سکس تابوی اساسی در تمام جوامع سنتی اسلامی است(دقت کنید نگفتم حکومتهای اسلامی) و می دانید که طبع بشر هم جوریست که از هرچه بیشتر نهی و منع شود، به آن حریص تر و با ولع تر میشود. زمانیکه تمام راهها برای برقراری یک رابطه سالم جنسی که نیاز طبیعی فرد است، بسته می شود، عقده ی سرکوب شده ی جنسی در اشکال عجیب و غریب و گاه حتی بی ربطی در رفتار آدم و در امتداد آن در جامعه خودش را نشان می دهد.
حتمن چند روز پیش این خبر را خواندید. تیتر «یک زندانی زندان رجایی شهر با دستور یکی از مسئولان زندان مورد تجاوز جنسی قرار گرفت» یک خبر وحشتناک که متاسفانه از فرط تکرار برای همه ما دارد عادی میشود. البته در خیلی از زندانهای کشورهای آزاد دنیا اتفاق تجاوز گروهی یا فردی زندانیان به یک زندانی افتاده است اما این کار مسلما جرم بوده و دارای مجوز رسمی از رییس زندان نیست. اینها را همه می دانیم. اما بحث اینجاست که در ، حکومت اسلامی ایران تجاوز به زندانی مرد یا زن امری عادیست و در مورد زندانیان سیاسی که جز مستحبات یا گاهی واجبات هم شده است. مجوز شرعی ساختن هم برای آن راحت است، کافیست یک آخوند دو زاری بگوید: «اینها همه محاربند، ترتیبشان را بدهید» آنوقت یک عده بسیجی و زندانبان بیمار که عمری در خانه و مسجد از ننه و بابا و آخوند محل تو سری خوردند که نباید به نامحرم نگاه چپ کنی و تمام عقده های جنسی عالم در سلولهای بدنشان اندوخته شده، با مجوز شرعی همچون یک گرگ گرسنه به جان زندانی بینوا می افتد و دیگر کاری ندارد که او پیر است یا جوان، زن است یا مرد، سالم است یا مجروح. غریزه ی سرکوب شده ی سالیانِ دور و دراز، افسار بسیجی هِ بیمارِ ترمز بریده را رها می کند و او هم لَه لَه زنان و هار آتش عقده هایش شعله ورتر می سازد.
همزمانی دو خبر پس از اعتراضات گسترده در روز ۱۳ آبان، برای بار دیگر موضوع تجاوزگری حکومت اسلامی ایران به رهبری ولی امر مسلمانان جهان، سید علی خامنه ای را برجسته کرد. یکی گزارش دیده بان حقوق بشر که برای نخستین بار خبر از مستند شدن موضوع تجاوز به زندانیان در حکومت دینی ایران را می دهد، که خبر امیدوارکننده ای است، زیرا مقدمات تدارک پرونده ی جنایات علیه بشریت مقامات حکومت اسلامی را فراهم خواهد کرد و دیگر خبر نگران کننده از اینکه بیشتر بازداشت شدگان تظاهرات روز ۱۳ آبان را زنان و دختران تشکیل می دهند و برخی اخبار (غیرتایید شده) حاکی از انتقال آنان به زندان دور از دسترسی در خورین ورامین است. البته خبر استفاده از تجاوز به عنوان شکنجه سیستماتیک برای بار نخست نبود که افشا می شد، بلکه این رفتار همزادِ رژیم مذهبی ایران از همان سالهای نخستین بوده است. تفاوت آنست که زمانی قربانی شکنجه «منافق» بود و حال «محارب» است و این صفات برخاسته از متون دینی، زمانی که به فردی اطلاق میشود، به معنای آنست که حقوق انسانی برای آن فرد وجود ندارد و مجوز شرعی هر جنایتی در حق وی صادر می شود. شاید بتوان آن را «اعمال ددمنشی با ثواب اخروی» نامید.
آیا حکومت مذهبی ایران با پا گذاشتن بر روی بدیهی ترین اصول اخلاقی بشر که شاید آخرین بار در زمان حمله ی مغول به ایران، قوم اشغالگر نسبت به مردم ایران روا داشتند، دوستان ما را که درد دین و مذهب دارند، به این فکر فرو نمی برد که این سقوط اخلاقی تنها برای بقای دین در حکومت و آنهم تحت لوای فقهای دینی، چه رذالت تاریخی ای را به ما تحمیل می کند؟ ای کاش دوستان مذهبی که هنوز سنگ دفاع از حکومت دینی را به سینه می زنند، یک کشور اروپایی به ما نشان می دادند که فساد و انحطاط اخلاقی در آن بیشتر از ایران اسلامی باشد، یا حتی پنجاه درصد آن باشد! البته همه می دانیم که حکومت لرزان اسلامی در ایران، استراتژی «بقا به هر قیمت» را از روز نخست برای خود انتخاب کرده بود، تا جاییکه خمینی هم گفت «حفظ نظام از واجبات است» و برای آن می توان همه احکام الهی را هم «تعطیل» کرد. یعنی هدف ما «هر» وسیله ای را توجیه میکند. ایدئولوژیهای مذهبگرا در حقیقت آنچه «بَدان» همه دارند، او یکجا دارد. چون مطلق و قدسی می شوند. تجاوز هم مقدس می شود و با ذوب شدن در موجودی به نام ولی فقیه که نایب امام است، تجاوز مستحب، سپس حلال و در آخر «واجب کفایی» می شود. دوست دیندار من، این دین را ببر به خلوت خود و خدای خودت. آنقدر نگو «ما ملت مذهبی هستیم، حکومت ما هم باید مذهبی باشد.» مگر اینهمه کشور با استانداردهای اخلاقی بالا، حکومت مذهبی دارند؟ مگر نمی بینی که بیماران جنسی ه ولایت چه می کنند؟ تمام اینها که می بینی، همان عقده های جنسی سرکوب شده در مذهب است که وقتی به قدرت سیاسی دست پیدا می کند، حکومت مذهبی ات را حکومتی جنسی اسلامی می کند. امام جمعه ها فیلم های پورنوشان روی یوتیوب می رود و آقای «اخلاق در خانواده» به دلیل خانم بازی، با آفتابه ی اسید، مورد سوقصد عیال واقع می شود و دست آخر چون پرده برافتد دانی که ۳۰ سال بوده این حکومت از روز نخست تاسیس در زندانها تجاوز می کرده، حتی زمانی که در اقتدار بوده و تهدیدی هم متوجهش نبوده است. پس قضیه اصولن فقط «بقا به هر قیمت» هم نیست، کمی ثواب اخروی و کمی خیلی بیشتر! عقده های سرکوب شده ی دگم اندیشی مذهبی هم هست. رفتارهای حکومت مذهبی در تمام این ۳۰ سال نسبت به زنان، حقوق آنان و یا روابط جنس مخالف، احکام وحشیانه ی سنگسار، حجاب اجباری و خلاصه همه و همه نشان می دهد که یک حکومت مذهبی تا چه حد «جنسی» است و در این جنسی بودن تا چه حد «بیمار» است.

پی نوشت: لینک این نوشته در بالاترین


تعصب عقل را کور میکند. همانطور که تعصب به دین جلوی اندیشه را میگیرد تعصب به دین ستیزی نیز راه عقل را میبندد و اجازه نمیدهد انسان درست فکر کند. یکی از علتهایی که باعث شده جرائم جنسی در کشورهای مذهبی سر و صدا ایجاد کند سختگیری قانون در مورد این جرائم است. در صورتی که بسیاری از این جرائم در کشورهای لائیک اصلا جرم تلقی نمیشوند. اگر تجاوز در زندانهای ایران انقدر واکنش جامعه را برانگیخت به خاطر حساسیت فرهنگ مذهبی مردم ایران در مورد آنست و گرنه نظیر این حوادث در کشورهای غیر مذهبی چنین طوفانی به پا نمیکند. مثلا در اتریش ازدواج همجنسها کاری قانونی است و اگر کسی از آن بنام همجنس بازی یاد کند فورا میگویند همجنسگرایی نه همجنس بازی در صورتی که در اصل قضیه (سکس) فرقی نمیکند. تجاوز پدری در استرالیا به دخترش. حبس دو دختر توسط پدرشان در لهستان و تجاوز پی در پی پدر به آنها. مرد کودک آزار در آمریکا. آبستن شدن هم زمان 12 دختر دبیرستانی در آمریکا. کسب مقام اول تعداد فاحشه خانه های دنیا توسط اسراییل. فروش دختران انگلیسی 14 تا 25 سال. و …. اینها همه اخبار روزمره کشورهای غیر مذهبیست که به خاطر همان تابوی نام برده شده در فوق در کشورهای مذهبی سونامی خبری به پا میکند.
روزبه گرامی
باور دارم که پنهانکاری در جوامع اسلامی بطور کلی بسیاری از بحرانهای جنسی موجود اعم از سکس با نزدیکان، پدوفیلی (بچه بازی)، تجاوز، بکارت مصنوعی، قتل های ناموسی و … را بازتاب نمی دهد. در این جوامع چون حفظ ظاهر و آبرو بسیار اهمیت دارد، بحرانها را مخفی می کنند. اما در جوامع غرب هر چه هست روی میز است. اگر فردی تمایلات جنسی ه عجیب و غریب دارد می تواند برود و آن را آزادانه و به شرط آنکه مزاحم حریم خصوصی دیگری نشود، عملی کند. اما در ایران چنین فردی باید تظاهر کند که شهروند خوبی است و در خفا به سراغ قربانیان بی گناهی برود که صدایشان در نخواهد آمد. جوامع غرب اخلاقی تر از جامعه ایران هستند. کسانی که در غرب زندگی کنند و در مقایسه با ایران آن را به خوبی می بینند و تصویری که رسانه های جمهوری اسلامی از غرب نشان می دهند و از سوی دیگر به انکار ناهنجاریهای جامعه ایران می پردازند، خائنانه است. به این قضیه باز هم خواهم پرداخت.
شما در مقاله از جوامع سنتی اسلامی نام بردید ولی در پاسخ من فقط ایران را مثال زدید. درسته که در ایران این بحرانها زیرزمینیه ولی اندک اخباری که درز میکنه به سرعت منتشر و باعث التهاب جامعه میشه در صورتی که نظیر این اتفاقات در دنیای غرب احساسات چندانی را برانگیخته نمیکنه. فراموش نکنید زندان گوانتانامو هم در همان جامعه غربی وجود داره که تجاوز به حریم خصوصی ممنوعه (متاسفانه اوباما هم نتونست تعطیلش کنه و چندین ساله که شکنجه هایی نظیر شکنجه های کهریزک در آنها اعمال میشه. عکسهای این شکنجه ها در وبلاگ یکی از افسران آمریکایی زندان منتشر شد) البته باید به این موضوع هم توجه کرد که خیلی از ناهنجاریهای اخلاقی موجود در ایران بین جوامع در حال توسعه مشترکه و کم و بیش وجود داره. و درست نیست اینها رو به دین ربط بدیم. در جمهوری یوگسلاوی سال 2001 صربهای مسیحی بدترین جنایات و وحشتناکترین تجاوزات جنسی رو نسبت به مسلمانان انجام دادند. بسیار فجیع تر و بسیار گسترده تر از آنچه که در کهریزک انجام شد. ولی کسی آن را به مسیحیت ربط نداد. فکر نکنید این میخواهم با این مثالها جنایات کهریزک را توجیه کنم. برعکس! باید دیگران را آگاه کنیم که اسلام با این اعمال به شدت مخالف است و در قوانین خود نیز مرتکبان را به شدت مجازات میکند و همه باید بدانند کسانی که مرتکب این اعمال میشوند و رهبرشان کمترین نشانی از اسلام ندارند.
دوست گرامی
تفاوتی ندارد. جوامع سنتی اسلامی همه در درون و لایه های زیرین فاسدند. ما ایرانی هستیم و نگاه ویژه ی ما به آنجاست. من نمی دانم این اصرار بر چپاندن دین در حکومت برای چیست؟
جامعه ی آمریکا بسیار اخلاقی تر از جوامع اسلامی است. خودانتقادی آن مثال زدنی است. مقایسه قضایا و طرفین ماجرای گوانتانامو با کهریزک هم از آن حرفهای طنزست! مسئله صربها هم «نژادپرستی» بود. گرامی با پوزش اما شما دارید توجیه های بیربط می کنید.
لونا جان از یکی از مدلهای جدید حربههای متنوع مذهبیون استفاده از عبارتی با مضمون «تعصب به دین ستیزی» هستش. این حربه چیزی شبیه همان آویزان شدن به واژه دموکراسی یا احترام به عقاید متفاوت است که هواره از سوی افرادی که کوچکترین رابطهای با دموکراسی ندارند و کوچکترین حد تحملی برای عقاید مخالف نظرات خودشان را ندارند اتفاق میافتد. مواظب باش که داخل این تلهها نیوفتی.
مثلاً توجه کن به عبارت «اخبار روزمره» در جملهي «اینها همه اخبار روزمره کشورهای غیر مذهبیست» که مشخصاً به قصد پروپاگاندا و بزرگنمایی هدفمند در کامنت بالا استفاده شده است. و جالب اینکه در مثالهای مورد اشاره که قرار است نشان دهند نظیر این حوادث در کشورهای غیر مذهبی طوفانی به پا نمیکند، مهمترین و پرسر و صداترین نمونه (یعنی یوزف فریتزل اتریشی) که اتفاقاً سونامی و طوفان و زلزله و سیل و …. خبری بسیار شدیدی بوجود آورد فراموش میشود! (حتماً تصادفاً)
آروزی بهترینها
سلام ورتیگو عزیز
رفیق ممنون به من سر زدی. شاید بهترین راه برای خنثا کردن عبارت «دین ستیزی»، واژه ی «دین فروشی» باشد. فروش دین از راه حکومت و نان خوردن و ارتزاق از آن است.
مشکل دیگر هم عدم آشنایی بسیاری از افراد دیندار با واقعیت کشورهای سکولار و اخلاقیات در آنجاست. فکر می کنند در غرب همه دارند فیلمهای پورنوگرافی بازی می کنند.
لونا جان سلام
از لحن نوشتهی بسیاری میشه فهمید که مشکلشون عدم آگاهی و ناآشنایی نیست، بلکه کاملاً حساب شده و با آگاهی یکسری واقعیات دستچین شده رو با یک سری توجیهات قاطی میکنند و نتیجه مورد نظرشون رو ازش استخراج میکنن و جالب اینکه همگی ژست مستند و بیطرف بودن هم میگیرند.
البته عدهای هم بسیار دوست دارن که این تفکرات را در جامعه جا بندازن که مثلاً همه دارند در غرب فیلم پورنو بازی میکنن.
درود بر تو
شباهتهایی در گفته های ایشان هست که ظاهرن همه از یک نسخه کپی شده و من سعی می کنم خوشبین باشم و نگویم که از یک جا هدایت میشوند بلکه فرض کنم به دلیل محدودیت رسانه ای از منابع محدودی اخبار می گیرند. مثلن یکی اینکه تا به آنها می گویی «کهریزک» می گوید «گوانتانامو». تا بگویی «اوین» می گوید «ابوغریب»، تا بگویی «حقوق بشر» می گویند «سرخپوستان آمریکا» و خلاصه از اینجور قیاس های مع الفارق.
من چاکرات
فکر میکردم دارم با یک مخالف منطقی گفتگو میکنم. چرا بعضی ها به جای بحث رو در رو و منطقی عادت دارند تهمت بزنند؟ به هر حال من اینطور فرض میکنم جایی که جواب منطقی تمام شود و چنته خالی شود تهمت و توهین شروع می شود (البته شما توهین نکردید و فقط تهمت زدید.) اصراری در ادامه بحثی که طرف مقابل به حسن نیت من اعتماد نداشته باشد ندارم. به خودتان زحمت جواب ندهید. بدرود