خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

تقریبن یکصد سال از سرودن شعر «تصویر زن» ایرج میرزا می گذرد و گویی این ارباب عمایم در این یک قرن تنها فربه تر و حقه بازتر شده اند، اما از نظر انسانیت و شعور، در بر همان پاشنه می چرخد که بود.  هنوز که هنوز است تا نقش زنی بی حجاب می بینند، فریاد واشریعتا و وااسلاما سر می دهند اما در زندان خود به پیر و جوان و زن و مرد تجاوز می کنند و با شکنجه می کشند  و البته دکانشان هم در همین دینفروشی و طنازی و ریاکاری است و بی تردید تا عوامی هم نباشد دکانی هم نخواهد بود. داستان خیلی ساده است. عکس خمینی پاره شده و بنیاد اسلام به فنا رفته است. امت بشتابید که شریعت را به باد دادند. بیشتر باید به حال دسته ای از مردمان خودمان افسوس بخوریم که عکسی که تکه ای کاغذ بیش نیست، را مقدس می پندارند و چنان در دریای توهمات و خرافات غرق شده اند که اکنون تصویر رخ امامی که روزی در ماه دیدند، اکنون که پاره شده تو گویی آسمان به زمین آمده و آخرالزمان رسیده است. البته می دانیم که عمامه داران قصد بهره برداری سیاسی از این قیل و قال دارند، اما صحبت بر سر  ما مردمان است که چهار پاره هستیم در این شر و شور تازه:

یکی، آن که از خود جماعت دینفروش قدرتمدار است و منافع قدرتش در هوچیگری است پس باید در بلندگو مدام عربده کشد که ای امت بیایید و این منافقان که عکس امام را دریدند، به سزای اعمالشان برسانید. خودآنها خوب می دانند که امام هم یک وسیله است برای حفظ قدرت وگرنه عکس او چه ارزشی دارد جز منافع سیاسی؟

دومی، همان عوامی است که گفتیم یا مزدور و حقوق بگیر حکومت است و یا یکی از آن جو زدگان و مومنان حق جو که عکس مقدسش را آلودند و حال باید به جهادی رود تا حق منافقان در کف دستشان گذارد و یا دست به درگاه خدا بردارد تا خائنان را  زودتر به سزای عمل ننگینشان برساند.

سومی، آن دیگری است که از ترس اینکه یقه ی او را بگیرند، از هول حلیم در دیگ امام دوستی می افتد و ناگهان عاشق امام شده و می خواهد مراسمی در حمایت از عکس مقدس امام برگزار کند.

و اما چهارمی آنکه مرغ عزا و عروسی میشود که هشدار می داد بابا فریب این جماعت عمامه نخورید. بگذارید و بگذرید، تا خود بازی خویش به ناکجاآباد برند. او همان ایرج میرزا ست که در شعر زیبای «تصویر زن» خود، این دکانداران دین را به زبانی شیرین رسوا می کند:

درسردر کاروانسرایی                                         تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمايم اين خبر را                                      از مخبر صادقي شنيدند
گفتند که واشريعتا خلق                                       روي زن بي نقاب ديدند
آسيمه سر از درون مسجد                                    تا سردر آن سرا دويدند
ايمان و امان به سرعت برق                                مي رفت که مومنين رسيدند
اين آب آورد  آن يکي خاک                                  يک پيچه ز گل بر او بريدند
ناموس به باد رفته اي را                                     با يک دو سه مشت گل خريدند
چون شرع نبي ازين خطر جست                          رفتند و به خانه آرميدند
غفلت شده بود و خلق وحشي                               چون شير درنده مي جهيدند
بي پيچه  زن گشاده رو  را                                  پاچين عفاف مي دريدند
لبهاي قشنگ خوشگلش را                                  مانند نبات مي مکيدند
بالجمله  تمام مردم شهر                                       در بحر گناه مي تپيدند
درهاي بهشت بسته مي شد                                   مردم همه مي جهنميدند
مي گشت قيامت آشکارا                                       يکباره به صور مي دميدند
طير از وکرات و وحش از حجر                            انجم ز سپهر مي رميدند
اين است که پيش خالق و خلق                              طلاب علوم روسفيدند
با اين علما هنوز مردم                                         از رونق ملک نااميدند
 

برای آنکه بتوان شدت ضربه وارد به حکومت را در روز ۱۶ آذر،  سالروز ملی دانشجو، درک کرد نگاهی به پیامدها و واکنش های سرکوبگرانه  حکومت در آن روز و پس از آن رهگشاست. گسترش جنبش به شهرهای گوناگون کشور و عمق یافتن جنبش سبز ۶ ماه پس از تولد آن، به گونه ای بود که حجم تصاویر و اخبار این روز تاریخی که به رسانه های جهانی فرستاده شد، ثابت کرد بزرگترین ۱۶ آذر همه دوران در ایران برگزار شده است. نکته دیگر جهتگیری شعارها بر ضد رهبر کل نظام سید علی خامنه ای بود. اگر چه رسانه های حکومتی مطابق با سیاست گذشته خود ضمن ممنوع کردن فعالیته خبرنگاران خارجی برای ۳ روز و قطع ارتباط سریع و آسان به اینترنت، سعی در اخلال در خبررسانی این روز داشتند اما همه ی دنیا، ازقدرت و نحوه سمتگیری این جنبشِ رو به تکامل آگاه شدند. همزمان با نزدیکتر شدن ماه محرم که امکان تجمعات اعتراضی گسترده تر و تا مرز سقوط دولت را فراهم می کند، رسانه های جمهوری اسلامی نیز طی اقدامی تبلیغاتی، اقدام به پخش تصاویر آتش زدن عکس آیت الله خمینی رهبر پیشین جمهوری اسلامی در روز ۱۶ آذر کردند و در رسانه های خود این کار را به معترضان منتسب کردند. پس از ایجاد موج خبری و مانور روی این موضوع، دست به تدارک تظاهرات وابستگان حکومتی و نیز تجمعات طلاب حوزه های علمیه زدند تا  با ایجاد یک جنگ روانی گسترده بتوانند سناریو های احتمالی از جمله دستگیری موسوی و نیز شاید کروبی و سایر وابستگان آنان را به انجام رسانند. هدف از این سناریو، ظاهرن ابعاد زیر را شامل میشود:

۱- خامنه ای بتواند پشت کاریزمای خمینی پنهان شده و خود را از آماج معترضان خارج کرده و از این طریق هزینه های برخورد با معترضان را تا حدودی از دوش خود ساقط کند. تاکید پررنگ رسانه های جمهوری اسلامی بر آتش زدن عکس خمینی بدون آنکه حتا اشاره ای هم به آتش زدن عکس های خامنه ای کند در حالیکه فیلمهای زیادی از آن پخش شده در همین راستا است.

۲- با توجه به روند ریزش نیروهای درونی حکومت طی ماههای گذشته به دلیل سیاستهای احمدی نژاد- خامنه ای و نیز سرکوبها و اختلافات درونی، استفاده از نماد خمینی به عنوان تنها منبع مشروعیت بخشی نظام  بین پایوران جمهوری اسلامی، شاید بتواند نیروهای پراکنده ی حکومت را بار دیگر گرد هم آورد و انسجام نیروهای از هم پاشیده را تا حدودی التیام بخشد.

۳- با توجه به اینکه نیروهای جنبش سبز از معترضین طیفهای مختلف فکری تشکیل شده اند ولی نمایندگی آنان در معادلات قدرت در حال حاضر بر عهده اصلاح طلبان حکومتی افتاده است، بتواند با استفاده از نماد «خمینی» و مسئله بی احترامی به او بین سکولار و دگراندیشان از یک سو و اصلاح طلبان که در یک ائتلاف خاموش ولی استراتژیک بسر می برند، شکاف ایجاد کند و با استفاده از این تفرقه، سرکوب خود را تسهیل کند. نحوه ی این کار هم استفاده از واکنش های انفعالی جنبش سبز در مورد این رویداد است. یعنی بخشی بر محکومیت آتش زدن عکس خمینی پای بورزند حال آنکه بخش دیگر حداقل بخواهد با سکوت از کنار قضیه رد شود.

اما راه حل برخورد با این سناریو برای جنبش سبز چیست؟ از آنجایی که جنبش تاکنون توانسته ابتکار عمل را در برخورد با  حکومت در دست داشته باشد، همین نیز به نقطه قوت آن تبدیل شده است. حکومت برای همین هم در برابر جنبش به زانو در آمده است، چون بازی به وی تحمیل میشود. از این پس هم باید همینطور باشد یعنی جنبش نباید بصورت انفعالی فریب حکومت را خورده و قاطی بازیهایی شود که حکومت به وی تحمیل می کند. جنبش برای حفظ انسجام خود باید بر این نکته تمرکز کند که مشکل اصلی فوری در برابر جنبش، شخص علی خامنه ای است و نه روح الله خمینی. و بجای قرار گرفتن در موضع دفاعی دست به حمله بزند. راه آن نیز رویارویی با اهداف حکومت است که به صورت زیر جمع بندی میشود.

۱- باید تلاش شود که آکسیونهایی مطرح شود که نقش علی خامنه ای در سرکوب ها و جنایتها رسانه ای شود. مثلن کمپین های اینترنتی نظیر آنچه برای مجید توکلی انجام شد و اما این بار برای مثلن فجایع ضدبشری کهریزک و نقش خامنه ای. این کار سبب می شود که خامنه ای نتواند خود را پشت نماد خمینی پنهان کند و وی را از مخفیگاه بیرون می کشد. بطور خلاصه یعنی زیر ضربه بردن مستقیم شخص خامنه ای رهبر حکومت.

۲- مستند سازی و تکثیر هر چه بیشتر فجایع غیرانسانی که توسط سرکوبگران سپاهی و بسیجی طی ماههای گذشته چه در خیابانها و چه در بازداشتگاهها رخ داده است و پخش آن با استفاده از امکانات گوناگون تا دورترین نقاط کشور و لایه های اجتماعی و اقشار گوناگون

۳- حمایت قاطع از افراد شاخص جنبش منجمله موسوی و کروبی و تاکید بر نشان دادن واکنش قاطع به حکومت در صورت آزار و دستگیری این افراد وو نیز همه ی بازداشت شدگان جنبش از هر طیف و قشز و گروه عقیدتی یا سیاسی. راهکارهای اعتصاب، تحصن، نافرمانی های مدنی در دانشگاهها و مراکز صنعتی و غیره.

۴- برنامه ریزی برای استفاده ی مطلوب از تجمعات ماه محرم برای شکل دادن به گسترده ترین تظاهرات خیابانی و آزار و فرسایش حکومت طی روزهای این ماه با دست زدن به ابتکارهای سبز جنبش سبز

به هر روی تردیدی نیست که روند سقوط حکومت خامنه ای شتابی افزون به خود گرفته است و تمام واکنش های هیجانی و افزایش موج سرکوبها هم به دلیل همین روند تصاعدی در سقوط است. جنبش سبز با تکیه بر نیروی خرد و رهبری جمعی و شبکه ای خود خواهد توانست، هزینه های این سقوط را تا حد ممکن کاهش دهد.

 

 

 

اگر جنبش سبز اکنون در راه پیروزی است، برای فداکاری نداها و سهراب هایی است که هیچ میانه ای با تنگ نظری، خشونت و خودی-غیرخودی کردن، نداشتند و ندارند. با دست خالی و مشی مسالمت آمیز خود به مصاف حکومت خشونت طلب و بربر رفتند تا از ارزش «رای» خود دفاع کنند و اینکه همه برابرند و «حق» دارند. برای همین است که دنیا سر تعظیم در برابر این جنبش فرود آورده است. روش انسانی و بشردوستانه ی مردمانی متمدن آنگونه که سزاوار ملتی است که همه فرزندانش را دوست دارد. وجدانهای بیدار و وطندوست که واقعن دغدغه ی عدم انحراف جنبش سبز مردمی را دارند، به دقت تمام انحرافات را در نطفه شناسایی و در برابر آن ایستادگی می کنند و نمی گذارند مانند همیشه ی تاریخ این کشور، آنها را به رهروانی کور و پلی برای رسیدن به قدرت بدل کنند. سکوت اسلامگرایان جنبش سبز و رسانه های اینترنتی آنان از جمله موج سبز آزادی، جرس و نوروز در برابر  دعوت کانون نویسندگان و خانواده های مختاری و پوینده برای شرکت در مراسم بزرگداشت نویسندگان جانباخته در قتلهای زنجیره ای بطور آزاردهنده ای یادآور فلسفه ی «خودی-غیرخودی» اسلامگراها طی ۳۰ سال گذشته است این سکوت در دنباله ی سکوت آنان در اجرای اعدام زندانی سیاسی «احسان فتاحیان» مفهوم آزاردهنده تری هم می یابد.  اضافه کنید بر آن تایید مجدد حکم محمدرضا علی زمانی زندانی سیاسی دیگری که حکومت ادعا کرده به گروه انجمن پادشاهی ایران وابسته بوده است و البته تاکنون حکومت در مجموع ۵ نفر را در ارتباط با خیزش مردمی پس از انتخابات به اعدام محکوم کرده است و وابستگی آنها نیز به گروههای انجمن پادشاهی و سازمان مجاهدین خلق اعلام شده است. تا این لحظه هیچ پیام یا بیانیه ای از سوی رهبران اسلامگرای سبز، برای محکومیت اعدام این زندانیان سیاسی  بیرون نیامده است. البته قابل انکار نیست گروه زیادی از اصلاح طلبان هم در این مدت به زندانهای حکومت راه یافتند و برخی نیز مجبور به اعترافهای اجباری شدند و اکنون نیز یکی یکی با احکام حبس و وثیقه های سنگین آزاد می شوند. تردیدی نیست که تمام احکام دادگاههای فرمایشی رژیم باطل و غیرعادلانه بوده است ولی این شامل تمام احکام سیاسی آن می شود نه فقط بخشی که برای اصلاح طلبان صادر شده است. اصلاح طلبان باید بدانند که ملت ایران امروز بسیار هشیار است و جنبش سبز را با استفاده از فرزندان خود پیش می برد و برای جان همه ی آنان ارزشی یکسان قائل است حال هر اندیشه و قومیت و دین و زبانی که داشته باشند. مبارزان جنبش سبز باید از اصلاح طلبان بخواهند که موضع آشکار و واضح خود نسبت به «رعایت اصل حقوق بشر» اتخاذ کنند مگر نه اینکه خود ایران یکی از امضاکنندگان بیانیه ی آن در سازمان ملل متحد است؟ پس هیچ بهانه ای هم مانند اینکه اصلاح طلبان اکنون تحت فشار هستند و معذورند و غیره هم پذیرفتنی نیست. در دوران اصلاحات شکست خورده ی حکومتی بارها به همین آقایان اصلاح طلب گفته شد بیایید و گذشته خودتان را با شجاعت نقد کنید تا هم اعتماد ملی بیشتر جلب شود و هم نام خود در تاریخ جاودان کنید. شوربختانه هرگز به این ندای وجدان جمعی گوش داده نشد و تنها هزینه ی تغییرات مسالمت آمیز در کشور بالاتر رفت. اکنون نیز باید واقعیت را پذیرفت که نظام مذهبی بنایی رو به زوال است و طمع بستن بر سواری گرفتن از یابوی بیمار، نتیجه ای جز با سر به زمین خوردن نخواهد داشت. اصلاح طلبان باید برای با کنار گذاشتن این توجیه که [همه ی گروهها خودی-غیرخودی دارند] بپذیرند که دفاع از حقوق انسانیِ آنهایی که هیچ پایگاهی در قدرت ندارند، وظیفه ی وجدان بشری است و فلسفه ی تبعیض آلود و مندرس «خودی-غیرخودی» کردن حکومت اسلامی هرگز تنها منحصر به گروههای سیاسی نبوده است بلکه در حقیقت برای متمایز کردن شهروند دگراندیش و شهروند مسلمان معتقد به ولایت فقیه و حکومت اسلامی تعبیه شده است. سیاست جمهوری اسلامی در ۳۰ سال گذشته در  شقه شقه کردن مردم و تقسیم آنها به طبقات گوناگون و رفتار متفاوت با هر بخش، نتیجه ای جز زخمهای عمیق و دردناک برجای نگذاشته است. جنبش سبز تنها نشان از یک اعتراض برای حق «رای» نیست. جنبشی برای نشان دادن «حق بشر» است و تاریخ رفتار امروز اسلامگرایان را که نمایندگی این جنبش «سبز در نماد» و «رنگارنگ در نهاد» را برعهده گرفته اند، به دقت زیر ذره بین دارد. بس کنید آقایان اصلاح طلب این بازی خودی-غیرخودی را و کمک کنید تا مردم ایران به درمان این زخمهای مزمن بپردازند.

تحلیل دقیق رویکردهای موجود و متنوع در جامعه ایرانی داخل و بیرون از کشور نسبت به جنبش سبز کار دشواری است و نیاز به گفتن هم نیست که دلیل آن عدم وجود رسانه های آزاد در داخل و نیز عدم امکان نظر سنجی های معتبر است. آنچه در این نوشته بصورت فشرده اشاره می شود، رویکردهای جامعه اینترنتی در فضای مجازی وبسایت «بالاترین» است که شاید آن را یتوان نماینده ی فکری طبقه جوان و متوسط شهرنشین ایرانی در داخل و خارج از کشور فرض کرد و به هیچ وجه نماینده ی افکار عمومی جامعه ایرانی نیست گرچه می تواند شاخصی از آن باشد. در یک طبقه بندی کلی رویکردهای موجود را می توان به دسته های زیر تقسیم کرد:

۱- رویکرد موافق  ستایشگرانه: کاربرانی که در این گروه قرار دارند اکثرن بخش جوانتر افراد را شامل می شوند که به نظر می آید اغلب همفکران اصلاح طلبان حکومتی و یا بخشی از جوانان هستند که خواسته های حداقلی برای اصلاحات درون حکومتی را دنبال می کنند. این گروه رهبران جنبش را اصلاح طلبان حکومتی می دانند، خواستار به قدرت رساندن اصلاح طلبان به حکومت بوده و دغدغه یا تجربه های دوره های اصلاح طلبی حکومت در فاصله سالهای ۷۶ تا ۸۴ را ندارند. از رویدادهای تاریخی دهه ۶۰ آگاهی نداشته یا مخالفتی با آن ندارند.   این گروه بصورت احساسگرایانه و عاطفی روند حمایت از جنبش را دنبال می کنند، به سختی انتقادی را در خصوص جنبش بر میتابند و موج های حمایتی یا مقابله گرایانه بوجود می آورند. طیف مذهبی اصلاح طلب و نیز بخشی از عرفگرای غیرسیاسی در این بخش قرار دارند. کسب قدرت در نظام مذهبی، حفظ آن و اصلاحات روبنایی و اجتماعی هدف نهایی این طیف است.

۲- رویکرد موافق مصلحت گرایانه : این گروه از اصلاح طلبان رادیکال و سکولارهای محافظه کار تشکیل میشود. آنها مسیر تغییرات را در یک روند طولانی درگیری درونی بین عناصر تشکیل دهنده ی نظام اسلامی می دانند. ترجیح می دهند در دوران حاضر و بنا بر مصالح از هر انتقادی دوری کرده تا طیف اصلاح طلب حکومتی بتواند بر موج مردمی موجود سوار شده و به قدرت برسند و تصور می کنند که آنگاه در طی فرآیندهای درازمدت بتوانند به اصلاحات در ساختار موجود سیاسی دست زده و با تعدیل آن به شرایط یا متعادل تری دست یافت. این بخش به خوبی از شکست های اصلاحات درون حکومتی و نیز دهه اول انقلاب آگاهی دارند، اما مصلحت را در سکوت و عدم انتقاد می دانند و می گویند انتقاد موجب تضعیف جنبش می شود. این بخش گروه اول را در ایجاد موجهای احساسی و عاطفی همراهی می کنند و آگاهانه در برابر خطاهای نوشتاری و گفتاری اصلاح طلبان حکومتی سکوت می کنند. غایت نهایی این طیف مابین یک حکومت مذهبی عرفگرا تا یک جامعه سکولار محافظه کار در نوسان است.

۳- رویکرد موافق منتقدانه : این گروه را بخشی از دگراندیشان و دموکرات- سکولارها تشکیل می دهند که با دیدی انتقادی به پشتیبانی از جنبش سبز می پردازند. این گروه باور دارد که جنبش سبز توسط مردم ایجاد و پشتیبانی شده و اصلاح طلبان حکومتی تنها نماینده بخشی مذهبی هستند و بخش دگراندیش در حالت ائتلاف استراتژیک  با بخش دیگر است تا بتواند به مطالبات حداقلی خود از این راه دست یابد. این بخش حمایت بی چون و چرا را راهکار نمی داند و باور دارد با توجه به تجربه های دهه ۶۰ و دوران اصلاح طلبی حکومتی، نباید اجازه ایجاد موجهای احساسی داد و کار را یکسره به اصلاح طلبان حکومتی سپرد تا تمام جنبش را تملک کنند. باور این گروه آنست که با حفظ موضع مستقل و منتقد باید جنبش مردمی را حمایت کرد و اصلاح طلبان حکومتی را بطور همزمان وادار به شناسایی بخش دگراندیش آن کرد تا با اعتراف به وجود گسترده نیروهای خارج نظام، راه برای تغییرات ساختاری در آینده باز نمود. این گروه انتقاد دائم را لازمه ی ادامه حیات جنبش و عدم انحراف آن می داند. تغییر ساختار نظام مذهبی به سوی یک نظام سکولار کثرت گرا طی فرآیند زمانی مناسب در افق دید این طیف است و در نهایت حکومت مذهبی را به هر شکلی مانع دستیابی به پیشرفت و آزادی می دانند.

۴- رویکرد مخالف منتقدانه: این بخش از دموکرات – سکولارها و دگراندیشانی تشکیل شده که با توجه به تجربه های ۳۰ ساله جمهوری اسلامی، امکان هرگونه تفاهم با عناصر درون حکومت را برای ائتلاف ناممکن می دانند و آنها را عناصری غیرقابل اعتماد می دانند که وفاشکنی میکنند. آنها جنبش سبز را هم مولود یک پروژه اصلاح طلبانه حکومتی می دانند که برای ربود قدرت از جناح راست حاکم طراحی شده است و از مردم برای هزینه دادن سوءاستفاده می کنند تا با تضیف جناح حاکم بتوانند قدرت را دست به دست کنند. این گروه معتقد است که رهبر اصلی جنبش اصلاح طلبان حکومتی هستند و آنها بر موج سوارند و هرگونه که بخواهند می توانند آن را هدایت کنند. پشتیبانی از جنبش را به مفهوم سرباز پیاده اصلاح طلبان حکومتی شدن می دانند و باور ندارند که این جنبش بتواند به هدف مترقی دست یابد. این طیف به دنبال یک رهبری خالص سکولار هستند و جنبشی را که بر اساس یک انتخابات درون حکومتی بوجود آمده، تنها جنگ قدرتی زودگذر ارزیابی می کنند. غایت فکری این دسته بطور ماهیتی تفاوتی با گروه سوم ندارد اما در نقشه راه و ارزیابی شرایط موجود متفاوت به نظر می آیند. در هر حال این گروه نیز با انتقاد دائم از روند جنبش و بحث کلامی در بین گروههای دیگر، سعی در متقاعد کردن سکولارها و دگراندیشان حامی جنبش در لزوم اتخاذ مسیر جداگانه از اسلام گراها دارند.

۵- رویکرد مخالف سرسختانه : این گروه از دو طیف فکری کاملن مقابل و متضاد تشکیل شده است که در اغلب موارد رویکردهای مشابه نسبت به جنبش سبز دارند. آنها با این جنبش تضاد ماهیتی دارند و خواهان نابودی آن هستند. یک طیف این گروه افراطیون مذهبی حاکم هستند که به دلایل آشکار، وجود این جنبش را تهدیدی برای قدرت خود ارزیابی می کنند. البته اینکه درون این طیف هم افکار متفاوتی وجود دارد و احتمالن بخش هایی از آن حاضر خواهند شد تا با دادن امتیازهایی به اسلامگراهای اصلاح طلب، آنها را از اقشار دیگر جنبش جدا کنند و به درون خود ببرند تا بتوانند ابعاد جنبش را به طریقی نرم مهار و کنترل کنند. اما درون همین طیف گروههای تندروتر مانند احمدی نژاد و سپاه و بسیج حضور دارند که معتقد به ریشه کنی کل جنبش هستند. در طیف دیگر این بخش مخالفان سرسخت حکومت اسلامی حضور دارند که تنها جنبش به رهبری اشخاص کاریزماتیک مورد نظر خویش را اصیل می دانند و جنبش سبز را نیز به یغما رفته از سوی اسلامگراها می دانند. درون این طیف اخیر نیز گروههای متضاد و متنوع گوناگون وجود دارد که سلطنت طلبان، نیروهای چپ تندرو و نیز مجاهدین خلق به عنوان شاخص آنها می توان نام برد. نحوه ی انتقادهای این گروه بطور کلی از افشاگری تا تخریب در حال نوسان است و به هر روی «نقد بنیان ساز» را در هدف خود ندارند.

۶- رویکرد بی تفاوت : گروه قابل توجهی از کاربران نیز هستند که مگر در موارد بسیار استثنایی، تمایلات سیاسی از خود بروز نمی دهند و بیشتر به مسائل غیرسیاسی می پردازند. البته این گروه نیز علایق خود را به مقوله «آزادیهای اجتماعی» در موارد گوناگون بروز می دهند ولی سیاسی خالص نیستند. این گروه در تصمیم گیریهای بسیار مهم سیاسی، رای می دهند اما در جزییات وارد نمی شوند. شاید بخش مهمی از جوانان را بتوان در این گروه فرض کرد و آرای آنها نیز تعیین کننده است. 

در هرحال آنچه در کنش و واکنش های سیاسی ایران تاثیر می گذارد در نقل و انتقال و نیز تغییر و تحولات بین گروههای شش گانه فوق تاثیر می  گذارد. یعنی گروهها ممکن است در هم ادغام شود یا گروههای گسترده تری تشکیل شود. آنچه مسلم است آن که در وضعیت حاضر بین گروههای یک و دو، همدلی زیادی وجود دارد. بین گروههای چهار و پنج نیز گاهی این همدلی دیده می شود. گروه سه در برخی موارد با گروه دو و برخی دیگر با ۴ همفکر است. گروه ۶ نیز شاید بتوان بیشتر در وضعیت نامشخص دسته بندی کرد. با توجه به رشد سریع تحولات جنبش سبز و اثرگذاری فراوان آن در معادلات سیاسی کشور، به نظر می آید، همزمان با مشخص شدن بیشتر اهداف جنبش و شکل گیری بیشتر آن، گروههای فوق نیز شفافتر و آشکارتر شوند.

افتتاح فرهنگلستان

مدتها بود در فکر ایجاد وبلاگی بودم که تنها به نقد بیرحمانه زوایای تاریک فرهنگ خودمان بپردازم. انتظار ندارم که مورداستقبال زیاد واقع شود   و یا حتا پیش بینی می کنم خیلی افراد از آن خوششان نیاید و آن را گاهی تند ارزیابی کنند اما به هر حال این هم نوعی نگاه خواهد بود به جامعه ی ایرانی. مشخص نیست تا چه سرفصلهایی بتوانم ادامه دهم، اما فعلن سوژه زیاد دارم و و نام آن را نیز  «فرهنگلستان» گذاشته ام و لینکش هم در بلاگ چرخ این صفحه هست. البته امکان دارد بعدها نام آن را تغییر دهم. اگر دوستانی مرا  انتقاد تند کنند  و هر انداز هم که تند باشد تا وقتی واژه های ناشایست نداشته باشد، در صفحه ی جداگانه ای از وبلاگ به نام اتاق منتقدان منتشر می کنم. پس لطفن برای انتقاد فقط از آن صفحه استفاده کنید. با درود و بدرود

نوشته‌های قدیمی‌تر »