردند و باج سبيل طلب ميكردند، با حسرت (نوستالژی) ياد میشود. فرمان و برادرش قيصر به ظاهر شرارت و چاقوكشی را كنار گذاشتهاند: فرمان به “مكه” تشريف برده، توبه كرده و حالا قصاب شده است، و قيصر به دنبال “كسب حلال” رفته است، اما روحيۀ لمپنی در هر دو برادر همچنان زنده است، و هر دو در هر فرصتي دست به چاقو ميبرند. سرگذشت ايران قرن بيستم سراسر در نبرد ميان سنت و نوگرايي (بناي جامعۀ مدرن) گذشت و فيلم قيصر را بايد در بستر همين برخورد ارزيابی كرد.
با تمهيدات رژيم پهلوی، مدرنسازی جامعه به شكل سطحی و به صورت تقليد از غرب انجام گرفت. لايههای سنتگرای جامعه در برابر آهنگ شتابان نوگرايی احساس خطر كردند و با پريشانی و نگرانی واكنش نشان دادند.[11]
به گفته مسعود کیمیایی کارگردان فیلم، علی شریعتی از تئوری پردازان اسلامگرا که نفوذ قابل توجهی بین دانشجویان و طبقه متوسط مذهب گرای آن روز جامعه ایرانی یافت، این فیلم و گرایش آن مورد تایید الگوهای اسلامگرایی بود
یادم هست او «قیصر» و «گاو» را دیده بود و میگفت بین ایندو، فیلم موردنظر ما «قیصر» است. چون معتقد بود «قیصر» فیلم «نر» و «پرحرکتی» از کار درآمده است. [12]
به هر روی این فیلم و استقبال بسیار گسترده از آن بخوبی می تواند بازتاب دهنده ی گرایش غالب فکری جامعه ایرانی آن روز باشد. موج فیلمهای کلاه مخملی و لات سالاری پس از آن نیز سینمای رو به زوال فیلمفارسی را زندگی تازه ای بخشید. آنچه موج غالب حاشیه نشینان طبقه شهری به آن تزریق میکردند تنها میتوانست ایمان دینی و اعتقاد به یکه بزنها و قمه کشانی بود که منادی عدالت باشند. دینفروشان و ملاها همواره بر سنت احقاق حق مردانه تاکید کرده اند. بر اساس این آموزه ها جامعه متشکل از عده ای مرد و «نر» است که قرار است نیمه ی پوشیده و ضعیف جامعه یعنی «مادگان» یا «ناموس» را بطور مرتب حفاظت و حراست کنند. به هر روی چنین آموزه ای عنصر مردانگی را در گردن کلفتی و توانایی در زورآزمایی می بیند و تعجبی هم نیست اگر همیشه دست به دامن گنده لات محل برای پیشبرد «حق» شود.
تا این قسمت به بررسی پیوندهای دیرینه بین دینکاران و ملاها با لمپن ها و اوباش پرداختیم. اوباشی که در محلات قداره بندی و نسق کشی می کردند اما در مراسم مذهبی و تاسوعا و عاشورا نیز شرکت فعال داشتند. از یک سو هم عرق خوری می کردند و شکم ها سفره می کردند و از سوی دیگر نماز و روزه میگرفتند و به جمع آوری نذورات و سهم امام برای ملای محل می پرداختند. از این رو هم از حمایت ملای محل برخوردار می شدند و هم احترام بین عوام الناس می یافتند. قداره کشانی که محبوب قلوب عامه میشدند زیرا هم ناموس محله را حفظ می کردند و هم «غیرت دینی» داشتند. ظاهرن در فرهنگ عامه نیز اخلاق و فرهنگ تنها در «معرفت لوطی» خلاصه میشد. در قسمت دوم این نوشته به فراز و فرودهای زد و بند بین دینکاران و اوباش از زمان انقلاب تا زمان حال پرداخته میشود و نشان می دهیم که چگونه روابط سنتی بین دو گروه دینکار و لمپن، بمرور زیر و رو شده و گروه زیرین (لاتها و اوباش) در صدر و رهبریِ گروه دینکاران (روحانیون) قرار میگیرند.
لینک مطلب در وبسایت اخبار روز http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=33384
——————————————————————————————————
پانویس:
[1] Thugocracy : Rule of a country or state by a group of thugs.
[2]سخنان سردار قاسمی در جمع بسیجیان در خصوص رویدادهای پس از انتخابات سال 1388
http://www.youtube.com/watch?v=uv6yda45dmc
[3] شعبان جعفري اعتقادات شديد مذهبي داشت و آن طور که اطرافيانش مي گويند نماز و روزه اش تا آخرين سال حيات هم قطع نشد.
شعبان جعفري متولد محله درخونگاه در منطقه سنگلج در قلب شهر تهران بود، محله اي که آيت الله محمد طباطبائي (از سران مشروطيت)، آيت الله شريعت سنگلجي (از استادان بنام و نوانديش فقهي) و رضا شاه پهلوي (تا قبل از کودتاي سوم اسفند) در آن محله ميزيستند. وي تا قبل از کودتاي ?? مرداد که منجر به سقوط دولت دکتر محمد مصدق شد به «شعبان بي مخ» و يا «شعبان درخونگاه» شهرت داشت. اما پس از پيروزي کودتا و بازگشت شاه به ايران، شعبان نام فاميل «تاج بخش» را براي خود برگزيد، اما آنگونه که گفته مي شود با تذکرات بعدي به نام فاميل سابق خود اکتفا کرد. http://www.dostan.net/view.asp?id=50203843001101436
[4] http://www.abdolian.com/thoughts/?p=3979
[5] کتاب خاطرات شعبان جعفری، شعبون بی مخ – اثر هما سرشار – نشر آبی 1381 http://www.adinebook.com/gp/product/9645709253
[6] این برنامه که تحت نام “انقلاب سفید” و نیز “انقلاب شاه و ملت ” شناخته شده بود، دارای شش اصل نخستین زیر بود:
یک – اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی/ دو – ملی کردن جنگلها و مراتع/ سه – تبدیل کارخانههای دولتی به شرکتهای سهامی و فروش سهام آن جهت تضمین اصلاحات ارضی / چهار – سهیم کردن کارگران در سود کارخانهها / پنج – اصلاح قانون انتخابات ایران به منظور دادن حق رای به زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان / شش – ایجاد سپاه دانش
این اصول بعد به 12 اصل افزایش یافت. سوای آنکه طرح و روشهای اجرای کدامیک از این اصول در ایران آن روز واقع بینانه یا خیال پردازانه بود، بوضوح اصول یک و پنج در تضاد فوری با منافع طبقه سنتگرا قرار میگرفت که در راس آن روحانیون قرار داشتند، زیرا پیش از اصلاحات ارضی ۵۰ درصد از زمینهای کشاورزی در دست مالکان بزرگ بود، ۲۰ درصد متعلق به اوقاف و در دست روحانیون بود و ۱۰ درصد زمینها دولتی و یا متعلق به شاه بود، ۲۰ درصد بقیه نیز به کشاورزان تعلق داشت و فشار مالکان بزرگ و روحانیون که بواسطه زمینهای اوقاف در زمره زمینداران بزرگ محسوب میشدند، تا مدتها سبب تاخیر در اجرای این طرح شده بود.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%DB%B1%DB%B5_%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%DB%B1%DB%B3%DB%B4%DB%B2
[7] زندگی و مرگ طیب حاج رضایی
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2006/06/060605_mv-ach-book-review-teyyeb.shtml
[8] انقلاب خمینی، حماسه حسینی
«خود طیب یک عِرق مذهبی خاصی داشت. مثلاً در ماه رمضان ریش خود را نمیزد، مسجد میآمد و خیلی کارها را کنار میگذاشت. در ایام عاشورا، اینها دستهای داشتند و خرجهای زیادی در تاسوعا و عاشورا میدادند. یادم هست تاسوعا، عاشورای آن سال صحبتش بود که مثلاً دارودسته طیب یازده تُن برنج پختند و به مردم دادند. آن موقعها در خرج دادنها بر سر زبانها بود.»
http://www.tebyan.net/Weblog/mohsen_farahvashi/post.aspx?PostID=49388
[9] http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100867785457
[10] زمین زیر پای سینمای ایران لرزید http://www.peiknet.com/1385/hafteh/04azar/85/page/34cinema.htm
[11] قیصر مانیفست ناموس پرستی http://ir-uk.com/article.php?id=45657
[12] شریعتی گفت فیلم مورد نظر ما قیصر است http://silverscreen.parsiblog.com/-728268.htm






استفاده کردم. کار ارزشمندی بود. درضمن بنظرم کتاب «نیروهای مذهبی بر بستر نهضت ملی» نوشته علی رهنما نیز درخصوص روابط فدائیان و کاشانی و اوباش و روحانیت روشنگر است.
دوست عزیز، ممنون بابت معرفی کتاب
دوست نادیده عزیز، نوشتهات با ارزش و پر بار و جذاب است، اما متاسفانه غلطهای انشایی و دستوری زیادی دارد. کار را ویرایش کن، آنوقت خودش را بهتر نشان خواهد داد.
موفق باشی
سینا
با تشکر، بسیار دقیق و کارشناسانه بود! منتظر قسمت دوم خواهم ماند…
موفق باشید.
ضمن سپاس فراوان از انتقادات و پیشنهادات و نقطه نظرات خوانندگان محترم در اینجا و نیز در لینک وبسایت اخبار روز که جنبه های بسیار متنوع و تاریخی را مطرح نمودند، تلاش خواهم نمود بخش دوم این نوشته را بدلیل مشغله جاری طی سه هفته آینده منتشر نمایم و شخصن تمام بحث های مخالف و موافق را با علاقه فراوان دنبال خواهم کرد. با احترام
1- Farman, daî e gheysar ast, na baradar ash. Zemnan, akhlagh e sonnati ra ba feodalism ghati kardeh id.
Dar Iran, feodalism- dar mafhum e gharbi e an , vojud nadarad. kami motale’e konid !
Dar kol, maghaleh ye shoma, ash e sholeh-ghalamkar ist
Bad nist bedanid ke Sha’ban bi mokh, hamanghadr be shah nazdik bud , ke be ayatollah Kashani, va laghab e Tajbakhsh ham pas az mordad e 32 be vey dadeh shod, ke kheyli por ma’nast! Agar fekr mikonid ke felan arteshbod ya sepahbod e zaman e shah, shakhsiat i behtar az sardar ha ye konuni dashte, bedanid ke sakht dar eshtebahid . nokteh ye digar : jonub e shahr , rabt i be dahati ye tazeh be shahr amadeh nadarad !!!!! masalan, Takhti ham dar anja parvaresh yafteh bud, bi ankeh feodal ya khosh-neshin bashad!!!! Dar yek kalam, neveshteh ye shoma, dar had e ensha› ha ye dabirestani ast o az har chaman gol i !!!! Ya dar bareh ye «owbash» benevisid, ya dar bareh ye «film e farsi» ya dar bareh ye «feodalism» ya dar bareh ye «akhlagh e sonnati . Zemnan, dard e ma, in ruz ha az in harf ha gozashteh….
دوست گرامی از زمانی که برای مطالعه ی نوشته و بیان نظرات خود گذاشتید متشکرم.
چند توضیح حضورتان بدهم:
1- فرمان در فیلم قیصر با بازی ناصر ملک مطیعی برادر فاطی و قیصر است و ربطی به نقش خان دایی که جمشید مشایخی بازی میکند ندارد.
2- نظام ارباب رعیتی سنتی ایران بی تردید مدلی از فئودالیسم بوده است و هیچ جا به شبیه سازی آن با نمونه غربی اشاره نشده است.
3- هرگز نقش شعبان بی مخ در کودتای 28 مرداد و نزدیکی وی با شاه در نوشته انکار نشده زیرا اصلن انکار شدنی نیست! در منابعی هم که پایین نوشته اشاره شده همه به این مطلب متذکر شدند. احتمال میدهم شما به منابع مورد اشاره دقت نفرمودید.
4- هیچ کجای نوشته در جهت تکریم و بزرگداشت ژنرالهای شاه چیزی نوشته نشده و من تعجب میکنم چرا شما باید از شرح اوباشگری سردارهای جمهوری اسلامی در اینجا به نتیجه برسید که حتمن قصد تکریم ژنرالهای شاه است؟! البته حالا که گفتید نظر خودم را بگویم که معتقدم گرچه رفتارهای ژنرالهای شاه به عنوان پایه های یک نظام دیکتاتوری بسیار ناپسند و مذموم و غیراخلاقی بوده اما تردید ندارم که سواد و تحصیلات آنها با سردارهای اسلامی قابل قیاس نبوده و دستکم در زمینه تخصصی خود حرفی برای گفتن داشتند.
5- تلاش نوشته در جهت ارتباط دادن همه آن چیزهایی است که شما بی ارتباط می دانید. مثلن حاشیه نشینان شهری لزومن حاشیه نشین مادی نیستند بلکه حاشیه نشین فرهنگی نیز حتمن هستند. حاملان فرهنگ سنتی منظور من است. وگرنه واضح است که بسیاری از بزرگان ادب و علم و هنر نیز از جنوب تهران برکشیدند و من از این نتیجه گیریهای شما در شگفت ماندم.
موفق باشید
دوست فرهیختهام ، خوشحالم که چنین مطلب عالیای را نوشتید که از بسیاری جهات ارزشمند است. ازجمله ریشه و آسیب شناسی بسیاری از رفتارهایی که در سی سال اخیر در بعد تعامل با مردم و همینطور درعرصه بین الملل از ج ا ، شاهد بوده ایم و نیز ترویج رفتارهای ضدفرهنگی و … را توضیح می دهد. سپاس
بسیار بسیار عالی بود ، بنده ابتدا مطلب را دیدم و کامل نخواندم ، از قسمت سینما و .. به بعد شروع به مطالعه کردم که مخالف با این قسمت نوشته باعث شد تا مشتاق شوم تا نوشته شما را کاملا بخوانم ، خدمت شما عرض شود در مورد دکتر علی شریعتی با توجه به این موضوع که شریعتی یکی از پایه گذاران پرسش و پاسخ و بررسی مسائل می باشد ( جدا از نظرات وی در مورد دین و اسلام و … ) و این موضوع که لینک پی نوشت از اعتبار چندانی برخوردار نیست کمی غیر عقلانی می باشد و طی تحقیقاتی که در مورد این شیاد یا فیلسوف یا استاد بزرگ قرن انجام داده ام زیاد نمی شود در مورد این جمله برداشتی چننین کرد ، در مورد کل موضوع سینما از نظر بنده یکی از دلایل اقتدار مردم در آن زمان و همچنین جرات رو در رویی با ظلم و همچنین دیکتاتوری این گونه فیلم ها بوده است که نه به طور خاص فیلم قیصر بلکه فیلم هایی که به افراد روحیه و اعتماد به نفس بالایی اهدا میکند و این نفوذ این روحیه است که موجب قهرمان پروری در آن برهه از جامعه گشت و به نوعی توانایی نقلاب 57 را به مردم داد موردی که ذکر کردم فقط منظورم دادن اعتماد به نفس به افراد جامعه می باشد ، چنانچه این گونه فیلم ها که با مضمون قهرمانانه و اسطوره سازی بودند در ادامه بعد از انقلاب اسلامی حذف گشت و مردم ما را از نظر اعتماد به توانایی هایشان در مورد تصمیم گیری و ایستادن جلوی تعرض و ظلم و دیکتاتوری بازداشت برای مثال وقتی سریالی همچون نرگس پربیننده ترین سریال دوره خود می گردد نباید انتظار ایستادگی در برابر دیکتاتوری را از روحیه آسیب دیده و تخریب شدهی مخاطب داشت ، بحث در این مورد می تواند طولانی پیگیری شود و از فرصت بنده خارج ولی با توجه به مطلب غنی که منتشر کردید مشتاق پاسخ شما هستم در این مورد .
موفق باشید .
دوست گرامی محمود،
با پوزش از تاخیر در پاسخ و با تشکر از وقتی که برای خواندن نوشته گذاشتید. نکته ی قابل تاملی را بیان کردید. اگر بزرگترین چالش یک قرن اخیر ملت ایران را در مبارزه سنت و تجدد ببینیم، به نظر من در فیلم قیصر عناصری که وجود دارد بیشتر نگاه به سنت دارد تا تجدد. یعنی رگه های اصلی فیلم حول و حوش «غیرت»، «ناموس»،» روضه خوانی»، «تقاص گیری و انتقام»، «مدنیت ستیزی»، «قانون گریزی» و امثالهم است. گرچه ممکن است کارگردان همانگونه که شما اشاره کردید مقصودش مبارزه برای اجرای عدالت و ظلم ستیزی بوده باشد، اما من فکر میکنم جهان بینی سنتی وی سبب شده، تصویر کلی در خدمت ارتجاع دربیاید.
فیلمهایی بسیاری از کارگردانان آزادیخواه جهان برای ظلم ستیزی ساخته میشود و ارزش آن در صورتی خواهد بود که مصالح فیلم خود ارتجاعی نباشد. در خصوص حکومت اسلامی که با ترویج ابتذال تلاش به آلوده کردن ذهن مخاطبان دارد موافقم.
بیربط نیست:
http://www.ayandenews.com/news/21981/
دوست عزیز سلام و تشکر از فعالیتهای سبزتون.
ما (آینه آینده) به مناسبت شصتـُمین سال ملی شدن صنعت نفت ایران در 29 اسفند، مستند از کودتا تا کودتا
http://AynehAyandeh.blogspot.com
را که مروری بر تاریخ معاصر ایران از حوادث کودتای 28 مرداد 1332 تا حوادث کودتای 22 خرداد 1388 تهیه کرده ایم. برای فرستادن به بالاترین متاسفانه اکانت نداریم و در خواست دعوتنامه داشتیم از تونون که بتونیم در این راه سبز همراه شویم.
در مورد مستند هم خواهشمندیم پیشنهادات و یا انتقادات خودتون رو برای پیشبرد اهداف سبز همه مون با ما در میون بذارین.
پیشاپیش از لطف شما ممنونیم.
با تشکر
آینه آینده